دهه از دست رفته - گفتگوهایی پیرامون کمونیسم کارگری (3 و 4)

در حال نوشتن یادداشت حاضر بودم که از خبر اوجگیری اختلافات در حزب حکمتیست مطلع شدم. شدت و حدت و نوع اتهاماتی که دو طرف اختلافات در بیانیه های تاکنونی خویش نشان داده اند، گواه دیگری است بر این که سنتی که با نام کمونیسم کارگری شکل گرفته است فاقد هر گونه ظرفیتی برای شکل دادن به یک فرهنگ جدل حزبی است.

این نگران کننده است و امیدوارم که ادامه این جدال دچار همان سرنوشت موارد مشابه نشود. بحث بیشتر در این زمینه را به فرصتی دیگر واگذار میکنم.

وقوع چنین تحولی البته امری کاملا قابل پیش بینی بود و شنوندگان گفتگوهای حاضر شاهد قطعی بودن این روند را در خود گفتگوها - که حدود یک ماه و نیم قبل انجام گرفته اند- خواهند دید. قصد ورود به جزئیات مجادلات درون حزب حکمتیست را ندارم. تنها تأکید بر یک نکته را ضروری میدانم که پیشتر نیز و در پاسخ به دعوتنامه هایی که از جانب این حزب برای شرکت در کنگره آنان به دست ما رسیده بود، در نامه سرگشاده ای به همراه رفقا عباس فرد و وحید صمدی با این رفقا در میان گذاشته بودیم. به ویژه روی سخنم با آن دسته از رفقایی در این حزب است که اکنون مدتی است روند تجدید نظر در «حکمتیسم» را آغاز کرده اند و در عرصه های مختلف – از بررسی ماهیت و کارکرد دولت تا شیوه برخورد به جنبش کارگری – با دستگاه مفاهیمی متفاوت از دستگاه مفاهیم «کمونیسم کارگری» به تحلیل قضایا می نشینند. اصرار این رفقا بر انکار در فاصله گیری از دستگاه ایدئولوژیک کمونیسم کارگری، نه کمکی به خود این رفقا می کند و نه به سود مجادلات و مباحثات درون چپ سوسیالیست و کمونیست است. دوران نوین کمونیسم در ایران، در تداوم کمونیسم کارگری و سوسیالیسم کارگری و همه انواع سایه روشنهای آن شکل نمی گیرد، در فراتر رفتن از آن است که رقم میخورد. اصرار این رفقا بر حفظ آن پوسته ایدئولوژیک تنها می تواند برانگیزاننده احساسات کینه جویانه در متعصبین خشک اندیش کمونیسم کارگری شده و به وخامت بیشتر اوضاع منجر شود. این رفقا یک بار برای همیشه باید بپذیرند که «مردگان را به مردگان واگذارند».

توضیح چند نکته را در رابطه با این بخش از گفتگوهای حاضر لازم میدانم.

نخست این که در بخش سوم گفتگوها که به بررسی تأثیر عروج جنبش اصلاحات بر دگردیسی ایدئولوژیک کمونیسم کارگری اختصاص یافته است، برخی مسائل مهم ناگفته مانده اند. صرفنظر از مضامین مشترکی که بین کمونیسم کارگری به عنوان یک جریان «مدرن» و جنبش اصلاحات به عنوان «مدرنیته» متشکل در حکومت موجود بودند و در گفتگو کمتر مورد بررسی قرار گرفته اند، تأثیر جهتگیری ضد رژیمی کمونیسم کارگری بر جنبش کارگری به کلی در بحث مورد توجه قرار نگرفت. حقیقت این است که پس از آغاز جریان اصلاحات فرصتی تاریخی برای تجدید سازمان جنبش کارگری ایران نیز فراهم می شد. در جریان همین تجدید سازمان نیز بود که با سندیکای واحد نخستین تشکل مستقل طبقه کارگر ایران پس از دوران سرکوب دهه شصت چشم به جهان گشود. از همان دوران و به طور همزمان کارشکنی های چپ در راه ایجاد تشکلهای مستقل کارگری نیز شدت بی سابقه ای به خود گرفت. هجومهای پیاپی چپ ضد رژیمی به تشکلهای کارگری و به تلاشهای نوپای درون این جنبش - که اینک در قالب حزب کمونیست کارگری ایران بلندگویی گوشخراش نیز یافته بود – بدون تردید از موانع مهم شکلگیری تشکلهای نوپا و قوام یافتن تشکلهای ایجاد شده از قبیل سندیکای واحد و سپس سندیکای هفت تپه بود. عزیمت از سطح مبارزاتی و درجه سازمانیابی کارگران و دست زدن به ایجاد تشکلهای سندیکائی که ناچارا بر زمین قوانین رسمی کشور دست به حرکت می زدند، از دو سو مورد تعرض چپ قرار گرفت. نخست از سوی چپ ضد رژیمی که تشکیل چنین سندیکاهایی را مانعی در راه مبارزه ضد رژیمی و ترمزی در این راه تلقی می کرد و دوم از جانب جریان همزاد این چپ در هیأت تشکل ضد سرمایه داری و سوسیالیسم کارگری و متحد تاکتیکی آن حزب کمونیست ایران که در رقابت با چپ ضد رژیمی با بالا بردن دوز ضد سرمایه داری در شعار، پیش شرط دفاع از هر گونه تشکل کارگری را در اعلام فوری جهتگیری سوسیالیستی آن می دانستند. همه و همه آنهائی که سالهای سال جنبش کارگری ایران را فراموش کرده بودند، اکنون و به یکباره همه تمناهای خود را در مقابل آن قرار می دادند. به این ترتیب فرصتی تاریخی از دست می رفت. کمونیسم کارگری که پیشتر نیز بند ناف خود را از طبقه کارگر بریده بود و شاخص پیشروی سوسیالیسم را نه در درجه و میزان سازمانیابی و آگاهی طبقاتی کارگران، بلکه در تعداد مصاحبه های مدیائی شخصیتهای پوشالی حزبی جستجو می کرد، در طرف مقابل خود در چپ به ایجاد گرایشاتی دامن زده بود که آنها نیز متقابلا نه پیشروی عملی جنبش در سازمانیابی خویش، بلکه غلظت شعارهای ضدسرمایه داری را شاخص پیشروی جنبش کارگری اعلام می کردند. وضعیت نابسامان امروز جنبش کارگری و این حقیقت تلخ که در تمام این سالها فقط دو سندیکای کارگری شکل گرفته اند و این دو نیز امروز در جنگی برای بقا گیر کرده اند، بدون تردید ناشی از عملکرد این چپ نیز بوده است. چپی که از هر گونه تلاشی برای تخریب فعالین و رهبران عملی جنبش خودداری نکرد و در هر فرصتی هر نامه یک سندیکا به مقامات دولتی را نشانی از خیانت آنان به منافع طبقه اعلام کرد و هر نشانه و علامت کوچکی از اشتباه را شاهد «فساد» این جنبش قلمداد نمود. چپی که با ایجاد تشکلهای توخالی ماهواره ای به نام تشکلهای طبقه کارگر، خود نه تنها گرهی از تشکل یابی طبقه کارگر باز نکرد، بلکه موانعی سنگین در مقابل فعالین صدیق طبقه قرار داد. چرخش دست راستی کمونیسم کارگری در آغاز دوران اصلاحات از عوامل تعیین کننده دامن زدن به این دینامیسم تخریب و به این نقش مخرب چپ در دوران مورد بحث بود. شرایط امروز و مخاطرات ناشی از اختناق و سرکوب اجازه ورود بیشتر به جزئیات این روند را نمی دهند. عاقل را اما اشارتی کافی است. باشد تا در فرصتهای بعدی به تاریخ این دوران جنبش کارگری بیشتر پرداخته شود.

نکته دیگری که در رابطه با مباحث مطرح شده در گفتگوها نیازمند توضیح بیشتری است، به بحث «جنبش سلبی و اثباتی» مربوط می شود. در گفتگوها وجوهی از این بحث مورد اشاره قرار گرفته است. تأکید بر دو نکته افزون بر آن نیز لازم است. نخست تلقی منصور حکمت از مکانیسمهای قدرت در جامعه و دوم واکنش کادرها و فعالین کمونیسم کارگری به این بحث.

حکمت در مباحث مربوط به قدرت سیاسی سالها پیش از بحث مزبور نیز تلقی غیر طبقاتی خویش از مکانیسمهای اعمال قدرت را به نمایش گذاشته بود. این مباحث در نوشته دیگری مورد نقد قرار گرفته اند که امیدوارم بتوانم در آینده نزدیک آن را بازنویسی و مجددا منتشر کنم. در بحث جنبش سلبی و اثباتی نیز باز این تلقی غیر طبقاتی از مکانیسمهای قدرت در جامعه است که نقطه گرهی بحث را تشکیل می دهد. نزد حکمت اعمال قدرت در جامعه مقدمتا امری مربوط به سطح گسترش تکنولوژی است. سالها قبل وی این را در مقایسه ای بین خلع قدرت از حاکمی که به ضرب خنجر اطرافیان خویش به قتل می رسد با سلب قدرت از دولت در جامعه مدرن به نمایش گذاشته بود. در بررسی مقایسه ای ساختار قدرت در جامعه ای پیشامدرن و قبیله ای با جامعه ای مدرن، البته این تفاوت در شکل ساختار قدرت و شیوه عملکرد آن است که برجسته می شود. مسأله اساسی مارکسیسم – و یکی از اصلی ترین مسائل مورد مناقشه در جنبش کمونیستی بین المللی – اما نه تفاوت در ساختار قدرت پیشا سرمایه داری با قدرت در جامعه سرمایه داری، بلکه تفاوت ماهوی در ساختار قدرت در خود جامعه سرمایه داری از نقطه نظر طبقات متخاصم این جامعه است. دقیقا به همین دلیل بود که جریان انقلابی درون جنبش کمونیستی همواره بر درهم شکستن ماشین دولتی بورژوازی تأکید داشته است و نه بر تسخیر قدرت. مسأله تسخیر قدرت برای کمونیسم مارکس و لنین تنها و تا جائی مسأله ای حیاتی بود که با پیش فرض در هم شکستن ماشین دولتی موجود بورژوازی به ایجاد نوع دیگری از روابط قدرت در جامعه بیانجامد. مسأله، تعویض نیرو در رأس ماشین قدرت نبود، مسأله، تغییر بنیادی خود این ماشین قدرت و جایگزینی آن با ماشین قدرتی از نوعی متفاوت بود.

ریشه این بیتفاوتی در ماهیت طبقاتی مکانیسم قدرت، در تقدیس انتزاعی خود قدرت قرار دارد که هم در گفتگوها به آن اشاره شده و هم در نوشته دیگری مفصل تر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. اشاره به یک نتیجه بلافاصله این نگرش اما ضروری است.

در بحث «جنبش سلبی و اثباتی» بیتفاوتی حکمت نسبت به ماهیت طبقاتی قدرت، خود را به طور برجسته ای در انتخاب رفرنس هایی نشان می دهد که به طور آشکاری در تناقض با یکدیگر و به جز مورد انقلاب اکتبر، در تناقض با انقلاب و جنبش انقلابی قرار دارند. موارد دیگری که حکمت در کنار انقلاب اکتبر و به عنوان الگوهای مورد بررسی خویش در دفاع از نظریه جنبش سلبی به میان می کشد عبارتند از انقلاب 57 در ایران و رهبری خمینی، جنبش فالانژیستی در اسپانیای دهه سی قرن بیست و رهبری فرانکو و سرانجام روند قدرتگیری طالبان در افغانستان. در گفتگوها برای نشان دادن وجه کاریسماتیک رهبری در نظریات حکمت، موارد اسپانیای فرانکو و ایران خمینی مورد اشاره قرار گرفته اند. اما این امر از جانب دیگری نیز در خور توجه است. حکمت یک انقلاب و سه ضد انقلاب را به عنوان نمونه های بررسی خویش در تعیین استراتژی برای تسخیر قدرت سیاسی به کار می گیرد. روشن است که تنها وجه مشترک بین این نمونه ها همان مسأله جابجائی قدرت است. نه مضمون جنبشهای اجتماعی پایه این موارد و نه امکانات مادی این جنبشها و نه ساختار قدرت ناشی از پیروزی این جنبشها، هیچکدام در بحث جائی ندارند. در مقابل آنچه در بحث برجسته و تعیین کننده می شود، همان جنبه سلبی قضیه است که حکمت سعی در قبولاندن آن به عنوان استراتژی تسخیر قدرت به حزب کمونیست کارگری دارد. با این کار حکمت ضربه ای تعیین کننده بر آگاهی سیاسی مخاطبین خویش وارد می کند و به تخدیر افکار دست می زند. او با برجسته کردن استراتژی ظاهرا تعیین کننده این جنبشهای ارتجاعی برای تسخیر قدرت، از یک سو تاریخ این جنبشهای ارتجاعی را تحریف نموده و از سویی دیگر –حداقل در مورد اسپانیا- به تطهیر ارتجاعی دست می زند که بر دریای خون انقلابیونی از سرتاسر اروپا و جهان و با حمایت کل ارتجاع اروپا و ماشین نظامی آلمان نازی موفق به کسب قدرت و برقراری یک دیکتاتوری سیاه در اروپا شد. حکمت این واقعیت را پنهان می کند که بدون حمایت عظیم مالی بورژوازی ایران و بدون دستگاه تبلیغاتی منظم 250 هزار نفری روحانیت، استراتژی سلبی خمینی حتی ذره ای هم نمی توانست او را به قدرت نزدیک کند. او حمایت لجیستیکی، مالی و نظامی گسترده دولت و سازمان های اطلاعاتی پاکستان و آمریکا و عربستان از طالبان را که بدون آن حتی گامی هم نمی توانستند در افغانستان پیشروی کنند، به استراتژی سلبی آنان نسبت می دهد. او بمباران گرنیکا توسط نیروی هوائی آلمان هیتلری و نبرد نابرابر بین انترناسیونالیستهای آرمانخواه جمهوری جوان اسپانیا با ماشین عظیم جنگی ارتجاع فاشیست اروپا را یکسره حذف نموده و پیروزی ارتجاع فرانکوئی را به استراتژی سلبی وی نسبت می دهد. به ویژه در این مورد، حکمت نه تنها به تحریف تاریخ دست می زند، بلکه با تحریف این تاریخ ویژه، این آخرین سنگر مقاومت انقلاب در اروپای قرن بیستم، بر پشت این جنبش خنجر فرو می کند.

 

حیرت انگیز این است که از میان تمام مخاطبین وی، هیچ کس حتی کوچکترین اشاره ای هم به این تناقضات آشکار نمی کند. نه در جریان خود بحث و نه در مباحثات پس از آن. گوئی قدرت تفکر از همگان سلب شده است. کورش مدرسی در یک سخنرانی در پلنومی پس از مرگ حکمت وی را حجت حزب خوانده بود. حجت کمونیسم اما حقیقت زندگی است.

 

 

بهمن شفیق

24 آذر 1390

15 دسامبر 2011

http://omied.de

 

 

بخش سوم: کمونیسم کارگری و اصلاحات

 


 
بخش چهارم: فردیت و سیاست، اوج کمونیسم کارگری، آغاز روند تجزیه 
 

 

 

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com