×

هشدار

JUser: :_بارگذاری :نمی توان کاربر را با این شناسه بارگذاری کرد: 175

یادداشتهای انتخاب یازده – 9: تحریم، مشارکت یا امتناع؟ ملاحظاتی دربارۀ سیاست کمونیستی

 

رولت انتخابات دور یازدهم به روزهای پایانی خود نزدیک می شود. آنچه در چند هفتۀ اخیر و در جریان آرایش نیروهای مختلف شرکت کننده در این مبارزات انتخاباتی – چه آنان که در میدان ماندند و چه آنان که به خارج از صحنه پرت شدند – واقع گردید، دور فشرده ای از آرایش سیاسی کل گروهبندیهای نظام و طبقۀ حاکم در ایران را به نمایش گذاشت. تحولی که از لایه های مختلف و از وجوه بسیار متفاوتی برخوردار بود و هست. از جابجائی در مؤلفه های ایدئولوژیک درون طبقۀ حاکم تا جابجائی در رابطۀ بین طبقۀ حاکم و طبقات تحت سلطه؛ از جابجائی در آرایش و ترکیب درون مراکز قدرت نظام تا جابجائی های روشن و آشکار در موقعیت نظام و طبقۀ حاکم بر ایران در مناسبات بین المللی و منطقه ای و سرانجام تا جابجائی های سنگین در سطح خود منطقه خاورمیانه، همه و همه در همین مدت کوتاه چند هفته ای در معرض دید جامعه و تودۀ مردم قرار گرفتند. یک بار دیگر روشن شد که انتخابات ریاست جمهوری در ایران نه تنها مضحکه و نمایشی بی خاصیت نیست، بلکه نقطه و لحظۀ بازسازی و تجدید سازمان ایدئولوژیک-سیاسی در حیات این نظام را تشکیل می دهد. در مقابل فشردگی این تحولات نه شانه بالا انداختن، بلکه فرا رفتن از سطح تحولات و شناخت دقیق روندهای پایه ای تر یک ضرورت عاجل مبارزه کمونیستی است. امری که ما در سایت امید به سهم خود به بخشهائی از آن پرداخته ایم و تا پرداختن به بخشها و جنبه های دیگر آن، ادامه نیز خواهیم داد.

قصد داشتیم یادداشت حاضر را به پرداختن به برخی وجوه جهانی دور یازدهم انتخابات ریاست جمهوری، بررسی دلایل ناکامی جریان احمدی نژاد، تأثیر تحولات منطقه بر انتخابات ایران و متقابلا تأثیر روی آوری نظام به استراتژی مشارکت  حداقلی بر تحولات منطقه اختصاص دهیم. نزدیک شدن زمان رأی گیری و طرح پرسش هایی در باب سیاست عملی کمونیستی در قبال انتخابات جاری، تغییری در روال مباحثات تاکنونی مان را لازم می کند[1]. پرسش در قبال این که بالاخره با این انتخابات چه باید کرد؟ تحریم یا مشارکت یا سیاستی دیگر؟ سیاست کمونیستی در قبال این تحول تابع کدام مؤلفه ها است و در کدام عمل مشخص متبلور می شود؟ تا پیش از رد صلاحیت رفسنجانی و مشائی ضرورتهای متفاوتی پرداختن به این بحث را لازم می کرد و امروز، پس از محدود شدن دامنۀ کاندیداهای ریاست جمهوری  به مهره های درجه دوم صحنۀ سیاست در ایران، از زاویه دیگر لازم است به همان بحث پرداخت. تا پیش از رد صلاحیت رفسنجانی و مشائی، مقابله با موج رو به رشد شرکت در انتخابات اهمیتی بیشتر داشت و امروز تبیین سیاستی که مبلغ تحریم انتخابات است از چنین اهمیتی برخوردار شده است. با اتخاذ استراتژی "انتخابات امن" به جای "انتخابات گسترده" یا به عبارتی استراتژی مشارکت حداقلی به جای مشارکت حداکثری، این بار تبلیغات ناظر بر تحریم  انتخابات است که دست بالا را گرفته است. به ویژه تا آنجا که این سیاست در پوشش چپ و با مدعای کمونیسم به میان کشیده می شود، باید به بررسی آن پرداخت و موضع روشنی در قبال آن اتخاذ نمود.

برای روشن شدن خطوط عمدۀ سیاست کمونیستی، الزاما باید از دو سطح به موضوع نزدیک شد. نخست از سطح بررسی خود پدیدۀ انتخابات یا تحول سیاسی ای که در پیش است و دوم از سطح ملاحظات پایه ای تری که در اتخاذ تاکتیک کمونیستی مؤثرند. از وجه نخست آغاز میکنیم.

ما تاکنون در نوشته های مختلف عنوان کرده ایم که انتخابات ریاست جمهوری در جمهوری اسلامی نقاط عطف حیات سیاسی- ایدئولوژیک نظام را تشکیل داده و گره گاههای اصلی جابجائی مؤلفه های مبارزه طبقاتی در ایران و نوع رابطه دولت و طبقۀ حاکم از یک سو و دولت و جامعه به طور کلی و دولت و طبقۀ کارگر به طور ویژه را تشکیل می دهند. از این واقعیت ما لزوم بررسی دقیق این تحولات و شناخت روندهای حاکم بر آنان را نتیجه گرفته ایم. با این حال ورود به تحلیل در این سطح هنوز به اندازه کافی روشنگر نوع و دامنۀ تحولی که با انتخابات ریاست جمهوری گره می خورد نیست. از همان زمان پایان جنگ و تغییرات به عمل آمده در قانون اساسی و حذف پست نخست وزیری و افزایش اختیارات رئیس جمهور، عملا در هر دورۀ انتخابات ریاست جمهوری دو مسأله به طور همزمان واقع می شد. نخست مسألۀ تداوم موجودیت رژیم جمهوری اسلامی و دوم مضمون طبقاتی نظام حاکم و جهتگیریهای آن. آنچه بر بستر تسلط تفکر ضد رژیمی همواره از دید پنهان مانده – یا بهتر است بگوئیم: پنهان نگه داشته شده – همین مضمون طبقاتی و جهتگیری های مشخص دولت و طبقۀ حاکم در دل تحولات انتخاباتی بوده است. همیشه و در تمام دوره ها، در چپ مدعی کمونیسم و سوسیالیسم، این موضوع تداوم یا عدام تداوم موجودیت رژیم بوده است که برجسته شده و در معرض دید قرار گرفته است. به این معنا، مسأله به طور مشخص تنها مسألۀ بقا یا زوال رژیم حقوقی-سیاسی جمهوری اسلامی نبوده و نیست. مسأله این بود و هست که این بقا یا زوال به سیاستهای طبقاتی معینی نیز گره خورده و یا حتی در گرو اتخاذ چنین سیاستهای طبقاتی ای بوده است. امری که هیچگاه از جانب چپ باقی مانده از دهۀ پنجاه و شصت درک نشد. نقطۀ عزیمت این چپ همواره مسألۀ فقدان مشروعیت رژیم در جامعه به عنوان رژیمی غاصب و مصادره کنندۀ انقلاب 57 باقی ماند. امتناع چپ از به رسمیت شناختن کاراکتر طبقاتی رژیم جمهوری اسلامی به عنوان دولت فی الحال موجود بورژوازی ایران عملا در پاسخگوئی به تحولات درون نظام حاکم وجه طبقاتی این تحولات را یکسره نادیده گرفته و خصلت سرکوبگر آن را موضوع تحلیل و نقد و افشا قرار می داد. دقیقا به همین دلیل نیز در گره گاههای تعیین کننده ای که بزرگترین چرخشها در افکار، آرا و اندیشه های جامعه به سمت تسلط اخلاق و هنجارهای سرمایه دارانه انجام می گرفت، چپ به نقد از ولایت فقیه و وجه اسلامی نظام محدود مانده و از شکل دادن به انتقاد اجتماعی مؤثر از جهتگیریهای طبقاتی نظام ناتوان ماند.

این واکنشی بود که از دوران شکلگیری دولت سازندگی تا همین امروز هنجارهای چپ را رقم می زد و می زند. از پرداختن به موارد گذشته و مربوط به دوران سازندگی و اصلاحات و سپس چرخش به سمت عدالتخواهی احمدی نژادی در یادداشت حاضر صرفنظر می کنیم. در نوشته های دیگر مان به اندازه کافی به این موارد پرداخته ایم. اشاره به مورد مشخص همین انتخابات دور یازدهم به اندازه کافی گویای موضوع است.

از همان اولین لحظات پس از رد صلاحیت رفسنجانی و مشائی، یک بار دیگر تبلیغات رسانه ای چپ بر مضحکه بودن انتخابات، بر حلقه به گوش بودن کاندیداها در مقابل ولی فقیه، بر مستبد بودن ولی وفقیه و امثالهم متمرکز شد. این برجسته کردن خصلت "ضد دمکراتیک" انتخابات در جمهوری اسلامی و نادیده گرفتن مضامین طبقاتی تحول گره خورده به انتخابات، اگر در سالهای دهۀ شصت و با عطف به کشتارهای وسیع کمونیستها و کارگران مبارز هنوز قابل توجیه بود و می شد آن را با داعیه انقلابی پیوند داد، امروز دیگر فاقد هر گونه محتوای انقلابی و تلاشی است است آشکار برای پوشاندن مضامین طبقاتی تحولات و پنهان کردن آن از دید کارگران. برای چپ، "آزاد" نبودن انتخابات حائز اهمیت حیاتی است، این که شورائی متشکل از فسیلهای روحانی سرنوشت انتخاباتی را رقم می زنند غیر قابل پذیرش است، اما این که از هشت کاندید ریاست جمهوری هفت کاندیدا به دیدار اتاق بازرگانی می روند و یا برای این دیدار اظهار تمایل می کنند و سخنگوی هشتمین کاندیدا هم در عین امتناع کاندید مربوطه از دیدار با سران اتاق بازرگانی از لزوم کاهش دستمزد کارگران برای پیشرفت تولید سخن به میان می کشد، موضوع چندان قابل توجهی نزد این چپ نیست. این که رئیس این باصطلاح "پارلمان بخش خصوصی" رئیس جمهور را به رئیس یک بنگاه تشبیه می کند که فقط مجری سیاستهای هیأت مدیره است و نه بیشتر، برای چپ موضوعی قابل پرداختن نیست. و یک تمایز پایه ای بین سیاست کمونیستی و سیاست چپ دقیقا در همین نقطه قرار دارد. معیار برخورد چپ به انتخابات در جمهوری اسلامی "غیر دمکراتیک" بودن آن، "فرمایشی" بودن آن، "آزاد" نبودن آن است و نه طبقاتی بودن آن. اگر انتخابات جمهوری اسلامی "آزاد"، "دمکراتیک" و "غیر فرمایشی" می بود، آنگاه چپ حرفی برای زدن نداشت. درست به همانگونه که چپ در غرب نیز در هر دور انتخابات با اما و اگر و غرولند، گاه خجول و گاه سرافراز پا به میدان کارزار انتخابات می گذارد و چنانچه شرایط اقتضا کند نه تنها از رأی دادن به سوسیال دمکراسی ابائی ندارد، بلکه حتی به ژاک شیراک محافظه کار هم رأی می دهد تا مانع ریاست جمهوری لوپن نامی شود. این که دوز تحریم یا مشارکت نزد چپ ایران بالا یا پائین رود، ذره ای به جهتگیریهای طبقاتی در حال وقوع و تغییرات در توازن قوای طبقاتی ربط ندارد. درجۀ "دمکراتیک" بودن انتخابات است و درجۀ تضعیف "ولی فقیه" در هیرارشی قدرت در جمهوری اسلامی است که نرخ طرفداران مشارکت را بالا و پائین می برد و درجۀ حرارت تحریمی ها را تعیین می کند. و از همین جا به وجه دوم موضوع می رسیم. این پرسش اساسی که نقش و جایگاه انتخابات در استراتژی کمونیستی چیست؟ کدام مؤلفه ها زمانی تحریم و زمانی مشارکت را لازم می کنند؟

همۀ این پرسشهای ساده برای چپ ایران حل شده به نظر می رسند. با این حال لازم است یک بار دیگر آنها را طرح کنیم. بسیاری اوقات در همین بدیهیات است که منشأ بزرگترین انحرافات را باید جست.

به ویژه از سال 76 و با آغاز اصلاحات، مجادله پیرامون تاکتیک برخورد به انتخابات در جمهوری اسلامی و به طور ویژه به انتخابات ریاست جمهوری، اپوزیسیون چپ ایران را همراهی کرده است. تا امروز که بیش از 16 سال از آن زمان می گذرد، هنوز خطوط یک سیاست کمونیستی روشن در این زمینه ترسیم نشده است و همان دو قطبی شرکت یا تحریم با انواع سایه روشنهای شان به عنوان آلترناتیوهای سیاسی سوسیالیستی یا کمونیستی نیز به میان کشیده می شوند. به ویژه این که نزد تحریم کنندگان حرفه ای با شعارهائی از قبیل انقلاب سوسیالیستی و جمهوری شوراها و حکومت انسانی و امثالهم هم همراه باشد.

بالاتر اشاره کردیم که از دو وجه تحولی که با انتخابات ریاست جمهوری واقع می شوند، وجه طبقاتی آن و جابجائی هایی که در این عرصه واقع می شوند، نزد چپ چندان مورد توجه قرار نمی گیرند. اگر هم به این وجوه طبقاتی اشاره می شود، نه برای نشان دادن چگونگی وقوع تحولات – و به این اعتبار چگونگی دخالتگری در جریان آن -، بلکه برای تأکید بر حقانیت احکام پیش داده ای است که بر حق بودن چپ را باید نشان دهند. در مقابل تحولی مشخص، احکامی عام و انتزاعی قرار داده می شود. نهایت حضور طبقات و مبارزه طبقاتی در دستگاه فکری چپ و در روش برخورد آن به انتخابات ریاست جمهوری به صدور احکام افشاگرانه ای از این دست خلاصه می شود که "این رژیم سرمایه داری اسلامی است و آن را باید با انقلاب سرنگون کرد". در مقابل، آنچه بر جسته است "نظام" یا "رژیم" است. در مرکز توجه، تحلیل و تبیین تاکتیک  شرکت یا عدم شرکت در انتخابات، "نظام" قرار دارد: نظام جمهوری اسلامی. مدافعان پایدار سیاست تحریم از زاویه اصلاح ناپذیر بودن این "نظام" سیاست تحریم را بر می گزینند و مدافعان پیگیر یا متزلزل مشارکت نیز با امکان پیشگیری از تحولات منفی و یا اصلاح "نظام" به دفاع از سیاست مشارکت – حال با هر تبصره ای – می پردازند. سیاست کمونیستی نمی تواند نقطۀ عزیمت خود را بر این ارزیابی قرار دهد. نقطۀ عزیمت سیاست کمونیستی در اتخاذ تاکتیک، همواره، بیش و پیش از هر چیز با تأثیر تاکتیک اتخاذ شده بر درجه سازماندهی و پیشرفت پرولتاریای سوسیالیست به طور اخص و جنبش کارگری به طور کلی گره می خورد. مثل هر واقعۀ اجتماعی دیگری، نحوۀ برخورد به انتخابات نیز تنها و تنها با یک شاخص قابل تبیین است: وضعیت پرولتاریای سوسیالیست بعد از اتخاذ تاکتیک چه خواهد بود؟ این و فقط این، شاخص راهنما و تعیین کنندۀ سیاست کمونیستی در قبال تحولات سیاسی به طور کلی و انتخابات ریاست جمهوری به طور اخص است. بر این اساس، نه رجوع به اشکال سرکوب ایدئولوژیک و سیاسی نظام حاکم و درجه اعمال خشونت آن و نه حتی – در بهترین حالت- استناد به ماهیت طبقاتی نظام حاکم، هیچکدام پاسخگوی پرسش عملی اتخاذ تاکتیک در قبال تحولات نیستند. پرسش درباره نحوۀ برخورد به یک تحول سیاسی پر اهمیت، قبل از هر چیز پرسشی است در عرصۀ پراتیک مشخص و لحظه ای و پاسخ به پرسشی در این سطح مقدمتا در همان سطح نیز باید به میان کشیده شود. میگوئیم "مقدمتا"، زیرا که این تنها عامل تعیین کننده نیست و پائین تر بدان خواهیم پرداخت.

توجه به تجارب حزب بلشویک در زمینه نحوۀ برخورد به انتخابات دومای تزاری، امکان بیشتری فراهم می کند تا تفاوت برخورد کمونیستی با روش برخورد رایج در چپ آشکارتر شود. البته تجارب حزب بلشویک تنها تجارب طبقۀ کارگر بین المللی در این زمینه نیستند. سوسیال دمکراسی آلمان و همچنین سوسیالیسم انگلیسی و فرانسوی نیز سرشار از تجارب در این زمینه اند. با این همه، نه تجارب سوسیال دمکراسی آلمان و نه تجارب سوسیالیستها و کمونیستهای فرانسه و انگلیس و سایر نقاط، هیچکدام معیارهای روشنی برای قضاوت در باره سیاست کمونیستی را در اختیار نمی گذارند. در همۀ این موارد، نفس شرکت در انتخابات به مرور به روتینی غیر قابل تردید بدل گردید. تنها در حزب بلشویک بود که در جریان انقلاب 1905 و دورۀ خفقان استولیپینی بعد از آن، با اتخاذ تاکتیکهای متفاوت، شاخص اصلی تعیین کننده سیاست کمونیستی آشکار می شود.

کسانی که با تاریخ انقلاب اکتبر آشنائی داشته باشند می دانند که پس از تشکیل دوما در نتیجۀ اوجگیری جنبش انقلابی ضد تزاری در سال 1905 بود که برای اولین بار در سوسیال دمکراسی روسیه بحث شرکت یا عدم شرکت در انتخابات به میان کشیده شد. در دو دورۀ زمانی نسبتا نزدیک به هم و با فاصله ای کمتر از سه سال، دو پاسخ متفاوت از جانب بلشویکها به موضوع داده شد. نخست در دورانی که جنبش انقلابی رو به رشد بود - و یا لااقل بلشویکها این ارزیابی را داشتند. در این دوره شعار بلشویکها بر تحریم انتخابات قرار گرفت. مدت کوتاهی بعد، یعنی در سال 1906، پیروزی ارتجاع تزاری توازن قوا را به زیان انقلاب و به نفع ارتجاع دگرگون کرده بود. درست بر متن همین چرخش ارتجاعی، بلشویکها این بار سیاست شرکت در انتخابات را برگزیدند و حقیقتا نیز موفق شدند تعداد قابل توجهی نماینده به دوما بفرستند. پس از انحلال این دوما توسط استولیپین و حتی پس از پیشرویهای بیشتر ارتجاع استولیپینی و در سال 1907 نیز بلشویکها مجددا سیاست شرکت در انتخابات را برگزیدند و باز هم موفق شدند تعدادی نماینده به دوما گسیل کنند. آنچه محور ثابت سیاستهای متفاوت بلشویکها در این دوران را تشکیل می داد نه درجۀ ارتجاعی بودن دستگاه دولت، بلکه امکاناتی بود که با شرکت یا عدم شرکت در مبارزه پارلمانی در اختیار پرولتاریای سوسیالیست قرار می گرفت و یا از دسترس آن دور می شد. این شاخص تعیین کننده ای است که در مدت زمانی کوتاه به پاسخهایی متفاوت در قبال موضوعی واحد منجر می شد.

حتی در دیگر احزاب سوسیالیست یا کمونیست در آغاز قرن بیستم نیز، مسألۀ شرکت یا عدم شرکت در انتخابات اساسا با تغییر موقعیت خود حزب، یا به عبارتی کارگران سازماندهی شده در حزب، در مبارزه طبقاتی بود که راهنمای عمل آنان را تشکیل می داد. صرفنظر از این که شرکت در مبارزات پارلمانتاریستی نزد این احزاب به مرور به روتینی بدل شد که سرانجام نیز در تقابل با انقلاب قرار گرفت، لااقل برای دوران اولیه عروج این احزاب، شاخص دیگری در مورد برخورد به مسألۀ انتخابات به میان کشیده نمی شد.

اشتراک مبانی اتخاذ تاکتیک برخورد به انتخابات در جنبش سوسیالیستی آغاز قرن بیستم، البته به معنای اشتراک در همۀ زمینه ها نبود. به ویژه پس از آغاز جنگ جهانی اول تمایزات پایه ای تری در بین این احزاب به سرعت نمودار گردید و سرانجام نیز در آلمان سوسیال دمکراسی را در مقابل انقلاب قرار داد. بالاتر گفتیم که پرسش شرکت یا عدم شرکت و یا تحریم یک انتخابات مقدمتا مسأله ای پراتیک است که با توجه به توازن قوای انقلاب و ضد انقلاب در هر لحظۀ معین باید بدان پاسخ داد. اما این تنها به همین سطح محدود نمی ماند و شیوۀ برخورد متفاوت بلشویکها و احزاب سوسیال دمکراسی غرب نشان داد که حتی در دوره هایی نیز که اشتراک در تاکتیکه وجود داشت، مبانی راهبردی متفاوتی نزد بلشویکها و سوسیال دمکراسی غرب عمل می کرد. نزد بلشویکها تقویت و یا تضعیف موقعیت پرولتاریای سوسیالیست در مبارزه طبقاتی با عطف به چشم انداز انقلاب اجتماعی تبیین می شد. درست است که تاکتیک لحظه ای شرکت یا عدم شرکت در انتخابات تنها به همان لحظه محدود می ماند. این اما به معنای فقدان ملاحظات درازمدت تر و پایه ای تر در همان لحظۀ اتخاذ تاکتیک نبود. برعکس، خود پیشروی پرولتاریای سوسیالیست نزد بلشویکها تا آنجائی پیشروی به حساب می آمد که در جهت تدارک انقلاب اجتماعی باشد و نه محدود به همان لحظۀ وقوع تحولات. این تمایز پایه ای بین بلشویسم و سوسیال دمکراسی غربی بود، تمایزی که در جدال بین رفرمیسم و انقلابیگری متبلور شد.

بیش از یک قرن پس از تحولات مورد اشاره، مسألۀ پیش روی ما همان است که بود. با این تفاوت که امروز سیاست ورزی به طریقۀ بورژوازی صدها بار عمیق تر از دوران بلشویسم جا افتاده است. امروز نفس برگزاری "انتخابات آزاد" به آرمانی مقدس بدل شده است. همان انتخاباتی که به قول لنین آدمها در آن هر چهار سال یک بار قصابی را انتخاب می کنند که سرشان را ببرد.امروز نه تنها شرکت در انتخابات "آزاد" امری بدیهی است، بلکه دستیابی به شرایط برگزاری چنین انتخاباتی خود هدفی تخطی ناپذیر است. نه تنها پاندولهای متزلزل گاه تحریم کننده و گاه شرکت کننده، بلکه همۀ آنهائی نیز که با رشادت تمام از تحریم انتخابات  "رژیم ولایت فقیه" و "اسلام سیاسی" سخن می گویند، اگر دستشان برسد بدون لحظه ای تردید در "انتخابات آزاد" شرکت می کنند و رأیشان را به سبد این یا آن جناح چپ بورژوازی روانه می کنند. این به ویژه در مورد چپی صادق است که پهنه فعالیتش در ینگه دنیا قرار دارد و با بالا و پائین رفتن شمارش آرای فلان جریان سوسیال دمکرات در کانادا و انگلیس و آلمان و فرانسه و سوئد میزان حرارت بدن او نیز بالا و پائین می رود.

مباحثات پیرامون تحریم و مشارکت در انتخابات جمهوری اسلامی، در چهارچوب چنین بستر ایدئولوژیکی است که انجام می شود. انتخابات در جمهوری اسلامی را باید تحریم کرد چون انتخابات در "جمهوری اسلامی" است، نه چون انتخاباتی است که طبقۀ حاکم آن را برای ادامۀ سیادت خویش سازمان داده است. اگر این سازماندهی سیادت طبقاتی کمی "آزاد" تر می بود و به جای مکانیسم زمخت شورای نگهبان، دینامیسم ظریف و پنهان قدرت مالی و ایدئولوژیک گروهبندیهای درون بورژوازی فیلترهای لازم را در آن تعبیه می کرد، آنگاه شرکت در چنین انتخاباتی بلا مانع می شد. و دقیقا دستیابی گام به گام به همین هدف نیز استراتژی تمام کسانی است که در این یا آن انتخابات از لزوم شرکت در آن دفاع می کنند.

در ورای این استدلال اما همان منطقی عمل می کند که در مباحثات کلاسیک مارکسیستی پیرامون نحوۀ برخورد به انتخابات از لایۀ پنهان مباحث استخراج شده و بیان روشن خود را می یافت. تحریم کنندگان امروز نیز تنها در ظاهر تقابل با "نظام" و "رژیم" را مبنای استدلال خود قرار می دهند. در واقع اما آنان نیز با تحریم به بسیج و آرایش نیروهای خودی می اندیشند. همچنان که مشارکت کنندگان نیز چنین می کنند. تفاوت تنها در این است که نزد تحریمیان چپ و مشارکت کنندگان چپِ امروز، این هدف واقعی از اتخاذ تاکتیک علنا و آشکارا بیان نمی شود. به چه دلیل؟ به این دلیل که به این ترتیب ترکیب و ماهیت و ساختار اجتماعی نیروهائی که قرار است با اتخاذ چنین تاکتیکهائی بسیج شده و آرایش مبارزاتی لازم را به خود بگیرند، پنهان می ماند. نزد بلشویکها روشن بود که این نیرو کدام است. همچنین در احزاب سوسیال دمکرات و سوسیالیست و کمونیست آغاز قرن بیستم، روشن بود که کدام نیروها حول این تاکتیکها باید بسیج شوند. آن تحریمها و آن شرکت کردنها برای تغییر آرایش کارگران بود، با سطح مبارزاتی کارگران تبیین می شد، در درون همان کارگران مابه ازاء خود را می یافت و حقیقتا نیز به تغییر موقعیت کارگران به طور کلی و کارگران سوسیالیست به طور ویژه در مبارزه طبقاتی می انجامید. نزد تحریمیان و مشارکت کنندگان چپِ امروز اما همین نیروی هدف و پیش برنده تحریم و مشارکت است که در هاله های ابهام باقی می ماند. عبارت پردازی حول نفی "نظام" و "رژیم" قرار است جای آن صف بندی روشن را بگیرد و این موضوع اساسی و تعیین کننده را از دید پنهان کند که نیروی بسیج شونده حول این تاکتیکها نه نیروئی مستقل، نه نیروئی خارج از بسترهای ایدئولوژیک و طبقاتی مسلط، بلکه نیروئی است که در چهارچوب همان منطق و بسترها عمل می کند. دقیقا به همین دلیل نیز هست که مضمون طبقاتی تحولاتی از قبیل انتخابات در جمهوری اسلامی یا کاملا مسکوت گذاشته می شود و یا حداکثر نقش پانویسی در مباحثات را ایفا می کند. اگر قرار بود که این مضامین طبقاتی در مرکز توجه قرار بگیرند، آنگاه به طور خودبخودی نیروی متقابل آن نیز بر همین بستر مورد توجه قرار می گرفت و هویت روشن خویش را می یافت. (از این بگذریم که بسیاری از تحریم ها فقط تا جائی تحریمند که پای صندوق رأی در میان است. حوادث سال 88 نشان داد که تحریمی های قبل از انتخابات، در اولین روز اعتراض انتخاباتی سبزها لحظه ای هم تردید در پیوستن به همان نیروئی را به خود راه ندادند که تا دیروز آن را ارتجاعی ارزیابی می کردند. کسی چه میداند این بار و با رنگ بنفش آقای روحانی و "رأی دزدی" احتمالی اصولگرایان تحریمی های امروز چه خواهند کرد؟).

بر این اساس دوگانۀ تحریم و مشارکت، دوگانه ای بر متن همین مناسبات مسلط و برای حفظ و جاودانه کردن همین آرایش طبقاتی کنونی است. در رابطه با مشارکت کنندگان این موضوع روشن تر از آن است که نیاز به استدلال داشته باشد. آنچه اما نیازمند تدقیق بیشتر است، این همانی طبقاتی تحریم کنندگان با مشارکت کنندگان است.

اشتراک در مبانی طبقاتی برخورد به انتخابات نزد تحریم کنندگان به گونه ای پیچیده تر و در لایه هایی پائین تر از سطح استدلال تعبیه شده است. تحریم کنندگان به طور مداوم از سرنگونی "نظام"، از "انقلاب سوسیالیستی"، از "حکومت انسانی"، از "جمهوری شورائی" و امثالهم سخن به میان می کشند. تحریم نزد اینان سلاحی است که با آن از "رژیم" سلب مشروعیت شده و به این ترتیب زمینه برای "سرنگونی" یا "انقلاب" مورد نظر فراهم می شود. مسألۀ کلیدی در این روش برخورد سلبی در این نهفته است که بدیلهای اثباتی تحریم کنندگان تنها در حد شعارها و عبارتهائی انتزاعی وجود دارند و نه در جهان واقعی. بر این اساس در تقابلی که حول شعار تحریم ایجاد می شود، یک ایدۀ انتزاعی در مقابل یک واقعیت مشخص قرار داده می شود. اما امر تغییر در جهان واقعی امر تقابل نیروهای واقعی است و نه تقابل ایده و نیروی واقعی. بر این اساس تحریم کنندگان تا آنجا که  در همان حد تقابل ایده و امر واقع باقی می مانند خیالبافانی بیش نیستند. اما آن دسته از تحریم کنندگانی که حقیقتا ایجاد تغییر فوری در مناسبات قدرت را هدف خود قرار داده اند و به این حد از تقابل انتزاعی اکتفا نمی کنند، در عمل از این تقابل بین ایده و واقعیت فراتر رفته و ناچارا به نیروی واقعی موجودی متوسل خواهند شد که امکان ایجاد تغییر مورد نظرشان را فراهم کند. و از آنجا که این نیروی واقعی به طور اثباتی روشن نیست که کدام نیرو است، روشن نیست که کدام آرایشِ این نیرو تحریم را در دستور کار قرار داده است، روشن نیست که تحریم چگونه به رشد سازمانیابی این نیرو یاری می رساند؛  تحریم کنندگان چاره ای جز رجوع به نیروهایی ندارند که مستقل از عمل و پراتیک آنان در جهان واقع وجود دارد و عمل می کند و این نیز چیزی جز قرار گرفتن بر متن روابط مسلط قدرت در جامعه و حرکت بر این بستر نیست. در شرایط تسلط تقریبا مطلق افکار، آرا، اندیشه ها، اخلاقیات و هنجارهای بورژوائی در جامعه، و متقابلا در شرایط فقدان حداقلی از سازماندهی مؤثر در میان کارگران و فقدان مطلق صف مشهودی از پرولتاریای کمونیست، این بستر چیزی نیست جز بستری که بورژوازی برای شکل دادن به تغییرات مورد نظر خویش ایجاد کرده است. تحریم کنندۀ چپ، با پا گذاشتن به میدان تحریم ناچار می شود از همان سرچشمه ای نیرو بگیرد که بورژوازی در اختیار او گذاشته است، ناچار می شود به همان ابزارها و مکانیسمهایی متوسل شود که توسط بخشهای خارج از قدرت و حاشیه قدرت بورژوازی و برای دستیابی به اهداف طبقاتی همان بورژوازی صیقل یافته اند. مضمون طبقاتی واقعی سیاست تحریم را همین صف بندی واقعی است که تعیین می کند و نه تأکید تحریم کنندگان بر آلترناتیوهای انتزاعی. سیاست تحریم انتخابات در جمهوری اسلامی چیزی نیست جز روایتی از سیاست بورژوائی. فرقی هم نمی کند که نام تحریم کننده چه باشد. پیشوند "کمونیست" و "سوسیالیست" داشته باشد یا پسوند "کارگری" و رادیکال و غیره. هیچ درجه ای از شعار پردازی چپ کمترین تغییری در جوهر بورژوائی این سیاست ایجاد نمی کند.

سیاست کمونیستی در قبال انتخابات ریاست جمهوری نمی تواند هیچکدام از سیاستهای نام برده باشد. بنیان این سیاست تنها می تواند بر سازماندهی نیروی خود، بر آرایش صفوف طبقۀ کارگر سوسیالیست برای انقلاب اجتماعی متکی باشد. نه ارتجاعی بودن و نه "مترقی" بودن نظام حاکم، نه "فرمایشی" بودن و نه "آزاد" بودن یک انتخابات، هیچکدام نقش تعیین کننده را در اتخاذ سیاست کمونیستی ایفا نمی کنند. از نظر تئوریک حتی این امکان نیز وجود دارد که زمانی سیاست کمونیستی در همین نظام ارتجاعی جمهوری اسلامی نیز شرکت در یک مبارزۀ انتخاباتی را ضروری سازد. از نقطه نظر سیاست کمونیستی چنین شرکتی تنها به مثابۀ لحظه ای از گذار به سوی درهم شکستن ماشین دولتی، لحظه ای از انقلاب اجتماعی می تواند موضوعیت داشته باشد. همچنان که شرکت بلشویکها در انتخابات دوما در مواردی معین در همین راستا صورت گرفت و واقعا هم عمل کرد. اگر پیش شرط واقعی چنین تاکتیکی – یعنی یک صف مستقل پرولتاریای سوسیالیست -  وجود داشته باشد و اگر شرکت در انتخاباتی می تواند این صف را منسجم تر و برای دست زدن به انقلاب اجتماعی آماده تر کند، آنگاه بدون لحظه ای تردید باید در چنین انتخاباتی شرکت کرد. مستقل از این که چه نظامی در رأس امور است، جمهوری اسلامی است یا دمکراسی کاپیتالو-پارلمانتاریستی غربی. دقیقا همین شاخصها نیز در اتخاذ رویکرد تحریم یک انتخابات تعیین کننده اند. تحریم باید بتواند آن صف مستقل طبقاتی را در گذار از تحول مورد نظر، نیرومند تر از قبل تحول به میدان بفرستد.  و اینجا هم پیش شرط اتخاذ چنین تدبیری چیزی جز وجود آن نیروی مستقل و آمادگی آن برای بهره گیری از نیروی رها شده در جریان مبارزه برای تحریم یک انتخابات نیست. مادام که این پیش شرطها فراهم نشده اند، نه سیاست تحریم و نه سیاست مشارکت، هیچکدام نمی توانند سیاستی کمونیستی در قبال انتخابات باشند. هر دو این سیاستها معنائی جز انحلال صف مستقل پرولتاریای کمونیست در درون گروهبندیهای بورژوازی نخواهند داشت. نه تنها این سیاستها نمی توانند سیاست کمونیستی باشند، بلکه برعکس، تقابل با این سیاستها جزء جدائی ناپذیر و همیشگی سیاست کمونیستی در برخورد به تحولاتی از این دست خواهد ماند.

با این حال این تقابل هنوز نمی تواند داعیه یک سیاست اثباتی کمونیستی در قبال تحولات را داشته باشد. آنچه تاکتیک کمونیستی را حقیقتا به تاکتیکی کمونیستی بدل می کند، قرار گرفتن آن بر یک استراتژی مبتنی بر انقلاب اجتماعی است. و چنین استراتژی ای با تبیین انتزاعی اهداف انقلاب اجتماعی به دست نمی آید. برعکس، تبیین انتزاعی این اهداف بدون روشن کردن اشکال حرکت به سوی این اهداف چیزی جز درجا زدن در مناسبات مسلط موجود نخواهد بود. آنچه تاکتیک کمونیستی را حقیقتا شایسته این نام می کند، انطباق آن با لحظۀ کنونی مبارزۀ طبقاتی، با درجۀ سازمانیابی پرولتاریای کمونیست به طور اخص و میزان نفوذ آن در جنبش کارگری، با سطح سازمانیابی و مبارزاتی جنبش کارگری به طور کلی و با آرایش ملی و جهانی بورژوازی است. پیوستگی تاکتیکها بر متن یک استراتژی ناظر بر انقلاب اجتماعی تنها با چنین شاخصهایی قابل اندازه گیری و تأمین است.

برای دورۀ حاضر مبارزۀ طبقاتی در ایران، سیاست کمونیستی در قبال تحولات درون جمهوری اسلامی و بویژه در قبال انتخابات آن چیزی جز سیاست امتناع نمی تواند باشد. توازن قوای نامساعد طبقاتی امروز، کارگران کمونیست را در معرض شدیدترین تندبادها قرار داده است. در شرایط چنین تندبادهای شدیدی نه تحرک شدید، بلکه مقاومت و ایستادگی بر موضع کنونی است که نشان دهندۀ عزم تغییر مناسبات است. امتناع دقیقا امکان سازماندهی همین مقاومت را فراهم می کند. در امتناع است که می توان با تبیین و برملا کردن جهتگیری های طبقاتی تحولات سیاسی ماکرو، آگاهی و حساسیت لازم را در تودۀ هر چه وسیعتری از کارگران ایجاد نمود؛ با دور کردن کارگران از امواج پر تلاطمی که بورژوازی ایجاد می کند مانع از غرق شدن آنان در این امواج شد؛ از متوسل شدن به ابزارها و مکانیسمهایی که توسط بورژوازی و برای حفظ سیادت طبقاتی بورژوازی ایجاد شده اند خودداری نمود و در مقابل ابزارهای خود را ساخت؛ و سرانجام آن ثبات و استمرار لازم برای شکل دادن به صف پرولتاریای کمونیست و تدارک انقلاب اجتماعی را وارد فعالیت روزمرۀ خود کرد.

این ممکن است در نگاه اول سکون به نظر برسد. به ویژه طرفداران تحریم مهر انفعال و بی تفاوتی سیاسی را بر این سیاست خواهند کوبید. اما دقیقا همین امتناع است که امکان شناخت کل تحول را فراهم می کند. همچنان که تحریم یا مشارکت در عمل اجتماعی معینی بازتاب می یابد، امتناع نیز کنش اجتماعی متمایزی را در قبال تحول جاری شکل می دهد. امتناع یعنی متأثر نشدن از تلاطمات لحظه ای، یعنی در نغلطیدن به گرداب حوادث، یعنی ایجاد توانائی برای تعیین سطح، سرعت، نقطۀ آغاز و جهت حرکت از موقعیت امروز پرولتاریای سوسیالیست به سمت موقعیتی که برای انقلاب اجتماعی باید بدان رسید. فرا رفتن از سطح تحولات و حرکت به سمت دریافت عمق آن. دورخیزی برای آینده. این ممکن است در نگاه اول ناچیز به نظر برسد. اما عظمت کار کمونیستی نه در بزرگی گامهای امروز آن، بلکه در پیوستگی گامهای کوچک امروز با هدف بزرگ آینده است که تعیین می شود.

بهمن شفیق

22 خرداد 92

13 ژوئن 2013



[1] مباحث نوشته حاضر حاصل تبادل نظر با رفقا وحید صمدی و عباس فرد است. 

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com