Print this page

دهه از دست رفته - گفتگوهایی پیرامون کمونیسم کارگری (5 و 6)

با انتشار دو گفتگوی حاضر، آخرین قسمت گفتگوها در رابطه با تجربه حزب کمونیست کارگری انتشار می یابد. در رابطه با مباحث مطرح در این دو بخش توضیحاتی را لازم میدانم.

نخست این که در مباحثه مربوط به شکلگیری رهبری کاریسماتیک در حزب کمونیست کارگری در جریان گفتگو بیشتر به توصیف وقایع و توضیح زمینه های شکلگیری رهبری کاریسماتیک در تحول تشکیلاتی پرداخته شده است. تا جائی که به چهارچوب تاریخی این تحول –شرایط پس از فروپاشی دیوار برلین- مربوط می شود، توضیحاتی که در گفتگو به آن پرداخته می شود، باید به اندازه کافی گویا باشد. با این حال کل این بحث از یک نارسائی برخوردار است و آن نیز به نظریاتی مربوط می شود که در باره نوع رهبری در حزب، در دوره های مختلفی طرح شده اند و سرانجام به رهبری فراسیاسی و قدیس مآب منصور حکمت بر حزب کمونیست کارگری منجر شده اند. قصد من در اینجا ورود به جزئیات این بحث نیست و تنها به اشاره ای اکتفا خواهم کرد. پرداختن به جزئیات بحث فرصت بیشتری می طلبد که فعلا از آن برخوردار نیستم.

بنیان نظری رهبری کاریسماتیک در حزب کمونیست کارگری مقدمتا بر نظریه "رهبری باز" یعنی بر مفهومی ظاهرا متناقض با الگوی رهبری کاریسماتیک قرار داشت. نظریه "رهبری باز" اساسا بر رهبری سیاسی در مقابل رهبری پیشا سیاسی موجود در ساختار کومه له مبتنی بود. در دوره اولیه شکلگیری این نظریه در درون حزب کمونیست ایران و تا جائی که در این نظریه بر اهمیت مکانیسمهای تصمیم گیری بر اساس جدل سیاسی تأکید می شد، ظاهرا این برای یک سازمان کمونیستی گامی جلو به نظر می رسید. مسأله اما در این بود که ساختار حزب کمونیست ایران و کومه له اساسا با ساختار یک حزب متعلق به جامعه مدرن تفاوت داشت. این ساختاری بود از یک سو مبتنی بر روابط سنتی محله ای و شهری و از سوی دیگر به شدت متأثر از سوخت و سازهای زندگی اردوگاهی. تشکیلات حزب کمونیست که نیروی عمده آن عمدتا در چارت تشکیلاتی کومه له گرد آمده بود، عملا جامعه ای بود نسبتا مستقل با سوخت و سازهای درونی خود. هر چه شرایط فعالیت و حضور در شهرها منقبض تر می شد، به همان اندازه نیز زندگی اعضاء تشکیلات بیش از این که در رابطه با محل کار و زندگی رقم بخورد، در ممارست با سایر اعضاء تشکیلات رقم می خورد. در این ساختار اردوگاهی و در شرایط جنگی، ضوابط تشکیلاتی عملا به "تشکیلاتداری" مبتنی بر ریش سفیدی و رتق و فتق امور تقلیل می یافت. به ویژه این واقعیت که کومه له در چهارچوب حزب کمونیست ایران از حقوق ویژه نیز برخوردار بود، امر رهبری در کل حزب را با مشکلات عدیده مواجه می ساخت. بر متن این شرایط نظریه رهبری باز عملا تأمین کننده آزادی عملی برای بخشی از رهبری حزب می شد که توانائی خود را نه در اهرمهای تشکیلاتی، بلکه خارج از آن جستجو می کرد. همین آزادی عمل سیاسی بود که سپس به بخشی از این رهبری امکان آن را داد تا با تشکیل "کانون کمونیسم کارگری" عملا خود را از هر گونه ضوابطی خلاص کند. با تشکیل این کانون، اکنون دیگر "حق ویژه" در مقابل "حق ویژه" قرار گرفته بود. اگر یک طرف این حق ویژه، یعنی کومه له، به اتکاء قدرت اجتماعی و نظامی خویش برای خود موقعیتی برتر قائل بود و این موقعیت برتر را در ضوابط تشکیلاتی نیز تثبیت کرده بود، اکنون طرف دیگر نیز به اتکاء هژمونی سیاسی و نظری اش دوفاکتو برای خود موقعیتی ویژه تدارک دیده بود. به این ترتیب ضوابط تشکیلاتی هر چه بیشتر به ضوابطی صوری بدل می شدند و تصمیم گیری ها هر چه بیشتر به مجاری ای خارج از مجاری رسمی انتقال می یافتند. این همان روندی بود که در حزب کمونیست کارگری ایران اوج خود را در تبدیل به ساختاری با رهبری کاریسماتیک یافت.

دوم این که نه تنها در این مورد نقش ویژه کومه له در تعیین روندهای حرکت تعیین کننده بود، بلکه در کل حیات سیاسی حزب کمونیست ایران و سپس حتی در حزب کمونیست کارگری ایران، کومه له و مسأله کردستان نقشی تعیین کننده ایفا کرده اند. تاریخ تحولات حزب کمونیست ایران و حزب کمونیست کارگری ایران را بدون افت و خیزهای جنبش کارگری می توان نوشت، بدون افت و خیزهای کومه له اما نه. با سرکوب خونین چپ در دهه شصت و انتقال مرکز فعالیت چپ به کردستان، نقش و اعتبار کومه له در کل چپ ایران به طور چشمگیری افزایش یافت و سپس با شکست مبارزه مسلحانه در کردستان و انتقال نیروها به عراق و سپس به اروپا، این وزن به طور مداوم کاهش یافت. کومه له و مبارزه خلق کرد برای چپ به طور کلی و برای حزب کمونیست ایران و حزب کمونیست کارگری ایران به طور ویژه، بعد از سال شصت در واقع همان نقشی را ایفا نمود که فرقه دمکرات و مبارزه خلق آذربایجان در حیات حزب توده ایفا کرده بود. اگر در آغاز این دهه وحدت اتحاد مبارزان و کومه له در تشکیل حزب کمونیست و قائل شدن حق ویژه برای کومه له، بیان رسمی پذیرش نقش کلیدی کومه له در تحول چپ ایران به شمار می آمد، در پایان این دهه و با جنگ اول خلیج عمر این قرارداد متقابل به پایان رسیده بود. تشکیل کانون کمونیسم کارگری و سپس حزب کمونیست کارگری چیزی جز اعلام یک جانبه فسخ این قرارداد از یک طرف آن نبود. سیاستی که در تقویت موضع راست در کردستان به سهم خود نقش ایفا کرد.

سوم این که در جریان گفتگوها اساسا به مقطع ده ساله تشکیل حزب کمونیست کارگری ایران پرداخته شده است. همانطور که در موارد دیگری متذکر شده ایم، این گفتگوها جایگزین بررسی دقیق تر تاریخ کمونیسم کارگری نیست. این تاریخی است که از زمان تشکیل اتحاد مبارزان کمونیست ریشه های تمام تحولات بعدی را در مباحث خود همراه داشته است. عروج کمونیسم مدونائی در حزب کمونیست کارگری ایران پدیده ای یک شبه و رعدی در آسمان بی ابر نبود. شناخت زمینه های نظری این تحول در جریان تکامل خویش وظیفه ای است که باید هنوز انجام داد. از نظریه دولتی که در "دوجناح در ضد انقلاب بورژواامپریالیستی" فرموله شد تا مقابله با تلاشهای درون چپ برای سازماندهی طبقه کارگر تحت عناوینی از قبیل "رد تئوری پیوند" و تا نفی واقعیت انباشت سرمایه در سی سال اخیر در ایران با تئوریهایی از قبیل "دولت در دوره های انقلابی" و "اسلام سیاسی"، همه و همه نیازمند نقد پایه ای اند. بختک کمونیسم کارگری را باید با سلاح نقد از سر چپ سوسیالیست و جنبش کارگری ایران برداشت.

و سرانجام تأکید مجدد بر این نکته را لازم میدانم که در ذکر جزئیات وقایع در جریان گفتگوها چه بسا در مواردی دقت لازم به عمل نیامده باشد. نه فرصت مراجعه مجدد به اسناد را داشته ام و نه بخشا امکان آن را. با این حال فکر میکنم که روایت ارائه شده از وقایع روایتی منصفانه است.

بدیهی است که از هر نقدی و هر پیشنهادی برای تدقیق مباحث استقبال خواهم کرد.

 

بهمن شفیق

24 دی 1390

14 ژانویه 2012

 

http://omied.de

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

 

 

بخش پنجم: از رهبری باز تا رهبری کاریسماتیک

 

 

بخش ششم: در پایان تجربه ای تاریخی