یادداشتی در توضیح نوشته:

گلوبالیزاسیون، پایان عصر دولتهای ملی، بحران یورو، اروپای واحد، پارلمان اروپا، حقوق بشر. مفاهیمی که در توضیح تحولات و تلاطمات اروپا به کار گرفته می شوند و این واقعیت پایه ای را لاپوشانی می کنند که همۀ روندهای جاری در اروپا مهر همان قوانینی را بر خود حمل می کنند که از سالهای پایانی قرن نوزده و در تمام قرن بیستم نیز در اروپا عمل کرده و به دو جنگ جهانی ویرانگر ختم شده اند. مؤلفه هائی که لنین با وضوح و شفافیت تمام از آن به عنوان جنگ بر سر تقسیم مجدد بازارهای جهان نام برده بود. بازیگران اروپائی این جنگ و ترکیب و آرایش این بازیگران، در خلال تمام این تحولات به طرز شگفت انگیزی همان بازیگران باقی مانده اند. باز هم آلمان به عنوان قدرت فائقۀ اقتصادی است که ارادۀ خود را بر رقبای اروپائی تحمیل می کند و باز هم همان کشورهائی که در قرن بیستم یا در زمرۀ متحدان اروپائی آلمان قرار داشتند و یا در توسعۀ فضای حیاتی مورد نیاز سرمایۀ آلمانی نقشی کلیدی ایفا می کردند، امروز نیز در آرایشی مشابه در صف بندیهای اروپائی جا می گیرند.

یافتن این خطوط همسان در دوره های مختلف تاریخی، یعنی از زمانی که اروپا عملا به حوزۀ انباشت سرمایه بدل شده بود، یعنی از اواخر قرن نوزده، به درک تحولات امروز یاری میرساند. به ویژه تا جائی که به نقش آلمان در اروپای امروز و به تبع آن در جهان امروز بر میگردد، وقوف به این خطوط استمرار حائز اهمیت فراوان است.

اتو کوهلر با تجربه ای وسیع و با شناختی گسترده از دست اندرکاران سیاست و اقتصاد آلمان و منافع گروهبندیهای اقتصادی مختلف، در نوشته های متعددی این امر را دنبال می کند. کوهلر با بیش از 50 سال سابقۀ کار ژورنالیستی در نشریات متعدد از قبیل پاردون، اشپیگل، دی تسایت و کنکرت یکی ار مطلع ترین ژورنالیستهای منتقد در آلمان است. او مؤلف کتابهای متعددی نیز هست. از این کتابها می توان از «و امروز تمام جهان» (درباره نقش I.G. Farben)، «روزنامه نویسان مخوف»، «رودلف آوگشتاین» و «خلع ید بزرگ» (دربارۀ نقش بنیاد معتمد Treuhand  در جریان الحاق آلمان شرقی و مصادره کارخانه های آلمان شرقی توسط این بنیاد) است. کوهلر یکی از ناشرین نشریۀ اسیتسکی است.

در ترجمۀ متن برخی توضیحات را برای خوانندۀ فارسی زبان اضافه نموده ام که همۀ این توضیحات در دو کروشه [] قرار دارند.

در نوشتۀ حاضر تأکید بر دو نکته درباره استقرار موشکهای پاتریوت آلمان در ترکیه را لازم می دانم. نخست این که کوهلر این اقدام را ناشی از تمایل و فشار دولت آلمان ارزیابی می کند. این بدون تردید درست است. اما کوهلر نقش دولت ترکیه را در این میان به گونه ای پاسیف ارزیابی نموده و معتقد است که برای ترکیه چاره ای نمانده بود. به نظرم این ارزیابی نادرست است و ناشی از فقدان شناخت منافع ویژه ترکیه در منطقۀ خاورمیانه است.

نکتۀ دوم اما اشاره ای است که کوهلر به کاربرد احتمالی این موشکها و یا نیروی نظامی آلمان در رابطه با قیامهای احتمالی در یونان دارد. من در این مورد نمی توانم قضاوتی داشته باشم. اما به نظرم این ارزیابی کوهلر را باید جدی گرفت. خطری که امروز از آلمان متوجه کل مبارزۀ طبقاتی در اروپاست را به هیچ وجه نباید دست کم گرفت. اغراق نیست اگر بگوئیم که امروز آلمان دژ ارتجاع اروپاست و شاید همان نقشی را در مبارزۀ طبقاتی در اروپا ایفا می کند که در آغاز قرن بیستم روسیۀ تزاری ایفا می کرد و در دهۀ هشتاد این قرن انگلستان تاچر: پشت و پناه کل ارتجاع اروپا.

بهمن شفیق

*************************************

 

سال 1 جمهوری فدرال آلمان را روایت میکنیم: «آلمان بزرگ و اروپای میانه در سالهای 1950» عنوان نقشۀ با وسواس طراحی شده ای است که 55 سال پیش از آن تهیه شده و در آن آمده بود: «آلمان بزرگ بر این اساس از یک ائتلاف بزرگ آلمانی و یک اتحادیۀ گمرکی بزرگ تشکیل خواهد شد. ائتلاف آلمان بزرگ تشکل خواهد شد از 1- آلمان سلطنتی کوچک کنونی بعلاوۀ لوگزامبورگ، 2- نیدرلند (هلند و بلژیک)، 3- اتحادیۀ مناطق سویس، 4- سلطنت اتریش. اتحادیۀ گمرکی آلمان بزرگ تشکیل خواهد شد از 1- ائتلاف آلمان بزرگ، 2- شاهزاده نشینهای بالتیک، 3- سلطنت لهستان، 4- سلطنت روتنیا (اوکرائین و بخشهایی از روسیه سفید)، 5- سلطنت رومانی، 6- سلطنت صربستان بزرگ».

در سند توصیه های دوستانه و در عین حال مصرانه ای – مثلا اتریش می باید بندر سالونیکی را می خرید و تبدیل به بندر آزاد می کرد – به ملتهای مورد نظر به عمل آمده بود: «وقتی که دوستان نیدرلندی ما در هلند ترس تقریبا کودکانه اشان از "الحاق به پروس" را کنار بگذارند، متوجه خواهند شد که پیوستن نیدرلند به آلمان بزرگ به نفع دو طرف خواهد بود».

"اتحادیۀ تمام آلمان" Alldeutscher Verband این بلندگوی تبلیغاتی و اتاق فکر صنعتکاران آلمانی، در سال 1895 این طرح را با دقت برای سال 1950 آماده کرده بود. این اتحادیه را در سال 1890 از جمله آلفرد هوگن برگ جوان بنیان گذاشته بود که خود شش سال پیش از تولد آلمان پا به جهان گذاشت (1865). [آلمانی] که با جنگ و رشوه (6 میلیون گولدن رشوه به لودویگ دوم پادشاه بایرن) در ورسای اشغال شده به دنیا آمده بود و آن زمان امپراطوری آلمان نامیده می شد. هوگن برگ به زودی مدیر کروپ و گرداننده مدیای جمهوری وایمار شد. استودیوی فیلمسازی اوفا UFA به همان اندازه محصول کار او بود که آدولف هیتلر، که هوگن برگ در سال 1933 به عنوان رکابدار او معروف شده بود. هوگن برگ تا دوران صدراعظم آدناوئر نیز زنده ماند تا در سال 1951 – خدا را شکر! -، یعنی یک سال بعد از زمانی که در نقشه اش پیش بینی کرده بود، به بالاترین مؤتلف ما در آسمان پیوست. از آلمانی که هنوز وجود نداشت تا جمهوری فدرال آلمان تقریبا همه چیز را هم تجربه کرد و هم شکل داد. از بیسمارک، این «جبار آلمانگرائی» تا آدناوئر، این اروپائی بزرگ.

اما در همان سال 1871 اقدام بزرگ اروپائی صورت گرفته بود. آلمان تازه به دنیا آمده بدون هیچگونه تأخیری در نقطۀ پایانی طبقاتی قرار گرفته بود و چتر حمایتی اش را بر بورژوازی فرانسه گشوده و حمام خونی را باعث شده بود. آلمان به دولت فرانسه، یعنی همان دشمن خونی تاکنونی اش، اسلحه و فشنگ رساند و حتی اسرای جنگی اش را آزاد کرد تا این دولت در پاریس محاصره شده توسط ارتش آلمان، به قتل عام کمون دست بزند: 30000 نفر در نتیجۀ این نخستین حسن تفاهم آلمان-فرانسه جان خود را از دست دادند. بعدها امپراطور ویلهلم دوم خواستار حمام خونی از سرخها شد و سوسیال دمکراتها هم با ورود داوطلبانه به جنگ 1914 به سپاسگزاری از او برخاستند.

"تمام آلمانی ها" از مدتها قبل خواستار بازکردن "فضا از طریق آرنج" [با کنار زدن دیگران] شده بودند، حتی اگر در این میان «نیمچه ملتهای کم ارزشی مثل چکها و اسلوانی ها و اسلواکها که دم از ملیت می زدند، وجود بی ارزششان برای تمدن را هم از دست می دادند».  یونانی ها هم اول از همۀ آنها، و این که به زمان حال هم می رسد.

جشن کریسمس 2011. اولف پوشاردت، نایب رئیس روزنامه دی ولت، به تمام آلمانی های شریف خبر مسرت بخش را می دهد: «در سال 2011 آلمان رهبری را در اروپا به دست خواهد گرفت و کمتر کسی است که از آن به وحشت بیفتد». چرا که: «روش مؤثر و غیر جنجالی ای که آنگلا مرکل از آن طریق رهبری اروپا را به دست می گیرد، جائی برای تکبرهای شوینیستی باقی نمی گذارد». اما: «فقدان ارجگذاری واقعی اقدامات مرکل از جانب آلمانی ها» نایب رئیس دی ولت را نگران می کند: «صدراعظم مرکل در حال حاضر شب و روز برای نجات رفاه ما تلاش می کند. در آلمان این اما دیده نمی شود تا چه رسد به این که قدردانی شود. در آلمان لحن ناخوشایندی در انتقاد به مرکل و دولتش شکل گرفته است که بر خورنده است».

درست است: دولت خانم مرکل بیش از این در این باره سکوت نمی کند که آنچه سربازان "ما" در تمام جهان انجام می دهند، می تواند جنگ نام داشته باشد. وقتی صدراعظم قبلی، شرودر، با این کار شروع کرده بود، هنوز میگفت: «ما در حال جنگ نیستیم». این نگاه سختگیرانه اکنون دیگر منعطف شده است، اما باید آن را فهمید. تا مدتها بعد از وحدت آلمان نوعی از تابو کردن جنگ وجود داشت که در تاریخ آلمان چنین چیزی را نمی بینیم. میشائیل اشتورمر، خبرنگار دیپلماتیک دی ولت و یک تاریخدان بسیار قابل اعتماد، می داند که در در یک کشور «بدون تاریخ» آن کسی برندۀ آینده است که «خاطره ها را رقم می زند، مفاهیم را شکل می دهد و گذشته را تبیین می کند». او خود در این تابو کردن جنگ نقش مؤثری ایفا کرده بود. از قضا او که اگر امروز "اتحادیۀ تمام آلمان" وجود داشت، به خوبی می توانست ریاست آن را بر عهده بگیرد. 22 سال قبل او در یک مراسم نطقی برنامه ای ارائه داده بود. تاریخ آن مراسم 28 سپتامبر 1990 بود. 5 روز بعد آلمان مجددا به دنیا آمد. [قرارداد وحدت در این تاریخ به امضا رسید].

در این روز میشائیل اشتورمر در سالن هتل اینترکونتی در برلین غربی در مراسم جشن صدمین سال اتحادیۀ کارفرمایان صنایع فلز آلمان Gesamtmetall سخنرانی اش را ایراد نمود. آقای تاریخدان البته می دانست که این روز روز تولد این اتحادیه نبود. تولد این اتحادیه در روز 18 مارس 1890 واقع شده بود. اما روز 28 سپتامبر روز صدمین سال تولد "اتحادیۀ تمام آلمان" بود که توسط همین اتحادیه کارفرمایان صنایع فلز آلمان ایجاد و از نظر مالی تأمین می شد. همان اتحادیه ای که بیشتر نقشه های دقیقا کار شدۀ توسعه طلبانۀ آلمان توسط آن طراحی شده بود. 5 روز قبل از وحدت آلمان چنین چیزی نباید با صدای بلند بیان می شد. و به این ترتیب اشتورمر به عنوان درسی از تاریخ  100 سالۀ Gesamtmetall بر حق تأمین شدۀ امروز تأکید کرد که: «به عنوان بازرگان، منیجر، کارفرما و بانکدار، آلمانی ها حقیقتا می توانند برای کسب سیادت در اروپا تلاش کنند». با این قید مؤکد که: «به عنوان قهرمان اما بهتر است که چنین کاری را نکنند».

آن زمان اشتورمر باید اینطور حرف می زد. او سالهای زیادی مشاور هلموت کهل، صدراعظم وحدت آلمان، بود. در سالهای حساس 1989/1990 آلمان نمی توانست نغمه های جنگی از خود بیرون بدهد. امروز اما اوضاع متفاوت است.

در روز 10 دسامبر 2012 اشتورمر سرمقالۀ دی ولت را تحت عنوان «بخران و جنگ» می نویسد: «بزرگترین پتانسیل جنگ در حال حاضر در تسلیح اتمی ایران قرار دارد». او نمی گوید خطر، می گوید پتانسیل. و منظورش این است: می توان در این جهت کار کرد. او هشدار می دهد: «زمان زیادی باقی نمانده است». یا «ضربۀ پیشگیرانه» و یا «شدیدترین تحریمها». و خواستار می شود: «در تمام این موارد نقش کلیدی بر عهدۀ آلمان خواهد بود». و قوت قلب می دهد که: «برای پیشگیری از وقوع واقعه باید واقعه را اندیشید. و اگر نه امروز، پس چه وقتی؟ و اگر نه ما، پس چه کسی؟». پایان تفسیر، آغاز دستور به آلمانی ها که دوباره قهرمان شوند. آلمان دیگر نمی گوید «کمک انسانی»، «حفر چاه»، «احداث مدرسه دخترانه». نه، آلمان دوباره می گوید جنگ، وقتی که در حال جنگ است.

غلبه بر این شرم دروغین اذعان به کار طبیعی سربازان "ما"، خدمت فراموش نشدنی رئیس جمهور مستعفی پیشین آلمان، هورست کوهلر بود. او این تابو را شکست و این جمله را بر زبان آورد که «عملیات نظامی برای حفاظت از منافع ما ضروری است»، به طور مثال جنگ برای تأمین «راههای تجارتی باز». همچنین کارل تئودور گوتنبرگ [وزیر دفاع پیشین آلمان که به علت تقلب در مدرک تحصیلی اش ناچار به استعفا شد] را کسی نمی تواند به ترسو بودن متهم کند. در مراسم تشییع جنازه سه سرباز آلمانی او با خونسردی تمام اعلام کرد که حالا باید «به زبان عامیانه از جنگ» حرف بزنیم. آلمان در رفتار با خودش و با جهان دوباره روراست شده است.

آلمان شایستگی هایش در آخرین جنگ جهانی را مدیون رفاهی بود که آن را از سایر کشورهای اروپا متمایز می کرد. البته آلمان هم بعد از "رقابت ملتها"یش تورم داشت. [Völkerringen تداعی کننده مسابقاتی از نوع مسابقات ورزشی است و پس از جنگ جهانی اول در اطلاق به این جنگ به کار می رفت. در دوران نازی ها هم این اصطلاح به کار گرفته می شد. اخیر در شبکۀ دوم تلویزیون آلمان نیز همین اصطلاح در توصیف جنگ جهانی اول به کار رفت. نویسنده این اصطلاح را دربارۀ جنگ جهانی دوم به کار می برد]. اما آلمان این مشکل را در یک مبارزۀ طبقاتی شرافتمندانه و باز با رفرم ارزی [سال 1948] حل کرد. پس اندازهای تودۀ مردم عادی نابود شدند، ابزارهای تولیدی در دست بزرگترها ماندند و هر کسی، از فقیر تا ثروتمند، 40 مارک نقد دریافت کرد.

در بیشتر کشورهای اروپا اما روال دیگری طی شد. آنجاها تورم زودتر شروع شده بود و شدید تر نیز بود. این تورم همراه با اشغال آلمان وارد شده بود.ورنر روهر،  تاریخدان آلمانی (نویسندۀ کتاب "اروپا زیر صلیب شکسته") در این باره می نویسد: «هزینه های یکجانبۀ تحمیل شدۀ اشغال در بیشتر کشورها احتمالا سنگین ترین بار مالی بر دوش اقتصاد این کشورها را تشکیل می داد. به طور مثال در زمان اشغال فرانسه جمعا 42.544 میلیارد رایش مارک "هزینۀ اشغال" پرداخت [واحد پول آلمان تا جنگ جهانی دوم رایش مارک نام داشت. بعد از جنگ این واحد به دویچه مارک  تغییر نام داد] ، هلند 14.886 میلیارد رایش مارک و بلژیک 5.576 میلیارد که معادل 46% کل هزینه های دولتی بلژیک را تشکیل می داد. و ایتالیا پس از ورود آلمانی ها باید نسبت به توانائی های اقتصادی اش بیشترین هزینه های اشغال را می پرداخت. روهر در این باره می گوید: «قواعد بین المللی جنگ، از جمله این قاعده که نیروی اشغالگر در تعیین مطالبات اقتصادی اش موظف است توان اقتصادی کشور اشغال شده را نیز ملاحظه کند، نه تنها در تعیین هزینه های اشغال بلکه به کلی و در همۀ زمینه ها وارونه اعمال شدند». قصد آلمان بزرگ به هیچ وجه تأمین مخارج سربازان مستقر شده در کشور اشغالی نبود. قصد آلمان نابود کردن توانائی اقتصادی این کشورها و محو رقبا از میدان بود. هزینه های اشغال و مقرر کردن نرخهای نامناسب تبادل ارزی به تورمی منجر شدند که در کشورهای اشغالی ایتالیا، فرانسه، بلژیک و بیشتر کشورهای اشغالی دیگر بعد از جنگ نیز ادامه یافت، در حالی که خودِ آلمان مغلوب به زودی وارد دوران رونق شد.

حقیقتا نیز آلمان غربی که با رفرم سریع ارزی اش [این رفرم در سال 1948 و با هدف کاهش پول در گردش و مقابله با تورم انجام گرفت که در جریان آن پول رایج تا آن زمان یعنی رایش مارک بی اعتبار اعلام شد و به نسبت ده به یک یا پول جدید، یعنی دویچه مارک جایگزین گردید. از طریق این رفرم عملا تودۀ مردم پس اندازهای ناچیز خود را از دست دادند] پس انداز کننده های خرد را سلب مالکیت کرد و مالکیت ابزارهای تولید و دارائی های جنسی را دست نخورده باقی گذاشت، از نظر اقتصادی در زمره برندگان جنگ جهانی دوم قرار داشت. این دارائی های جنسی و ابزارهای تولید پیش از آن از تمام اروپا غارت و به آلمان آورده شدند. رفاه آلمان پس از 1945 و معجزۀ اقتصادی ادعائی لودویگ ارهارد [وزیر اقتصاد آلمان در سالهای 1949 تا 1963، از طراحان رفرم ارزی. در آلمان رونق پس از جنگ جهانی دوم را به عنوان معجزۀ اقتصادی لودویگ ارهارد معرفی می کنند]، بر پایه های سلب رفاه ملتهای اروپا قرار گرفته است که با جنگ تهاجمی آلمان نابود شد.

«اروپا دوباره به آلمانی حرف می زند»، این بیان روشنی از سوی فولکر کاودر، رئیس فراکسیون حزب دمکرات مسیحی، است. قدیمها این طور صریح حرف نمی زدند: «اگر چه ما خواهان رهبری اقتصادی قارۀ اروپا هستیم، کاری که به منظور تقویت قارۀ اروپه به عنوان فضای اصلی زندگی نژاد سفید ناچار از آن هستیم و واقع نیز خواهد شد، با این همه به دلایل قابل فهمی نباید در انظار عموم این را به عنوان یک حوزۀ اقتصادی بزرگ آلمان معرفی کنیم. ما در همه حال اساسا باید از اروپا حرف بزنیم، چرا که رهبری آلمان خودش به دست خواهد آمد». چنین ملاحظاتی نسبت به حساسیتهای بیگانگان را که در سال 1940 ورنر دیتز – کارخانه دار صنعت شیمی اهل لوبک و مسئول امور خارجی دبیرخانه مرکزی حزب نازی – از خود نشان می داد، میشائیل اشتورمر، مشاور هلموت کهل، در صدمین سالگرد جشن اتحادیه کارفرمایان صنایع فلز دیگر لازم نمی دید و به همین دلیل آشکارا اعلام نمود: «آلمان از روز 9 نوامبر 1989 و پس از وحدت دولتی با توان بیشتری رهبر کنسرسیوم دمکراسی های صنعتی اروپا خواهد شد». کاربرد واژۀ "دمکراسی" در این رابطه در سخنرانی اشتورمر البته غریب به چشم می رسید، به ویژه این که این واژه ای است یونانی. چنین چیزی را نباید به زبان آورد. حتی فکرش را هم نباید کرد. کافی است موج برآشفتگی ای را به خاطر آوریم که نخست وزیر آن زمان یونان، گئوریوس پاپاندرئو با ایدۀ رفراندومش در کل برلین به راه انداخت. روزنامه بیلد نوشت: «نخست وزیر یونان میخواهد ما را مسخره کند؟». پاپاندرئو هم تحت فشار مرکوزی تصمیمش را فوری پس گرفت و خود را از حلقۀ مردان جدی سیاست کنار کشید.

[حقیقتا نیز] تصمیم گیری در آلمان منحصر به بانکهای بزرگ است. این میلیونها شهروند اروپا نیستند که درباره سیادت بر قارۀ خود تصمیم می گیرند، میلیاردهای بانکها هستند که این کار را می کنند. اقدام آنگلا مرکل که کاخ صدارت عظمی را برای جشن تولد در اختیار ژوزف آکرمان رئیس دویچه بانک قرار داد، به خوبی این را به نمایش گذاشت.

ایدۀ آلمانی اروپا هم که در پایان قرن نوزده توسط "تمام آلمان" مطرح شده بود، اکنون در قالب مدرن تجدید حیات یافته است. در سال 2011 در انتشاراتی سنتی نازی "دروفل و فووینکل" کتابی پایه ای منتشر شد که توسط ورنر پست، استاد دوره ای دانشگاه مونیخ تحت عنوان «اروپای هیتلر – اتحادیۀ اقتصادی اروپا» نوشته شد. کتاب تأکید می کند که یکی از وظایف اصلی سیاست آلمان پس ار پیروزیهای برق آسای سالهای 1939 و 1940 توسعۀ طرحی برای ایجاد «فضای اقتصادی بزرگ اروپائی» به همراهی متحدان اروپائی آلمان بود.

در سال 1942 وزیر اقتصاد رایش سوم، والتر فونک، ضد یهودی مهم و فرد مورد اعتماد "مجتمع حافظ منافع صنایع شیمیائی تولید رنگ" IG-Farben [این شرکت شیمیائی بزرگترین شرکت صنایع شیمی آلمان و از نزدیکترین متحدان رژیم نازی به شمار می آمد و در جریان هولوکاوست نقش اصلی را در تولید گاز سیکلون ایفا نمود که در کوره های آدم سوزی به کار گرفته می شد] کتاب خود را در انتشاراتی "هاوده و اشپنر" تحت عنوان «اتحادیۀ اقتصادی اروپا» منتشر کرد. او در آن کتاب خواستار برچیدن مرزهای گمرکی، تحقق یک ارز واحد و برقراری اصل تقسیم کار بین المللی گردید.

و کسی که امروز طرفدار یک اروپای قدرتمند، یا همان اروپای آلمانی است، به دانیل کوهن بندیت [از رهبران جنبش دانشجوئی دهۀ 60 در آلمان و فرانسه، از بنیانگذاران حزب سبز در آلمان و سپس در فرانسه. او امروز به نمایندگی از سبزهای فرانسه در پارلمان اروپا عضویت دارد]، سر جنگ طلبان قاره مراجعه کند که در روز 3 اکتبر 2012 یعنی روز وحدت آلمان رسالۀ جنگی اش به نام «برای اروپا!» را منتشر کرد. او در این رساله خواستار یک اروپای نیرومند در مقابل سایر جهان می شود. و این به معنای آن است که: «دفاع از ارزشها و استقلال ما در آینده تنها با یک ارتش اروپائی، که متحرک و مجهز به جدیدترین دستاوردهای تکنولوژیک است، امکانپذیر است». ارتشی که بتواند – همچنانکه در جنگ یوگسلاوی که کوهن بندیت طرفدار آتشین آن بود – به تعرض دست بزند تا حقوق بشر و آزادی را «گسترش دهد».

تعرضی که اکنون در مرز ترکیه – سوریه تدارک دیده می شود. وزیر جنگ آلمان، توماس دو مزیهر [او فرزند اولریش دو مزیهر، افسر ستاد ارتش نازی است که در ماههای پایانی جنگ در جلسات نظامی آدولف هیتلر نیز شرکت می کرد. اولریش دو مزیهر مانند بسیاری از سران رژیم نازی در بازسازی ساختار نظامی آلمان فدرال به کار گرفته شد و به مقام ژنرالی دست یافت] ، روز به روز اعلام کرد که دولت ترکیه به زودی، اما قطعا همین فردا، خواستار کمک ارتش آلمان خواهد شد. تا جائی که برای این شریک ناتوئی اش چاره ای جز درخواست چنین کمکی باقی نماند.

استقرار موشکهای پاتریوت آلمانی نخست همراه با 400 سرباز آلمانی نه تنها این امکان را فراهم می کند که خمپاره های حاوی گازهای سمی سوریه را که آلمان شلیک آنها را اعلام کرده است [در هوا] منفجر کنند و محتوای آن را در همان سوریه پخش کنند. این موقعیت جغرافیائی مناسب استقرار موشکها در عین حال امکان فوق العاده ای را نیز فراهم می کند که یک بار دیگر – درست مثل سال 1940 – از یونان همجوار در برابر قیامهای مردم آنجا به دفاع برخیزد که در برابر تبدیل کشورشان به منطقۀ تحت الحمایۀ اروپا – بخوان آلمان – مقاومت می کنند. چیزی که انستیتوی بانفوذ اقتصادی هامبورگ مدتهاست خواستار آن شده است.

فقط در اروپا نیست که آلمانی حرف می زنند.

 

منتشر شده در اسیتسکی شماره 1 سال 2013

نویسنده: اتو کوهلر

مترجم: بهمن شفیق

http://www.ossietzky.net/1-2013&textfile=2121

http://www.ossietzky.net/1-2013http://www.ossietzky.net/1-2013

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com