مواضع «اپوزیسیون» سرنگونی‌طلب در مورد انتخابات و برخورد طبقاتی‌ـ‌مارکسیستی به‌این رویداد

 

این روزها، درست همانند اغلب دیگر روزهائی که انتخابات در ایران برگزار می‌شود، بازار بحث و بررسیِ انتخاباتی گرم شده و نیروهای شاکله‌ی «اپوزیسیونِ» خارج از کشور (از منفرد و متشکل گرفته تا همه‌ی آن‌هائی که خودرا هنوز هم چپ و کمونیست می‌نامند) رخت خستگی ناشی از کسالت را از تن به‌در آورده‌اند و به‌جنب‌وجوش تازه‌ای درافتاده‌‌اند. مضمون اعلام نشده، اما اصلیِ بخش وسیعی از این بحث و بررسی‌هاْ پیش‌بینیِ فرد، جناح ویا گرایشی است‌که به‌عنوان برنده از صندوق‌های رأی بیرون می‌آید.

گرچه این‌گونه بحث و بررسی‌ها سرشار از احکام به‌اصطلاح دخالت‌گرانه و براندازه‌ نیز هست؛ اما با کنار زدن پوسته‌ی «رادیکال» این احکام، هسته‌ی انتظار و تلاش برای پیش‌بینیِ ژورنالیستی رویدادها ـ‌در یک دسته‌بندی کلی‌ـ به‌سه شکل خود را نشان می‌دهد: یکی که خیلی رادیکال است[!] از مردم می‌خواهد که به‌خیابان بریزند و ضمن بیان اعتراضات خود، زمینه‌ی برچیدن نظام را نیز فراهم بیاورند؛ و دیگری که کم‌تر رادیکال است[!!] از مردم می‌خواهد که انتخابات را تحریم کنند تا عدم مشروعیت رژیم را به‌همه و هرکس نشان بدهند؛ و سرانجام، سومی‌که اصلاً رادیکال نیست و با خیلی رادیکال‌ها و کم‌تر رادیکال‌ها هم مخالف است[!؟]، از مردم می‌خواهد که به‌جناح‌بندی مورد نظر او رأی بدهند که (در واقع، و به‌واسطه‌ی بستگان دور و نزدیک‌اش) به‌نوعی شریک تجاری و سرمایه‌ای‌ بعضی از باندهای رژیم به‌حساب می‌آیند و اقبالِ حمایتِ بین‌المللی و رسانه‌ای چندانی هم در بلوک‌بندی سرمایه‌داری غرب ندارند.

اما ازآن‌جا که این «مردم» مفروض و مورد خطاب، نه به‌فراخوان تظاهرات خیابانی و اعتصاب عمومی گوش می‌دهند، و نه تحریم را برمی‌گزینند، و نه باوساطت فراخوان دسته‌ی سوم به‌جناح مورد علاقه‌ی او رأی می‌دهند؛ بنابراین، آن‌چه برای این «اپوزیسیون» (از منتهاالیه راست تا آن‌چه خودرا ‌منتهاالیه چپ می‌نامد) باقی می‌ماند، به‌جز رفع کسالت و خستگی  و نیز مغازله با قدرت که هنوز در درجه‌ی اول اهمیت قرار دارد، بحث و پیش‌بینی در مورد فرد، جناح ویا گرایشی است‌که از صندوق انتخابات بیرون می‌آید.

نه! اشتباه نشود، این «اپوزیسیون»، درست همانند رادیو BBC و VOA و غیره ـ‌عمدتاً‌ـ براین باور بوده و هم‌چنان نیز براین باور و واکنش خواهد بود ‌که در ایران هیچ‌کس از صندوق انتخاباتی به‌واسطه‌ی رأی «مردم» بیرون نمی‌آید، بلکه افراد به‌اصطلاح منتخب با زدوبند از صندوق انتخابات بیرون آورده می‌شوند. چرا؟ برای این‌که انتخابات در جمهوری اسلامی چیزی جز «نمایش» و «مضحکه» نیست. اگر از این جماعت بپرسیم که چرا انتخابات در ایران «نمایش» و «مضحکه» است؛ پاسخ ـ‌کمابیش‌ـ چنین خواهد بود: برای این‌که این رژیم، رژیمِ جمهوری اسلامی است!؟

صرف‌نظر از این‌که همین شیوه‌ی تقرب به‌موضوع، علی‌رغم همه‌ی رادیکالیزاسیون غلیظ و پُررنگی‌که به‌نمایش می‌گذارد، کاپیتالوپارلمانتاریستی و بورژوائی و ضدکارگری است؛ اما منهای بخش سوم که مستقیماً شریک قافله‌ی سرمایه‌داران اسلامی در ایران است، آن‌چه فهم دو بخشِ «رادیکال» و «کم‌تر رادیکالِ» این «اپوزیسیون» و بحث و بررسی‌های انتخاباتی‌اش را تا حد غیرقابل فهمی دشوار می‌کند، هم‌سوئی و هم‌جهتی مواضع و نتایجی است‌که عمدتاً با رادیو فردا و BBC و VOA و غیره دارند. این هم‌سوئی و هم‌جهتی ـ‌منهای شیوه‌ی بیان و طرز استفاده از کلمات‌ـ چنان است‌که اگر موجودات فضائی به‌زمین بیایند و تصادفاً در معرض رویداهای مربوط انتخابات در ‌ایران قرار بگیرند، بلافاصله به‌سیاره‌ی خود گزارش می‌دهند که بلوک‌بندی سرمایه‌داری غرب در یکی از کشورهای کره‌ی زمین به‌نام ایران با نیروهای «انقلابی» و «کمونیست» و غیره به‌توافق رسیده‌اند و حرف‌ها و مواضع‌شان یکی شده است!؟

من به‌خواننده‌ی مفروض این یادداشت حق می‌دهم که در مقابل این‌همه ادعاهای ظاهراً سخت و سخیف، چند نمونه و فاکت هم طلب کند. اما حقیقت این است‌که در این مورد خاص ارائه‌ی نمونه و فاکت به‌طور خودبه‌خود تبدیل «قاعده» به«استثنا» خواهد بود. از این‌رو، خواننده‌ی طالب نمونه و فاکت را، صرف‌نظر از وارونه‌کاری‌های دوران «اصلاحات» (خصوصاً از طرف حزب کمونیست کارگری و منصور حکمت)، به‌وقایع پس از خرداد 88 ارجاع می‌دهم که ‌به‌جز چگونگی نام بردن از بعضی از افراد و آرایش سطحی پاره‌ای از کلمات‌، هسته‌ی موضع‌گیری‌ها و نظرات «اپوزیسیونِ» با خیل رسانه‌هائی مانند BBC و VOAو رادیو ‌فردا و غیره نه تنها هم‌سو و هم‌جهت بوده است، بلکه در اغلب موارد یک‌سان نیز هستند.

به‌مسئله‌ی انتخابات و تلاش‌های پرپیچ و خم و نیز ژورنالیستیِ «اپوزیسیونِ» ضدرژیمی و سرنگونی‌طلب خارج از کشور در رابطه با پیش‌بینی نتایج انتخابات باز گردیم. منهای مسئله‌ی «نمایش» و «مضحکه» نامیدن انتخابات در جمهوری اسلامی که در ادامه اشاراتی به‌آن خواهیم داشت؛ در این‌جا با دو پاره‌ی متناقض، در یک کنش و واکنش ظاهراً یگانه مواجه می‌شویم: یکی این‌که، این «اپوزیسیون» به‌تقلید از ژورنالیسم فی‌الحال رایج (که کثیف‌تر از جنبه‌ی بورژوائی‌اش، فوق‌العاده منحط هم هست) سعی می‌کند که به‌نوعی نتایج انتخابات را پیش‌بینی کند؛ و دیگر این‌که، نتایج انتخابات را هرچه باشد و شرکت‌کنندگان هراندازه هم که باشند، نه تنها برایش ‌پذیرفتنی نیست، بلکه بلااستثناْ مهر تقلب را نیز برآن می‌کوبد. این‌که یک نیروی سرنگونی‌طلب نتایج انتخابات را به‌دلیل خاصه‌ی اساساً فریب‌کارانه و بورژوائی آن نپذیرد، قابل فهم است؛ اما این‌که «اپوزیسیون» رادیکال و کم‌تر رادیکال خارج از کشور ضمن تلاش زیرجُلکی در پیش‌بینی نتایج انتخابات، همین نتیجه‌ای را که سعی در پیش‌بینی‌اش را داشته تقلبی اعلام کند، تناقض اندر تناقض است و بیش از هرچیز ‌دنیای مجانین را تداعی می‌کند.

گرچه این دو پاره‌ی یک کنش و واکنش، در نگاه نخست تناقضی را نشان نمی‌دهند؛ اما با کمی تأمل و در پرتو واقعیات اجتماعی و تاریخی متوجه‌ی تناقضی عمیق خواهیم شد. تلاش برای پیش‌بینی رویدادی که فاقد قاعده‌ی معینی از بازی است و اساساً به‌واسطه‌ی توطئه شکل می‌گیرد و نتیجه‌اش از همان ابتدا معلوم است، به‌هرصورت، حماقت محض را نشان می‌دهد. چرا؟ برای این‌که این «اپوزیسیون» هیچ‌گاه حتی نتوانست به‌برآوردی دست یابد که پیرامون واقعیت‌که همواره او را به‌واکنش عصبی ‌کشانده است، چرخ بزند. اگر انتخابات نمایش است و نتیجه‌ی آن از پیش معلوم، پس تلاش برای پیش‌بینی نتایج آن و واکنش عصبی در مقابل همین نتایج چه معنی دارد؟

گذشته از رفتار فریب‌کارانه و برخورد ساده‌لوحانه و ـ‌در واقع‌ـ رفع دلتنگی‌کننده‌ی «اپوزیسیون» سرنگونی‌طلب با مسئله‌ی انتخابات (که در ادامه‌ی همین یادداشت بازهم به‌آن می‌پردازیم)، اما سؤال اساسی این است‌که آیا اصولاً نتیجه‌ی قطعی انتخابات قابل پیش‌بینی است؛ و اصولاً تلاش در پیش‌بینی این‌گونه مسائل چه نقشی در آموزش و سازمان‌یابی طبقه‌ی کارگر و نیز در تغییر توازن قوای طبقاتی به‌نفع توده‌های کارگر و زحمت‌کش دارد؟

برای پاسخ به‌این سؤال مقدمتاً می‌بایست اشاره‌ای متدولوژیک به‌مسئله‌ی «شناخت» و مقوله‌ی «پیش‌بینی» داشته باشیم: پیش‌بینی قطعی و کاملاً دقیق یک رویداد اجتماعی (یا طبیعی) تنها درصورتی ممکن است‌که سرنوشت و چگونگی وقوع آن از قبل معلوم و محتوم باشد. چراکه پیش‌بینی قطعی یک رویداد معین تنها درصورتی امکان‌پذیر است‌که شخص یا نهادِ پیش‌بینی‌کننده برهمه‌ی پروسه‌ها و عوامل شاکله‌ی آن نسبتی که خاست‌گاه رویداد معینی است، نظارت و دخالت تام و مطلق داشته باشد. این شکل از «آگاهی» و «شناخت» تنها درصورتی متصور است‌که «آگاهی» و نسبت‌هائی که موضوع شناخت و پیش‌بینی قرار می‌گیرند، ذاتی مشترک و ماهیتی عیناً هم‌گون داشته باشند. بدین‌معنی، لازمه‌ی پیش‌بینی قطعی و همه‌جانبه‌ی یک رویداد معین این است‌که نسبت مورد بررسی و نیز تحولات آتی آن (یعنی: همان رویدادی که باید موضوع پیش‌بینی قرار بگیرد) عیناً همانی باشد که به‌گفتار و نوشتار درمی‌آید. بدین‌ترتیب، کلمه‌ و مفهومِ مثلاً «سنگ» عیناً همان «سنگِ» واقعی و خارج از ذهن است. و این حکم عیناً همان مزخرفات ذهنی‌ـ‌ایدآلیستی‌ای است ‌که اسقف برکلی شارح آن بود: انکار واقعیت خارج از ذهن و اعلام این‌که تنها مفهوم است که اصالت دارد و دنیای بیرون از ذهن توهمی بیش نیست!!

به‌هرروی، ازآن‌جاکه هررویدادی به‌طور فی‌نفسه حاکی از تحولات درونی‌ـ‌بیرونی یک نسبت مادیِ معین است که دینامیسمِ ویژه و نیز عامل عمده‌‌ی تعیین‌کننده‌ و درونی‌ای دارد که در اثر تنفیذ متقابل عوامل متعدد، نامعین و متغییرِ درونی‌ـ‌بیرونی شکل می‌گیرند؛ از این‌رو، پیش‌بینی یک رویداد و خصوصاً یک رویداد اجتماعی:

اولاً‌ـ مشروط به‌شناخت هرچه بیش‌تر پروسه‌ها و عوامل شاکله‌ی آن رویداد خواهد بود که در بهترین صورت مفروض تنها می‌توانند مسیر عمومی حرکت و سرانجامِ تاریخی آن را به‌جای بیان دقیق، فقط در خطوط کلی آن به‌تصویر بکشند.

دوماً‌ـ برفرض شناخت بیش‌ترین حدِ ممکنِ عوامل یا پروسه‌های شاکله‌ی آن رویداد، پیش‌بینیْ تنها به‌احتمال، دسته‌بندی احتمالات، الاهم و فی‌الاهم کردن شقوق محتمل‌الوقوع، و سرانجام تصویر این احتمالات در تلرانسی از درصدگیری‌ها و بردارها ممکن خواهد بود.

سوماً‌ـ میزان و نسبتِ درستی یا نادرستی پیش‌بینی یک رویداد اجتماعی مستقیماً به‌میزان و چگونگی دخالت‌گری و نوع فاعلیت آن عاملی بستگی دارد که می‌خواهد یک نسبت معینی را بشناسد و چگونگی وقوع رویدادهای آتی آن را پیش‌بینی کند.

چهارماً‌ـ عاملی‌که می‌خواهد تحولات یک نسبت معین را پیش‌بینی‌کند، به‌واسطه‌ی چگونگی تقرب خویش به‌آن نسبت که حاوی اراده‌مندی اوست، به‌هرصورت (یعنی: آگاهانه یا ناآگاهانه)، در «پیش‌بینی» حضور دارد و پیش‌بینی درعین‌حال به‌نوعی (با شدتی کم‌تر یا بیش‌تر) بیان موضع و موقع طبقاتی‌ـ‌اجتماعی‌ـ‌تاریخی خودِ او نیز هست.

صرف‌نظر از استدلال نظری‌ و ‌متدولوژیک، یعنی براساس مشاهده‌ و تجربه‌ی صِرف نیز، ‌می‌توان روی این بداهت تأکید کرد ‌که شناختِ یک «نسبت» و نیز پیش‌بینی وجه متغییر و در حرکت آن نسبتْ که حاکی از یک «واقعه» یا «رویداد» است، همواره و همیشه با وجودِ خارجیِ آن نسبت و رویداد متفاوت است. گرچه این تفاوت درعین‌حال، به‌واسطه‌ی تأثیر واقع خارجی برذهن و تصرف معقول ذهن در واقع خارجی که الزاماً کنشی دخالت‌گرانه و عملی است، می‌تواند با هم‌راستائی ذاتی (یعنی: هم‌راستائی ذاتیِ نسبت خارج از ذهن و دریافت ما از آن نسبت) همراه باشد؛ اما هیچ شکلی از هم‌راستائی ذاتی نمی‌تواند به‌هم‌ذاتی برسد و تفاوت واقع خارج از ذهن و تبیین ذهن از آن را از بین ببرد. بنابراین، علاوه‌بر چهار نکته‌ در پاراگراف‌های بالاتر، می‌توان به‌صراحت چنین نیز اعلام داشت که:

الف) از آن‌جاکه بین واقع خارجی و شناخت ما از آن واقع (که می‌توان به‌عنوان «شیءِ ذهنی» از آن نام برد) تفاوتْ همواره ذاتی است؛ از این‌رو، شناخت نیز همواره نسبی است؛ و طبعاً پیش‌بینی تحولات یک نسبت یا رویداد  تنها به‌بیان احتمالات و دسته‌بندی شقوق محتمل‌الوقوع ممکن و متصور است. زیرا ضمن این‌که شناخت اصولاً نسبی است، دینامیزم درونی و بیرونی یک نسبت یا رویداد نیز به‌عوامل بسیار گسترده‌ای بستگی دارد که مجموعاً و برآیندگونه عمدگی درونی آن را می‌سازند و به‌هرصورت برچگونگی وقوع آن تأثیر می‌گذارند.

ب) هیچ شناختی از یک نسبت یا رویداد (هراندازه هم که با واقع خارجی متفاوت باشد و سیماهای آن را به‌درستی برنتاباند، تا آن‌جاکه هنوزشناختی در مورد آن نسبت به‌حساب می‌آید، صرفاً نظری نیست؛ و متأثر از نوعی دخالت‌گری است. این دخالت‌گری ـ‌نهایتاً‌ـ مثبت (یعنی: در راستای شدن و دگرگونی آن نسبت) یا منفی (یعنی: در جهت تثبیت و ماندگاری آن) خواهد بود.

پ) از آن‌جاکه عمده‌ترین عواملِ بقابخشنده و هم‌چنین تغییردهنده‌ی یک نسبتْ دوگانگی و ستیز درونی‌ آن (یعنی: ستیز بین عامل تثبیت‌گر و عامل تغییرطلب یک نسبت) است؛ از این‌رو، دخالت‌گری در یک نسبت ـ‌خصوصاً در نسبت‌های اجتماعی که دوگانگی درونی‌شان به‌شکل طبقات متخاصم، متضاد، و حاکم و محکوم نمایان می‌شوندـ اگر با عامل تغییرطلب هم‌راستا نباشد، ناگزیر با عامل تثبیت‌گر هم‌جهت خواهد بود.

بنابراین، در رابطه‌‌ی برخورد «اپوزیسیون» با مسئله‌ی انتخابات و به‌طورکلی آن کنش و واکنش‌های دولتی‌ای که تبعات آن به‌توده‌های کارگر و زحمت‌کش برمی‌گردد، باید صراحتاً گفت که اگر این برخوردها کارگری نباشد و زمینه‌ی سازمان‌یابی طبقاتی و انقلابی توده‌های فروشنده‌ی نیروی‌کار را فراهم نیاورد، با شدتی کم‌تر یا بیش‌تر ـ‌ناگزیر‌ـ بورژوائی است. آن فرد یا گروهی که خود را بی‌ربط به‌این‌گونه مسائل می‌داند و هیچ برخوردی هم با آن‌ها نمی‌کند، در هرموقع و موضع طبقاتی‌‌ای که قرار داشته باشد، عملی مستقیماً ضدکارگری انجام نداده است؛ اما آن جریانی‌که در لباس اپوزیسیون و به‌عنوان چپ و کمونیست به‌مسئله‌ی انتخابات و مسائلی همانند آن می‌پردازد، و منهای لحن کلام و ادعاهای آن‌چنانی ـ‌عملاً‌ـ همان مسیری را می‌رود و همان منطقی را تبلیغ می‌کند که رسانه‌هائی مانند BBC و VOAو رادیو ‌فردا یا دولت‌های کانادا و آمریکا و غیره تبلیع می‌کنند، نه تنها مستقیماً به‌چشم کارگران و زحمت‌کشان خاک می‌پاشد و به‌جزئی از همان مجموعه عواملی تبدیل می‌شود که بلوک‌بندی سرمایه‌دار غرب یا بلوک‌بندی سرمایه‌داری شرق و جناح‌بندی‌خای داخلی متناظر با آن را شکل می‌دهند، بلکه به‌گونه‌ای خودرا تربیت می‌کند که به‌سادگی می‌تواند در قالب سلفی‌هائی ایفای نقش کند که ارتش «آزاد» سوریه را تشکل داده‌اند.

حقیقت این است‌که مجموعه‌ای از عوامل گوناگون اقتصادی‌ـ‌سیاسی‌ـ‌اجتماعی که مهم‌ترین آن‌ها ادعای کمونیستی و در عین‌حال عدم هم‌سوئی و پیوند مبارزاتی با مبارزات کارگری است، آن نیروهائی که امروز نیز خودرا چپ و کمونیست می‌نامند را به‌طرف این ایده و باورِ به‌صراحت بیان نشده و فاتالیستی کشانده ‌که «انقلاب» همانند موجی خودبه‌خودی است‌که هرازچندگاهی فرامی‌رسد و وظیفه‌ی «چپ»ها و «کمونیست»ها تنها این است ‌‌که خودرا طوری سازمان بدهند که بتوانند براین موج سوار شوند.

این بینشِ تقدیرگرایانه، پاسیفیستی و طبعاً ضدکارگری، به‌لحاظ نظری «زمینه»‌ی اقتصادی‌ـ‌سیاسی کار انقلابی را با «کار انقلابی» و تاریخاً ضروری که باید انجام شود، یکی می‌انگارد و به‌جای تلاش در تغییر فعالانه‌ی هستی مبارزاتیِ طبقه‌ی کارگر، علی‌رغم چهره‌ی تبلیغاتی‌ و عنوان کمونیستی و انقلابی‌اش، اما تنها به‌تفسیر این صحنه‌‌های مبارزاتی بسنده می‌کند!؟ تفسیری‌که خواسته یا ناخواسته ـ‌به‌هرصورت‌ـ جزئی از تحولات درونی طبقه‌ی سرمایه‌دار در تثبیت نظام و نه تغییر آن است.

برای مثال، همه‌ی آن چیزی که افراد، گروه‌ و جریان‌های موسوم به‌چپ‌ و کمونیست در مورد «طرح تحول اقتصادی» و به‌ویژه در مورد جزءِ اول آن (از اجزای هفت‌گانه‌اش به‌نام «طرح هدف‌مندسازی یارانه‌ها») به‌زبان آورده‌ و به‌طور مکتوب منتشر نموده‌اند، منهای پاره‌ای از کلمات و عبارت‌پردازی‌های کلیشه‌ای، همان ترهاتی است که از یک‌طرف توسط BBC و VOAو رادیو ‌فردا گفته می‌شود، و از طرف دیگر، تکرارِ «کمونیستی»[!] همان شیادی‌هائی است که سایت الف، جریان های وابسته هیئت مؤتلفه، مافیای تحت کنترل برادران لاریجانی و مانند آن تبلیغ کرده و می‌کنند.

نتیجه این‌که هنوز هم که هنوز است، هیچ‌یک از فعالین عرصه‌های مبارزات کارگری و هم‌چنین بیش از 99 درصد کسانی‌که خودرا چپ و کمونیست می‌نامند، هیچ‌گونه اطلاع و دریافتی که قابل توصیف به‌صفت مارکسیستی‌ باشد،‌ از بنیان‌های اقتصادی‌، ‌تولیدی و اجتماعی ستیزهای درونیِ طبقه‌ی حاکم در ایران (که شک در سرمایه‌دار بودن آن نشان بلاهت است) ندارند؛ و هرچه می‌گویند و به‌تبع آنْ انجام می‌دهند، به‌لحاظ ذاتی (ونه فرم و فریبندی‌های بیان) با نظرات و کنش‌های بلوک‌بندی سرمایه‌داری غرب و نیز جناح‌ـ‌باندهائی که در مقابل دولت احمدی‌نژاد سد بسته‌اند، هم‌سو و هم‌جهت است.

بنابراین، در بررسی این‌که چرا طبقه‌ی کارگر ایران در مقایسه با تجارب گذشته‌ی خویش و نیز به‌نسبت کمیت گسترده‌ی کنونی‌اش پراکنده و بی‌سازمان مانده است، می‌بایست به‌موازات سرکوب‌های سیاسی‌ـ‌اجتماعی‌ـ‌اقتصادی از سوی دولت‌های آریامهری و اسلامی، از به‌انحراف کشاندن نیروهای پیشرو این طبقه توسط آن جریان‌هائی ‌که تحت عنوان چپ و کمونیست به‌عرصه‌ی مبارزه‌ی سیاسی آمده‌اند ـ‌نیز‌ـ نام برد و در جزئیات آن نیز دست به‌تحلیل بررسی مشخص و علمی زد.

تفاوت تنها در این است‌که اگر چپ و کمونیست دهه‌ی 50 در تشخیص مسیر حرکت اشتباه می‌کرد و بنا به‌خاصه‌ی خرده‌بورژوائی خود در پاره‌ای از اوقات ضداستبدادگرائی فراطبقاتی را به‌نقیض مبارات طبقاتی و کارگری تبدیل می‌نمود، با حماسه‌ای که در جان‌بازی خود می‌آفرید، تاوان خطای تاریخی خودرا اجتماعاً در بازتولید جسارت ضدساطنتی داده بود؛ اما آن گروه‌هائی‌که امروز زیر نام چپ و کمونیست تُرهات BBC و VOAو رادیو ‌فردا را (از یک‌طرف)، و چرندیات سایت الف، جریان های وابسته هیئت مؤتلفه و مافیای تحت کنترل برادران لاریجانی و مانند آن را (از طرف دیگر) تبلیغ و ترویج می‌کنند، تاوان اشتباه خودرا در سوریه‌ای کردن جامعه‌ی ایران با سکونت خود و نردیکان‌شان در کشورهای اروپائی و آمریکائی می‌پردازند!!؟ آن یکی با خون خویش در مسیر تطهیر خود حرکت می‌کرد؛ و این یکی با خون کارگران و زحمت‌کشان که بیش‌ترین قربانی تحریم اقتصادی و پیامدهای ستیز متقابل جمهوری اسلامی و بلوک‌بندی سرمایه‌داری غرب هستند، زیر نام کمونیسم در مسیر تطهیر نظام سرمایه‌داری حرکت می‌کند.

از همین‌روست که باید کنش‌ و واکنش‌های چپ‌ها و کمونیست‌های دروغین کنونی را به‌موازات کنش‌ و واکنش‌های جناح‌بندی‌های شاکله‌ی جمهوری اسلامی و نوع ارتباط مستقیم یا غیرمستقیمی که هریک از این جناح‌ها با بلوک‌بندی سرمایه‌داری غرب دارند، مورد بررسی و تحلیل قرار داد تا بتوان در جهت ایجاد مانع در سوریه‌ای یا لیبائی شدن جامعه‌ی ایران حرکت کرد.

گروه‌ها و خیل گسترده‌ای از افرادی را درنظر بگیریم که اغلب در سنین جوانی و به‌واسطه‌ی کنش‌های آرمان‌خواهانه‌ در مقابله با سرکوب‌گری‌های جمهوری اسلامی ـ‌با شدت کم‌تر یا بیش‌تری از اجبار‌ـ از ایران فرار کردند تا ضمن حفظ هستی خویش، هرچه زودتر ‌با تجدید آرایشی تازه‌ دوباره به‌عرصه‌ی نبرد بازگردند؛ اما مجموعه‌ی عوامل داخلی و بین‌المللی به‌گونه‌ای رقم خورد که اینک پس از سال‌های طولانی انتظار به‌همراه خانواده، بستگان و در موارد نه چندان معدودی به‌همراه همه‌ی فامیل خود در کشورهای اروپائی و آمریکائی سکونت گزیده‌اند؛ و بازگشت به‌ایران برای‌شان عمدتاً تنها درصورتی معنی دارد که به‌عنوان فاتح و سرنگون‌کننده‌ی جمهوری اسلامی از آن‌ها استقبال شود. این گروه‌ها و افراد به‌دلیل فرار از زاد و بوم خویش در سنین جوانی و نیز انتظار طولانی برای بازگشت به‌عرصه‌ی نبرد، اینک غالباً بدون این‌که تجربه یا خاطره‌ای در روابط و مناسبات کارگریِ ایران یا کشوری که در آن ساکن‌اند، داشته باشند؛ و نیز بدون این‌که توانائی درک و بررسی روندهای طبقاتی در ایران یا دیگر کشورها را کسب کرده باشند، در طیف بسیار گسترده‌ای در یک هم‌صدائی تأسف‌آور و هرچه هم‌گون‌‌شونده‌تر با بلوک‌بندی سرمایه‌داری غرب، به‌طور مرتب بر طبل سرنگونی رژیم حاکم برایران می‌کوبند.

دخالت‌گری سیاسی این ترکیب سابقاً شریف، صمیمی و حتی انقلابیْ اینک که او به‌‌ناقص‌الخلقه‌‌ای نیمه‌خدائی‌ـ‌تماماً شیطانی تبدیل شده و ضمانت اجرائی میثاق حقوق بشر نیز به‌عهده‌ی ارتش‌های اروپائی‌ـ‌آمریکائی و ناتو واگذار گردیده است، چگونه خواهد بود؟

دقت کنیم، صحبت از گروه‌ها و افرادی است‌که به‌طور ناگفته‌ای خودرا از سرشت دیگری می‌دانند، هیچ ربط حسی یا عاطفی‌ای با جامعه‌ی ایران ندارند، از جنبه‌ی فرهنگی تا آن‌سوی عنبیه چشم‌های شیشه‌ای‌شان به‌مدرنیزم هالیودی گرایش دارند، به‌لحاظ منطق و شیوه‌ی نگاه به‌مبارزه‌ی طبقاتی و کسب قدرت سیاسی به‌طور فعالی تقدیرگرا و پاسیفیست هستند، و هم‌چنین سال‌هاست‌که در انتظار موج مناسب نسشته‌اند تا سوار آن بشوند و دستی به‌قدرت برسانند! حال سؤال اساسی این است که آیا این گروه‌ها و افراد در صورت «لزوم» به‌سرعت تبدیل به‌سازمان‌دهندگان ارتش «آزاد ایران» نخواهند شد؟ با کدام نیرو؟ پاسخ روشن است: با شرکت سلفی‌های اکس‌مسلم، ماجراجویان شکم‌سیری که درد آن‌ها بی‌دردی است و نیز خیل وسیعی از حاشیه‌نشینان محتاج نان و مسکن در ایران.

گرچه رد صلاحیتِ «دوگانه»‌ی رفسنجانی‌ـ‌مشائی توسط شورای نگهبان و عدم دخالت تاکنونی خامنه‌ای به‌هردلیلی (و به‌احتمال بسیار قوی از ترسِ عصیانِ تهی‌دستان، حاشیه‌نشینان و توده‌های فقر و زحمت) به‌شدت از بازار حضور در انتخابات می‌کاهد و همین کاهشِ حضورِ انتخاباتیْ مشروعیت جهانی رژیم را بیش از پیش زیر سؤال می‌برد و نتیجتاً فشار بین‌المللی به‌جامعه‌ی ایران و به‌ویژه به‌همین تهی‌دستان و حاشیه‌نشینان و مردم فقیر افزایش می‌یابد و احتمال سوریه‌ای‌‌ـ‌لیبائی شدن جامعه‌ی ایران افزایش می‌‌یابد، و همین وضعیتْ انسداد بیش‌تر سیاسی و فضای پلیسی شدت‌یابنده‌ای را در داخل به‌همراه خواهد داشت؛ اما از آن‌جا که هنوز تا پاسخ قطعی سؤالی‌که در پاراگراف بالا طرح کردیم، به‌اندازه‌ی کافی وقت و فاصله داریم و احتمال پیدایش شرایطی که به‌لحاظ جهانی بخواهد از امکان و پتانسیل نهفته‌ی «اپوزیسیون» خارج از کشور برای سازمان‌دهی «ارتش آزادِ» سلفی‌ـ‌لائیک، فراتر از ابزار فشار‌ سیاسی، به‌طور فعال و نظامی استفاده کند، هنوز فعلیت چندانی نگرفته است؛ از این‌رو، ادامه‌ی بحث در این زمینه [یعنی: بحثی ‌فراتر از بیان احتمال قویِ شدت‌یابی بگیر و ببندهای داخلی، و نیز هشدار نسبت به‌تکرارِ «ایرانیِ» آن‌چه در سوریه یا لیبی اتفاق افتاد‌] را به‌نوشته‌های دیگر موکول می‌کنیم و به‌مسئله‌ی انتخابات و آن نوعی از تحلیل و بررسی این‌گونه امور می‌پردازیم که می‌تواند در راستای سازمان‌یابی طبقاتی و انقلابی کارگران و زحمت‌کشان تسریع کننده باشد.

در زمینه‌ی آن‌گونه‌ای از بررسی و تحلیلی که درعین‌حال بتواند به‌موضوع آموزش و سازمان‌یابی توده‌های فروشنده‌ی نیروی‌کار تبدیل شود، همان‌طور که بالاتر هم اشاره‌وار استدلال کردیم، مقدمتاً باید تکرار کرد که:

اولاً‌ـ نتیجه‌ی آگاهانه یا ناآگاهانه‌ی هرتحلیلی‌که انتشار بیرونی یا عمومی پیدا می‌کند، نوعی دخالت‌گری در روند همان نسبتی است‌که موضوع تحلیل و بررسی قرار گرفته است. چراکه برخورد صرفاً نظری با یک پدیده و نسبت مادی یک انتزاع میان‌تهی است‌که مابه‌ازی واقعی و بیرون از ذهن ندارد. به‌بیان دیگر، هرتحلیلی هراندازه نظری باشد، تا آن‌جاکه هنوز‌ به‌موضوع مورد تحلیل مربوط می‌شود، بنا به‌ذات شکل‌گیری مفهوم و تحلیل، حاوی نوعی از اراده‌مندی و به‌تبع این اراده‌مندی حاوی پتانسیلی از دخالت‌گری است. چگونگی این دخالت‌گری بلافاصله و مقدمتاً به‌راستای تثبیت‌گرانه یا تغییرطلبانه، جنبه‌ی عمدتاً اجتماعی یا تاریخی و نیز میزان تأثیری‌که مفهوم از واقع خارجی گرفته، بستگی دارد.

دوماً‌ـ از آن‌جاکه سائق عمده‌ی تغییر و تحولِ هرجامعه‌ا‌‌ی که مناسبات خرید و فروش نیروی‌کار برآن حاکم است، مبارزه‌ی طبقه‌ی کارگر (به‌مثابه‌ی وجه تغییرطلب) برعلیه طبقه‌ی سرمایه‌دار (به‌منزله‌ی وجه تثبیت‌گر) و سرکوب این مبارزه توسط طبقه‌ی سرمایه‌دار است؛ از این‌رو، دخالت‌گری در جوامع سرمایه‌داری، اگر در راستای منافع اجتماعی و تاریخی طبقه‌ی کارگر و نیز تغییر تاریخی جامعه نباشد، ناگزیر در راستای طبقه‌ی سرمایه‌دار و تثبیت جامعه خواهد بود.

با درنظر داشتن دو نکته‌ی به‌هم پیوسته‌ی بالا، می‌توانیم به‌‌مسئله‌ی «تحلیل» یا «پیش‌بینی»‌های انتخاباتی از زاویه آموزش و سازمان‌دهی کارگری بپردازیم. قبل از هرچیز باید روی این مسئله تأکید کرد که گرچه «نمایش» و حتی «مضحکه» یکی از شیوه‌های اجرای اغلب قریب به‌اتفاق همه‌ی انتخابات‌هائی است که در نظام‌های سرمایه‌داری شکل گرفته و می‌گیرند؛ اما هیچ انتخاباتی صرفاً نمایش یا مضحکه نیست. چراکه انتخابات جدا از هزینه‌های اجتماعی و سیاسی، هزینه‌ی مالی هم دارد و بورژوازی هرگز این‌چنین ابله نبوده و نخواهد بود ‌که صرفاً به‌واسطه‌ی نمایش و مضحکه‌ پول بپردازد. به‌بیان دیگر، هرانتخاباتی، در هرجامعه‌ای که مناسبات خرید و فروش نیروی‌کار در آن حکم‌فرما باشد، متناسب با ویژگی اقتصادی‌ـ‌تکنولوژیک‌ـ‌فرهنگی و نیز توازن قوای ناشی از مبارزه‌ی طبقاتی در آن جامعه هدفی سیاسی و واقعی را که معمولاً درون‌طبقاتی است، دنبال می‌کند که اعم شرقی یا غربی بودن آن، به‌هرصورت بورژوائی و ضدکارگری است.

بنابراین، مضحکه و نمایش نامیدن انتخابات در هریک از جوامع سرمایه‌داری (و از جمله در ایران) در صادقانه‌ترین بیان خود و صرف‌نظر از زدوبندهای آشکار و پنهان، درست هم‌سنگ و هم‌ارز همان نمایش‌ها و مضحکه‌هائی است‌که بورژوازی اهداف و ملزومات خودرا در پسِ آن پنهان می‌کند. چرا؟ برای این‌که با «نمایش» و «مضحکه» نامیدن انتخابات، صورتِ مسئله ـ‌مطابق میل و خواسته‌ی بورژوازی‌ـ به‌کلیتی بدون جزئیات تقلیل می‌یابد که بررسی و تحلیل همین جزئیات (به‌مثابه‌ی پروسه‌های شاکله‌ی یک نظام و انتخابات معین) می‌بایست ضمن آشکارسازی ریاکاری بورژوازی که منافع خودرا منافع همگان جامی‌زند، موضوع آموزش و نتیجتاً سازمان‌یابی طبقاتی کارگران و زحمت‌کشان نیز قرار بگیرد.

حقیقت این است‌که کارگران تنها درصورتی می‌توانند به‌مثابه‌ی یک طبقه و نیز به‌عنوان گورکن طبقه‌ی سرمایه‌دار سازمان بیابند که به‌طور مستقیم در مقابل بورژوازی قرار گرفته باشند؛ و تنها هنگامی می‌توانند در مقابل بورژوازی قرار بگیرند که بفهمند علت وجودی همه‌ی مصائب و نابسامانی‌های زندگی خودشان و دیگر آحاد جامعه همین نظام سرمایه‌داری است‌که طبقه‌ی سرمایه‌دار را برفراز نشانده و ظاهراً امکان بقای آن‌ها را نیز فراهم می‌کند. اما کارگران به‌دلیل فروش نیروی‌کار و خودبیگانگی ناشی از این رابطه ـ‌به‌خودیِ خود‌ـ نه تنها امکان دریافت پیچیدگی‌های نظام سرمایه‌داری را ندارند، بلکه علاقه‌ای هم به‌درگیری با مسائل انتزاعی اقتصادی و فلسفی و غیره از خود نشان نمی‌دهند.

فروشنده‌ی نیروی‌کار تا آن‌جاکه فقط فروشنده‌ی نیروی کار است، به‌طور انضمامی نیروی‌کار خودرا می‌فروشد، به‌طور انضمامی دستمزد می‌گیرد و نیز عمدتاً به‌طور انضمامی زندگی می‌کند و امور مربوط به‌خویش را اساساً در انضمام‌هایش درمی‌یابد. نه این‌که کارگر کله ندارد و به‌لحاظ زیستی فاقد امکان انتزاع و اندیشه‌ی انتزاعی و علمی است! نه، کارگر منهای انتزاعیات لازم و محدود برای رتق و فتق امور زیستی خود، اساساً از امکانات لازم برای اندیشه‌‌های فلسفی‌ـ‌اقتصادی محروم و بیگانه است؛ هم‌چنان‌که همه‌ی آدم‌هائی که مثلاً بستکتبال بلد نیستند، به‌این دلیل است که بستکتبال را فرانگرفته‌اند. بنابراین، باید با استفاده از انضمام‌های سیاسی‌ـ‌اجتماعی به‌توده‌های کارگر آموزش داد که چگونه ابزاهای علمی و انتزاعی را در نبرد روزانه‌ی خود در مقابل کارفرما و عوامل دولت به‌کار ببرند و در پشت چهره‌ی این کارفرمای منفرد و ظاهراً خوش‌قلب طبقه‌ای را ببینند که به‌صدها نهاد ریز و درشت امنیتی‌ و علمی مجهز است و چگونه افکار همین مردم کارگر و زحمت‌کش را مهندسی می‌کند، و هیچ ابائی هم از هیچ جنایتی ندارد.

تحلیل جزئیات و پروسه‌های شاکله‌ی «انتخابات» در جامعه‌ی سرمایه‌داری که در واقع همان پروسه‌های شاکله‌ی نظام سرمایه‌داری در فعلیت معینی به‌نام «انتخابات» است، همواره می‌تواند به‌آموزشگاهی تبدیل شود که مبارزه‌ی به‌اصطلاح وجودی کارگر را به‌مبارزه‌ای آگاهانه، علمی و آشکارا طبقاتی تبدیل ‌کند. طبیعی است‌که امروزه روز (یعنی: از پسِ افت‌و‌خیزهای فوق‌العاده عظیم و انباشت مطلوبی از آگاهی طبقاتی) چنین آموزشی عمدتاً توسط کارگران آموزش دیده‌تر و به‌لحاظ طبقاتی سازمان‌یافته‌تر می‌تواند مادیتی سازمان‌یابنده بگیرد؛ و اساساً در «روش تحقیق» و در آن مبادی اصولی‌ای که از انضمام‌های جاری و سیاسی‌ـ‌اقتصادی قابل انتزاع است، تبادلی رهائی‌بخش و کمونیستی خواهد داشت. زیرا عمدتاً این شیوه از آموزش است‌که می‌تواند کارگران را به‌خودبسندگی راهبردی و تشکیلاتی برساند و امر رهائی طبقه‌ی کارگر توسط خودِ طبقه‌ی کارگر را آغازگر باشد.

انتخاباتْ رویدادی است‌که بورژوازی براساس منافع درونی طبقه‌ی خویش و عموماً در رابطه با حل تضادهای راهبری، قشری، بین‌المللی و مانند آن به‌انجامش مبادرت می‌و‌زد و در اغلب موارد نیز این رویداد بورژوائی و مجموعاً ضدکارگری را همگانی جا می‌زند؛ و به‌امری اجتماعی و به‌اصطلاح شورانگیز تبدیل می‌کند. وظیفه‌ی فعالین کمونیست جنبش کارگری ـ‌درست برخلاف «اپوزیسیون» بی‌ربطِ خارج از کشور و منتظر ظهور سوشیانس یاری‌دهنده‌ـ استفاده از این فضای نسبتاً برافروخته و تبدیل این شور دروغین و فریبنده به‌شورِ برخاسته از آگاهی طبقاتی و انقلابی است که درعین‌حال سازمان‌دهنده‌ی مبارزات پراکنده‌ی کارگری نیز خواهد بود.

گرچه جنبش کارگری ایران با چنین شیوه‌ای از آموزش و سازمان‌دهی آشنائی ندارد؛ اما ما به‌عنوان افرادی‌که حول محور سایت امید با هم ‌کار می‌کنیم، به‌جد تصمیم گرفته‌ایم تا چنین شیوه‌ای از آموزش طبقاتی و مارکسیستی را به‌یک نُرم طبقاتی‌ـ‌‌آموزشی تبدیل کنیم. این از جمله تفاوتهای ما است. در مورد انتخابات، تحلیل‌های بهمن شفیق با بعضی پردازش‌های عمدتاً تصویری و نسبتاً هنری، ازجمله تلاشی در این راستاست. با این وجود، ما (حتی اگر برخلاف وضعیت کنونی از دوندگی برای نان و دیگر امور مربوط به‌مبارزه‌‌ی طبقاتی هم آزاد باشیم) در کمیت و کیفیت کنونی خویش به‌‌تنهائی قادر به‌رفع ‌این نیاز طبقاتی نخواهیم بود. به‌نظر می‌رسد که حل این معضل عظیم را (بدون توقع چندانی از «اپوزیسیون» خارج از کشور) باید دست در دست ‌جنبشی در داخل انتظار داشت که بوی خوش ‌بعضی از پدیده‌های جوانه‌گونه‌اش از دوردست‌ها به‌مشام می‌رسد. آیا این جوانه‌ها شکفته خواهند شد؟

انتظار جایز نیست؛ پس با همین کم و کیف کنونی نبرد برعلیه بیگانیکی و خودبیگانگی را می‌آغازیم تا ‌شکفتن جوانه‌ها را تسریع کرده باشیم.

عباس فرد

ششم خرداد 1392 (7 می 2013)

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مقالات

مقالات دیگر

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com