گفتگوئی دربارۀ بحران اقتصادی 2008

رقابت روزافزون بین بلوکهای اقتصادی رقیب جهانی، رقابت بین قطبهای اقتصادی درون خود بلوکها، تخریب ظرفیت تولیدی کل اقتصادهای ملی و جنگها برای تقسیم و تجدید تقسیم بازارها از آن زمان به بعد هر چه بیشتر چهره جهان معاصر را رقم می زنند. درک تحولات کنونی در عرصۀ سیاست جهانی بدون درک ریشه های بحران سال 2008 غیر ممکن است. با آن بحران اقتصاد سرمایه داری وارد دوران جدیدی شده است.

******************

گفتگوی حاضر در سال 2008 و در زمانی صورت گرفت که بحران اقتصادی جهانی هنوز نخستین مراحل اوج خویش را پشت سر میگذاشت. از آن تاریخ تا کنون بیش از 5 سال گذشته است. بحران سال 2008 به پایان رسید، بی آن که چشم انداز دورانی از رونق در مقابل سرمایه داری گشوده شود. برعکس. از آن زمان به بعد دنیا وارد دوران به مراتب متلاطم تری شده است. رقابت روزافزون بین بلوکهای اقتصادی رقیب جهانی، رقابت بین قطبهای اقتصادی درون خود بلوکها، تخریب ظرفیت تولیدی کل اقتصادهای ملی و جنگها برای تقسیم و تجدید تقسیم بازارها از آن زمان به بعد هر چه بیشتر چهره جهان معاصر را رقم می زنند. درک تحولات کنونی در عرصۀ سیاست جهانی بدون درک ریشه های بحران سال 2008 غیر ممکن است. با آن بحران اقتصاد سرمایه داری وارد دوران جدیدی شده است. بحران 2008 نقطۀ پایانی نظمی را تشکیل می داد که پس از فروپاشی دیوار برلین و با عنوان "نظم نوین جهانی" شناخته می شد. علیرغم وقوع بحرانهای مقطعی و نقطه ای – از قبیل بحران تایلند و کشورهای آمریکای لاتین - مقطع زمانی سال 1989 تا سال 2008 دورانی از انباشت سرمایه  بر متن تخریب ظرفیتهای تولیدی کشورهای بلوک شرق سابق را شکل می داد. در سال 2008 این روند به فرجام خود رسیده بود. رشد ظرفیت تولیدی سرمایه از یک سو و فقدان عرصه های جدید سرمایه گذاری، شرایط نوینی را به وجود می آوردند. شرایطی که به بحران سال 2008 ختم شد. غلبه بر بحران، تنها به منزلۀ گذار از دوران بحران به دوره ای از حداقل انباشت سرمایه بود. تخریب ظرفیتهای تولیدی سرمایه های رقیب، از درون همان بحران آغاز شد و همراه با غلبه بر آن نه تنها خاتمه نیافت، بلکه با حدت و شدت بیشتری به وقوع پیوست. این روند تخریب در هیچ نقطه ای مثل اروپا چنین آشکار در معرض دید قرار نگرفت. جائی که شاخه های کاملی از اقتصاد ملی کشورهای متعددی در جنوب اروپا یا نابود شده و یا تحت قیمومیت سرمایه های قدرتمند آلمانی و روسی و چینی و ژاپنی قرار گرفته اند. با این حال این روند تخریب هنوزنه تنها به پایان نرسیده است، بلکه شاید بتوان گفت حتی هنوز به درستی آغاز نشده است. هنوز برای ورود به دورانی از شکوفائی و رونق همه جانبه ، سرمایه های به مراتب بیشتری باید از دور خارج شوند و ظرفیتهای عظیم تری از تولید باید از کار بیفتند.

بررسی این تحولات از جمله وظایف دوران جدید است. گفتگوی حاضر حاوی نکاتی است که می توانند به عنوان بخشی از این بررسی مورد توجه قرار بگیرند. در رابطه با خود گفتگو توضیح سه نکته لازم است.

نخست این که در بخشی از گفتگو به نظریه پردازان چپ نیز اشاره می شود. از جمله به نظریه پردازانی که بحران سال 2008 را ناشی از خصلتهای ضدتولیدی سرمایه مالی قلمداد نموده و ترکیدن حباب بورس را عامل وقوع بحران می دانند. همچنین به نظریه پردازانی اشاره می شود که وقوع بحران را ناشی از افزایش شکاف بین دستمزد و درآمد در کشورهای متروپل – و بویژه آمریکا- دانسته و در واقع فقر عمومی طبقۀ کارگر و محرومان جامعه را عامل بحران قلمداد می نمودند.  ارزیابی ارائه شده در گفتگو از گسترش و یا ظهور این دسته نظریات چپ، علیرغم نگاه انتقادی، هنوز یک ارزیابی مثبت است. حقیقتا نیز در سال 2008 این امیدواری وجود داشت که چنین نطریه های چپی همراه با پیدایش جنبشهای اعتراضی، به نظریات رادیکالتری تحول یافته و در سیر مبارزه طبقاتی تأثیر مثبتی از خود بر جا گذارند. این ارزیابی نادرست از آب درآمده است. با جنبشهای اعتراضی و بویژه با جنبش اشغال وال استریت، مجموعۀ نظریه پردازان چپ همراه با نظریه هایشان عملا به عنوان ترمز این جنبشها ظاهر شده و نه تنها به انکشاف مبارزه طبقاتی یاری نرساندند، بلکه برعکس، در ادغام این جنبشهای اعتراضی در نظام موجود و به مثابه اهرمی برای تجدید سازمان سرمایه نقش ایفا نمودند.  (برای نمونه نگاه کنید به استفن تامینو، آیا اشغال وال استریت کمونیسم است؟). از سال 2008 به این سو جنبشهای متعددی در اقصی نقاط جهان سرمایه داری شکل گرفته اند. از جنبش دورانساز نان و آزادی در جهان عرب و شمال آفریقا تا جنبش اعتراضی جنوب اروپا و جنبش ویسکانسین و سرانجام جنبش اشغال به مثابه نقطۀ اوج رادیکالیسم تمام این جنبشها. امروز مشخص شده است که نظریات چپ منتقد نظام، نه تنها ظرفیت هدایت این جنبشها را به سوی مبارزات طبقاتی نافی نظم موجود و به سوی اقدامی انقلابی برای فراتر رفتن از نظم موجود نداشتند، بلکه به عنوان واسطه هائی ایدئولوژیک در جهت ادغام این جنبشها در نظم موجود عمل کرده اند. این موضوعی است که باید در بررسی های آتی به تفصیل بیشتر مورد توجه قرار بگیرد.

دوم این که در جریان گفتگو به این اشاره می شود که مادام که شرایط مناسب سودآوری سرمایه فراهم نباشد، هیچ درجه ای از بازگرداندن اعتبار و اعتماد به نظام قادر به هدایت سرمایه ها به عرصۀ تولید نخواهد بود. در آنجا به این اشاره می شود که حتی در صورت به گردش افتادن چرخۀ تبادلات مالی بین بانکها، سرمایه های به گردش افتاده بیش از آن که وارد عرصۀ تولید شوند، به احتکار طلا و به بورس رو خواهند آورد. مشاهدۀ رشد بازارهای بورس و رکوردهای تاریخی شاخص های بازارهای مالی، صحت این ارزیابی را نشان می دهند. رشد این شاخصها به مراتب بیش از رشدی است که در تولید واقعی صورت می گیرد. برای طرفداران تز سرمایه مالی به مثابه حباب یا به مثابه سرمایه انگلی، این شواهد علائمی هستند برای هشدار بیشتر دربارۀ لزوم مهار سرمایه های مالی. در تحلیل مارکسیستی اما ریشه های این رشد شتاب یابنده را باید در موانع واقعا موجود بر سر راه دستیابی به نرخ سود کافی برای سرمایه گذاری جست و نه در مهارناپذیری سرمایه های مالی. بررسی دقیق تر این موضوعات نیز در زمره کارهائی است که باید انجام داد.

و بالاخره نکته سوم این که در گفتگو به این نیز اشاره می شود که برخلاف ترندهای جهانی، در ایران طرفداران تبیین بحران از موضع دست راستی اگر قویتر از نظریه پردازان چپ بورژوازی نباشند، لااقل اقلیت قدرتمندی را تشکیل می دهند. در زمان انجام گفتگو، حقیقتا در غرب نظریه پردازان دست راستی در تبیین بحران در محاق نسبتا کامل قرار گرفته و اقتصاددانان چپ بورژوازی، کینزیان ها و نئو کینزیان ها کاملا دست بالا را داشتند. در ایران اما همان زمان نظریات اقتصاددانان دست راستی بورژوازی مبنی بر این که علت بحران اقتصادی دخالت بیش از حد دولت در بازار سرمایه است، با قدرت تمام حضور داشتند. تحولات پنج سالۀ اخیر و سونامی درون طبقه ای بورژوازی ایران که با کنار زدن جریان احمدی نژادی منجر به پاکسازی همۀ عوامل مزاحم در نظریه پردازی و سیاستگذاری اقتصادی و واگذاری قدرت تصمیم گیری به دست راستی ترین عوامل بازار - کارگزاران اتاقهای بازرگانی و مؤتلفه و غیره - گردید، تأکیدی است بر صحت این ارزیابی. موج دست راستی درون طبقه بورژوازی در ایران که با افزایش قدرت جناح روحانی – رفسنجانی به توازن قوای جدیدی در درون طبقۀ حاکم و دولت منجر شده است، نه تنها جریان مزاحم احمدی نژادی را از سر راه خود برداشته است، بلکه همچنین از ایستگاه بینابینی جنبش سبز با نخست وزیر محبوب امام و اقتصاددانان شبه کینزی او نیز عبور کرده است. این روند قابل پیش بینی بود. نه تنها این، بلکه جنبش کارگری می توانست با پیش بینی این روند، در مقابل وقوع آن تدابیر لازم را نیز اتخاذ کند. اینجا نیز این چپ بود که با معرفی احمدی نژاد به عنوان جریان نئولیبرالی و یا حتی فاشیستی مانع تشخیص این تحول گردید. چپ فکر میکرد بالاتر از سیاهی احمدی نژاد وجود ندارد و تجربه خلاف آن را نشان داد. اما در این میان فرصت آرایش صفوف طبقه کارگر برای مقابله با این تحول از دست رفت. و این مهم ترین عاملی است که انجام دقیق تر بررسی ها در زمینه تحولات اقتصادی در سطح جهان، و به تبع آن در ایران، را الزامی می کند. طبقه کارگر ایران مجاز نیست یک بار دیگر در چاله توهمات چپ گیر کند.

بهمن شفیق

3 آذر 1392

24 نوامبر 2013

 

 

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com