حقایق در مکتب " حکمتیسم"!

 

 


 

حقیقت اول:

آقای ایرج فرزاد یکی از مریدان مومن و منفرد منصور حکمت ( حکمتیسم) بعد ازاین که "حزب کمونیست کار گری" (حزب مادر) اعلام کرد  نتوانسته است رهبری ارتش آزاد سوریه را بدست بگیرد واز مشاورت جان مکین در سرنگونی بشارالاسد بی بهره مانده و در اجرای  تز " حزب و قدرت سیاسی" با بد شانسی مواجهه شده است، برای حفظ  "میراث سیاسی" به ارث رسیده اش از منصور حکمت، دست به انتشار سخنرانی او در جلسه دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری که در ژوئیه 2001، زد. "این جا"  آقای فرزاد در " توضیح بر متن پیاده شده " نوار می نویسد: " متن پیاده شده تایپ یک به یک کلمات و سخنان منصور حکمت نیستند. در مواردی جای فعل و فاعل را برای روان تر شدن متن کتبی تغییر داده ام و برخی کلمات را از لحن گفتاری به نوشتاری عوض کرده ام. عباراتی که تکراری بوده اند را یکبار مکتوب کرده ام. در مواردی که به تشخیص من، منصور حکمت بر نکاتی تاکید دارد، زیر کلمات مربوطه خط تاکید کشیده ام. گیومه ها و پرانتزها را همگی من اضافه کرده ام."

حقیقت دوم:

این است که ایرج فرزاد آگاهانه دردو قسمت این نوار یکی برای پنهان کردن خشم منصور حکمت، ودیگری برای پنهان کردن ترور شخصیت و  گفتار "ضد عفونی نشده" او از منتقدانش آنهم بعد از 14 سال خروج شان از حزب کمونیست کارگری، به سانسور متوسل شده و در یک قسمت هم آنجا که حکمت در مورد پرنسیپ هایش صحبت می کند  سعی در ماست مالی کردن گفته های او را دارد. در دو قسمت اول منصور حکمت  بعد ازگذشت بیش از دو سال باز هم  با خشم  مستقیمأ از بهمن شفیق  نام می برد.

 (دقیقه 16 به بعد از نوار اول) ایرج فرزاد برای "روان" تر شدن نوشته است:

 " قضیه “مستعفیون ( آوریل سال ۱۹۹۹) که پیش آمد، اگر من نبودم حزب به معنی واقعی همان موقع از بین میرفت. چنان گیجی در کار تشکیلات بوجود می آمد که هیچکس نمیتوانست آنرا جمع و جور کند. غیر از ابهت منصور حکمت کس دیگری نبود که به آن پنج نفر بگوید شما کمونیست کارگری نیستید، اگر من نبودم هیچکس نبود که به آنها بگوید شما نه کمونیست کارگری که اکونومیست کارگری هستید!  من گفتم به نوشته های من دست نزنید، از من نقل قول نکنید."

 منصور حکمت :

" قضیه مستعفیون که کیوان جاوید مثال زده یک امر واقعیه اگر من نبودم اونجا حزب  اون موقع از بین میرفت به یک سکتی تبدیل می شد.......از بین می رفت یعنی می خوردنش میراث خوار ما می شد........... بهمن شفیق. و ایرج آذرین را خبر می کردند بعد کسی نبود بهشون بگه برو پی کارتون عموجون اگر هم می گفت برو پی کارت اینقدر وزنه نداشت که یک عده زیادی بگند راست میگه گفته برو پی کارت برو پی کارت چنان گیجی توی پایه تشکیلات بوجود می آمد که هیچکس نمی تونست جمع و جورش کنه فقط بخاطر این که ابهت منصور حکمت نگذاشت یارو پنچ تایی با هم بگند ما کمونیست کارگری هستیم اگر من نبودم هیچ کس نمی تونست بگه کمونیست کارگری ما هستیم تو چی میگی من گفتم به نوشته های من دست نزنید از من نقل قول نکنید."

به استالین ایراد می گیرند که بعد از مرگ لنین در همۀ عکسهائی که از رهبری جزب وجود داشت تروتسکی را از عکس پاک کرد تا نقش او را نفی کند. ایرج فرزاد هم ناشیانه ادای استالین را در می آورد و حالا که رهبر بزرگتر از لنین او در قید حیات نیست، او هم اسم بهمن شفیق را از صحبتهای وی حذف می کند. روش همان روش است، با این تفاوت که استالین رهبری حزب بلشویک را به دست گرفته بود و ایرج فرزاد در گوشۀ عزلت این کار را می کند و تازه ناشیانه خود اصل مدرک را هم منتشر می کند. این درایت سیاسی ویژۀ آموختگان مکتب حکمت است.

مورد بعدی. ( دقیقه 25 به بعد از نوار اول) در این قسمت ایرج فرزاد  یک پاراگراف بزرگ را به سه خط تبدیل کرده است. ( خط کشی زیر جملات  و داخل پرانتز ها از من است) ایرج فرزاد نوشته است:

"من علاقه ای ندارم که ۱۵ نفر بادمجان دورقاپ چین بردارم برم و نشریه مثلا سیاست کارگری  را در بیاورم. اگر حزب بخواهد بماند قبل از هر چیز همین آدمها باید بدانند که بدون داشتن همدیگر هیچ نیستند. اگر کسی قصد متحد کردن دیگران با خود را دارد باید بنویسد، سمینار و سخنرانی بگذارد و فکر نکند اگر به او انتقادی کردند،  تعرضی به ساحت و مقام او شده است."

منصور حکمت:

" علاقه ندارم 15 نفر بادمجون دورقاب چین را وردارم برم اسم خودم رابگذارم نشریه سیاست کارگری ( اشاره به نشریه ایست که رفیق بهمن به همراه عده ای بعد از جدایی سال 1999 مدتی منتشر می کردند)  مانیفست فلانی رامن قبول دارم دو نفر باشند که شلوار داره از کون نشون می افته ولی من را قبول دارند. آخه یک عده آدم دنبال یک عده کمونیست با سابقه یک مملکتی که من بهش افتخار می کنم حرف منو قبول کنه. ولی من فکر نمی کنم این روشی یه که توی این کمیته مرکزی بر قراره اگه حزب بخواد بمونه، قبل از هرچیز بنظر من این باید عوض شه این آدمها باید بدونن بدون هم دیگه هیچی نیستند. ممکنه بشند یعنی الآن از صفر شروع کنه دو سال بعد یک حزب بسازه که بلاخره آدمهایی هم......باید بدونند به هم دیگه احتیاج دارند بتونند هم دیگه را مجاب کنند وبعد هم دیگه را توی اتحاد با خودشون نگر دارند دیگه..... من این را نمیبینم این تلاش برای هم فکر کردن و مجاب کردن بقیه با خود را اصلأ توی این جمع...... چون این کار را اگه کسی بخواد بکنه می دونه با اصوات تک سیلابی نمی تونه این کارها را بکنه باید بره بنویسه باید بره سخنرانی کنه باید با حوصله فکر نکنه هرایرادی از حرفش گرفتند تعرض به ساحتش کردند به مقامش در حزب و دارند خودشونا را بالاتر می بینند... انتقادی داره جوابش را بده ... اگه بهمن شفیق نامی آمد مزخرف گفت باید بگذارید حرفشو بزنه ولی فرخ کاوه گفت من قبول ندارم بگین بفرستینش کنگره  . اگه جعفر رسا هرقارو قوری کرد  بگین نوبت بدین تا حرف شا بزنه آفاجون جوابش را بده آقاجون جوابش را بده آقا جون."

در قسمت سوم در مورد "پرنسیپ ها" ایرج فرزاد می نویسد:

"در پرنسیپها همه ما مشترکیم. همه ما آزادیخواهیم، در پرنسیپها همه به فرد احترام میگذاریم، همه مخالف زجر آدمها و موافق برابری مطلق آدمها هستیم، این پرنسیپها ارکان این سیستم کمونیسم کارگری هم هستند، اما موتور آن نیست. شاید بعضی موقع ها مجبور باشی از خیر یکی از پرنسیپهایت بگذری. نمیگذری می افتی توی چاه! جائی موتور جنبش و دیدگاهت به تو حکم میکند که “سازش” کنی، اما “سازش” نمیکنی  و پراتیک را فدای “اصولیت ناب” میکنید."

منصور حکمت:

"توی پرنسیپ هامون مشترکیم همه مون آزادی خواهیم، همه مون به فرد عمیقأ احترام می گذاریم، همه مون مخالف زجر آدمها هستیم، همه مون موافق برابری مطلق آدمها ئیم. من میگم پرنسیپ هامون همه مشترکه این هم یک سیستمه..این پرنسیپ ها به اصطلاح ارکان یک سیستمه ولی موتورش نیست، یک جائی باید مجبور بشی ار خیر یکی از این پرنسیپ ها بگذری،نمیگذاری میفتی توی چاه، بخاطر این که متودت داره بتو می گه این جا سازش کنی و سازش نمی کنی دگم میشی، یک ذره چیز پیش میاد." ( خط کشی زیر جملات و داخل پرانتزها از من است)

این از روشهای همۀ جریانات کمونیسم کارگری بود که در دل فحاشی ها به یکدیگر هر کدام به منصور حکمت رجوع می کنند و کار فحاشی طرف مقابل را مخالف روش حکمت می دانند. آنها بارها در این باره افسانه بافته اند که حکمت به دیگران احترام می گذاشت. حالا معلوم می شود این چه نوع احترامی بود. احترام به اعضای همان دفتر سیاسی که از اول تا آخر سخنرانی موج می زند. این هم از احترام به مخالفین: " بهمن شفیق نامی آمد مزخرف گفت" ویا " جعفر رسا هر قار و قوری کرد". اما نه تنها مخالفین، بلکه حتی کسانی که با آنان همکاری می کنند.  برخورد او به تعدادی آدم که دارند توی نشریه سیاست کارگری فعالیت می کنند این را نشان می دهد. آنها چون با منصور حکمت مخالفند حتما باید "دو نفر باشند که شلوار داره از کونشون می افته".

بعد از پدیدار شدن دور نمای ناکجا آباد و عمیق تر شدن "چاه" ها بر سرراه حزب تازه تأسیس  کمونیست کارگری، "پرنسیپ " ها یک به یک به کنار گذاشته شد، پرچم بی پرنسیپی این خط، به علی جوادی سپرده شد او ماموریت یافت تا از ته " چاه" و مرکز تعفن شروع کند، حشرو نشر او با مرتجع ترین، راست ترین، ضد کارگری ترین و ضد کمونیست ترین جناح بوژوازی ایران یعنی سلطنت طلبان زیر نظر منصور حکمت بکار روتین او تبدیل شد. ایرج فرزاد و دیگران نمی توانند این را به نابکاری های حمید تقوائی نسبت دهند. این دستپخت خود منصور حکمت بود و تا زمانی که در حزب کمونیست کارگری انشعاب حکمتیسم پیش نیامده بود، مورد تأئید کامل همۀ آنهای دیگر نیز بود. همین علی جوادی به خاطر همین اقداماتش از کورش مدرسی در زمانی که لیدری حزب را بعد از منصور حکمت بر عهده گرفته بود، تقدیر نامه دریافت کرد. این سیاست تا به امروز به خوبی توسط "حزب کمونیست کارگری" دنبال شده است، امروز گفته مینا احدی که "ما با شیطان هم برای مبارزه با جمهوری اسلامی همکاری می کنیم" ادامه سیاست همان چراغ سبزی است که منصور حکمت روشن کرد. این همان پرنسیپی است که حکمت زیر پا گذاشتنش را به فضیلت تبدیل کرده بود. آقای ایرج فرزاد بیهوده تلاش میکند آبرویی برای رهبرش جمع و جور کند، بی دلیل نیست که بعد از انتشار این نوار سایت روزنه بلافاصله آنرا در صفحه اولش نصب کرد.

نوید پایور

25 مارس 2014

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com