شوکِ برقی در غم‌خوارستان

 

شوکِ برقی در غم‌خوارستان

   

dar-ghamkharestan-ali-saleki

این راه

روی به موجِ اغماءِ تو می‌برد.

پیش‌کش دهید!

کف به دهان

به هزار کلافِ سر در پیچ،‌

جاده‌ی ابریشمینِ تان

به فرشِ تشنج،

کشیده راه!

پیش‌کش دهید!

مغزْ

برقْ

کم می‌آورد،

 تشنج بسیار.

آی زیبا روی، دردت به‌دور باد!

«اسپندِ دونه‌دونه، اسپند̊ صدوسی دونه»

با مخلوطی

از چشمانِ بی‌حدقه،

و زبان‌هایی

بر مَزارِ گلگونِ تو لیسیده...

برو به سلامت!

ریزَد مادرت.

برو به سلامت!

آن‌قــدر، ریزَد مادرت

که ستونِ تنت

در راستگاهِ دنیا،

 روبه آسمان بادا!

آی مادر، کاسه‌ی آب بادا!

آی رئیسِ جُمهوری یَت، موشکِ ناب بادا!

آی ساقیا!

شوک برقی بیار!

تا بازگوید این عزیز:

- بازگو!

ـ می‌گویم ...

بازگوی عزیزم، محبوبم!

هر چه لعنت‌ وُ فحش داری، بازگوی

استنکاف را بازگوی

استغفار را با راز گوی

اما حواست باشد،

نکند هشتاددرصدی شوی؛

به جوهرِ مُهری

بر انگشتِ سبابه

از اتمهای جمهوریتِ نابِ روسایِ خودخوانده!

آی مادر!

کاسه‌ی آب را سرکِش!

پهلوانان را

با نگاهت، بر فرش کِش

کشان‌کشان تا هنگامه‌ی آن‌جا

که آدم سگ بشود، مادر نباشد!

آدم سگ بشود، سرباز نباشد!

آدم سگ بشود، رهگذر نباشد!

آدم سگ بشود،

و دیوارسآب

بر کناره‌ی تنگِ خیابان‌ها خانه کند

آدم سگ بشود،

تا اسپند به کارش نیآید

آدم سگ بشود،

تا مَردِ نکونام باشد وُ نمیرد هرگز

آدم سگ بشود،

فغان کشد،

به ناله آید،

غلاده جِرانَد

آدم سگ بشود،

تا نوین̊ ساقیِ تارِکِ ما

شوکِ برقی بیآرد!

باز می‎آیی!

من  بر تو به دست‌یازی‌ام

دیر رسیده‌ام

دستانت در خزانِ گیسوانت گریانند،

به خودگرفته، خوکُنان  به شکلِ مرگی

به استخوانِ خشکِ گونه‌ها‌

و شکسته دندان‌ها

و بایدِ آن‌ها،

پوششی بر پوستینی از انسان

بر تهوعِ روزانه‌ی تو از شوکی غم‌خوار

از آخرین زنِ صیغه‎ای

از اولین مادرِ فداکار

چشم انتظاری، نفقه، در به دری!

این‌ها،

ـ این رنگ̊ واژه های مسکین ـ

که پوسته‌ا‎ی از زندگی هم نیست

بایدِ آن‌هاست.

پیِ این زندگی را مگیر!

این زندگی

زنی صیغه‎ای ست

در چنگالِ مردکی آسمانی

از حقِ تو نیز،

پِشگِـله ای

در دستان او،

وول خوران!

و این است

زبانِ خفت‌کنندگان،

در زیرزمینِ غم‌خوارستان!

همه سر به سر؟!

همه تن به تن ؟!

این سرها وُ تن‌ها

به سی سال جنگ!

نه... منظور، دفاع از حماقتِ مسالمت نیست

جنگ، جنگِ خانوادگی‌ست

با توجه به قوانین،

بازگویی آن نیز

حرمت‌شکنی‌ست!

حق تو همکه...

خودت می‌دانی

 ...پس موضوع چیز دیگری ست:

دیوانگی، دیوانگی!

به قول ِ آقای آسمانی: «اعصابِ زائل».

سمّ ِ روزمرگی،

ـ باز به قول اوـ

حسِ استخوان‌های پوکیده ز حلاوتِ زندگی!

کارکرد، کاربرد، کارآفرینی!

حق ِ صفرِ کارکرد:

از پختِ کباب‌تابه‎ی صبحگاهی،

ظرفشویی، لایروبی، فرزندداری.

صفرِ کاربرد:

از بی عشقی،

زندگی به اقتصادِ جیره‎ای.

صفرِ کارآفرینی:

قدم‌زنیِ عصرگاهی،

پِلِکیدن در چنگالِ  پرحِلاوتِ  روزمرگی

نشخوارِ گُه خوریِ دیگری،

و امتناع از قرصهای نازپَروَر، رَمیدگی، روانسازی

بُریدگی از زندگیِ اجتماعی،

بی ملاقاتی،

در فضای خانگی

به قول آقای آسمانی، به قول آقای آسمانی، به قول آقای آسمانی!! ...

و آن گله‌اش که به قولِ او،  

آسوده می‌چرند

باشد!

گله ها آسوده می‌چرند!

پیشکش به خودتان!

آن زن نیز باید بیاساید،

قول قولِ آقاست،

به گله‌های آسوده چَر!

اما این پوسته‌ای از زندگی هم نیست!

تویی که در اغما موج می‌زنی،

به خودگرفته و خوکُنان به شکلِ مرگی

و من تنها با یک بوسه بر گونه

می‌مانم،

بلند نمی شوم،

چشمانم سنگین اند

گوشه ی چشمی، تو نیز، باز نمی داری

می خندی اما

و بر آخرین نوا،

ترنمی از رهایی جاری‌ست:

« پیش‌کش دهندگانند

که کم کم

از سرم کم می‌شوند».

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com