یادداشت:

ژرار دپاردیو، افتخار سینمای فرانسه، هنرمند گرانقدر گراند ناسیون، بازیگر سرانو و کریستف کلمب و ابلیکس، تابعیت فرانسوی اش را پس داد و تبعۀ روسیه شد. روسیه، این «دمکراسی بزرگ»، با امتنان قلبی پاسپورت دپاردیو را با امضاء شخص پوتین تقدیم وی کرد. فرانسه، این «دمکراسی مسخره» که به خودش اجازه می دهد یک «سوسیالیست یک لاقبا» را به ریاست جمهوری برگزیند، فرانسه ای که سارکوزی، رئیس جمهور دلخواه و محبوب دپاردیو را از کار برکنار می کند، لایق برخورداری از شهروند گرانمایه ای مثل دپاردیو نیست. این دمکراسی آنقدر حقیر شده است که رئیس جمهورش چشم طمع به ثروت نخبگان هنری و اقتصادی اش دوخته و 75 درصد درآمد آنان را به عنوان مالیات برای تأمین هزینه های دولت می خواهد. اما مگر قرار نیست که این دولت دولتی باشد که از اموال میلیاردرها محافظت کند؟ چه جسارتی!! اکنون می خواهد از آنان مالیات بیشتری بگیرد تا کسر بودجۀ خود را جبران کند. رئیس جمهور احمقی که ظاهرا نفهمیده است که گاو شیرده گراند ناسیون را باید در کارخانه ها پیدا کند نه در سالن های بال و هتلهای 5 ستاره و فستیوالهای هنری. این دمکراسی حقیقتا دمکراسی حقیری است. دمکراسی بزرگ، دمکراسی روسیه است که هم خاک پهناوری دارد و هم مالیاتی 13 درصدی از ثروتمندان می گیرد. و چه فرق عظیمی است بین 13 درصد و 75 درصد.

خانم بریژیت باردو هم تهدید کرده است که اگر دولت فیلهای باغ وحش را معالجه نکند، او نیز راه دپاردیو را طی خواهد کرد و به دمکراسی بزرگ روسیه خواهد پیوست. بررسی های خانم باردو نشان داده اند که در روسیه برخورد با فیلهای باغ وحش و گوزنهای توندرا با حفظ موازین کامل حمایت از حیوانات صورت می گیرد. دقیقا به این دلیل که آنجا از برگزیدگانی مثل خانم باردو فقط 13 درصد مالیات می گیرند.

قانون نیم بند دولت اولاند را البته دادگاه عالی فرانسه ملغی اعلام کرد. اما این نیز در عزم دپاردیو خللی ایجاد نکرد تا در ویلای تفریحی پوتین در سوچی به ملاقات او برود و پاسپورت خود را از دست این دمکرات بزرگ دریافت کند. مکالمۀ تلفنی اولاند با دپاردیو نیز سودی نبخشید. برعکس خبرگزاریها از این گزارش دادند که دپاردیو در این مکالمه اولاند را تحقیر نیز کرده است. ابلیکس که در دوران کودکی اش در دیگ شربت جادو افتاده و نیرومند شده بود تا در دوران جوانی مهاجمان رومی ارتش سزار را از دهکدۀ گل ها Gauls عقب براند، اکنون در دوران پیری اش برای نوشیدن شربت جادو به دهکدۀ گل ها پشت کرده و به سرزمین تزار رو کرده است. تصویری نمادین از جهان وطنی سرمایه.

رفتار دپاردیو البته هنوز با مطالبۀ آقای نهاوندیان، رئیس اتاق بازرگانی ایران، مبنی بر فراهم آوردن امکانی که «فعالان اقتصادی» بتوانند مقامات دولتی را ممنوع الخروج کنند، فاصله دارد. اما حالت مشترکی در این دو رفتار غیر قابل انکار است. هر دو به گونه ای به دولت کشور خویش برخورد می کنند که گویا اربابی به خدمتگزار ناشکرش. برای هر دو اصل آزادی عمل خود آنهاست و این دولت است که باید خود را تابع این آزادی عمل کند. این اشرافیتی است که خود را ورای دولت می داند. در پس این کردار این ارادۀ اقلیتی ناچیز است که تبدیل به قانون می شود. دولت بیش از هر چیز باید دولت مطیع کلانترین سرمایه ها باشد و دولتمدار خوب نیز دولتمداری است که این واقعیت را بپذیرد و بدان عمل کند.

قصد داشتم طی مقاله ای به بررسی مفصل تر موضوع بپردازم. مقالۀ کریستوف تسرپکا در مجلۀ ادبی اسیِتسکی اما به وجهی نیکو به بیان موضوع پرداخته است. به جای نوشتن مقاله ای جداگانه تصمیم به ترجمۀ همان مقاله گرفتم. این مقاله در شمارۀ 24 سال 2012 مجلۀ اسیِتسکی و پیش از خروج دپاردیو از تابعیت فرانسه درج شده است. عبارت داخل پرانتز در عنوان مقاله را من به آن اضافه کرده ام.

بهمن شفیق

18 دی 1391

7 ژانویه 2013

********************************

اشرافیت جدید

سال 1789 برای بورژوازی سال آزادی بود. حقوق ویژۀ اشرافیت ملغی گردید و بورژوازی با کمک توده های فقر زده و با شعار آزادی، برابری، برادری قدرت را تسخیر کرد. البته در دوران ناپلئون و کنگره ارتجاع وین، عقبگردهایی صورت گرفت. مارش طفرمندانه بورژوازی اما دیگر قابل توقف نبود. با انقلاب صنعتی برای شهروندان چنان انباشتی از ثروت و چنان گسترشی در جلال و شکوه امکانپذیر شده بود که تا پیش از آن فقط در میان اشراف و روحانیون شناخته شده بود. اهداف انقلاب فرانسه به زودی به نفع طبقۀ مسلط جدید تعبیر تازه یافتند. کسی که پولی نداشت، نه می توانست از آزادی، نه از برابری و نه از برادری برخوردار باشد و می بایست که خود را در معادن و کارخانجات تبدیل به شیء کند. هنگامی که در سال 1830 لوئی فیلیپ، شاه بورژوا، بر تخت جلوس کرد، هدف این بود: خود را ثروتمند کنید! پیرامون سال 1900 در بورژوازی، انباشت تا آن زمان ناشناخته ای از ثروت نزد کارخانه داران، صاحبان معادن و بورس بازها شکل گرفته بود. در رمانهای امیل زولا ثروتمندان این دوران به وجهی نافذ به تصویر کشیده شده اند.

بعد از دو جنگ جهانی و کاهش ارزش پول و انقلابات، به نظر میرسید دنیا عادلانه تر شده باشد. ثروت مهار شده بود، قدرت خرید توده ای افزایش یافته و رفاه عمومی تا آن زمان ناشناخته ای به وجود آمده بود. از جمله به علت تهدید آن سیستم دیگری که خود را سوسیالیستی می نامید. نظریه پردازان بازار آزاد بی قید و شرط از مدتها قبل از 1989 وجود داشتند، اما آنها تجارب خود را بر کشورهایی پیرامونی از قبیل شیلی متمرکز کرده بودند. با فروپاشی بلوک شرق شکل تهاجمی سرمایه داری در سطح جهان به دکترین بدون آلترناتیو تبدیل شد. همزمان لشگری از سوارکاران شانس و اقبال و بورس بازان شکل گرفت که در کوتاهترین زمان باورنکردنی دارائی های انبوهی جمع آوری کردند. چه در روسیه و چه در چین، چه در اروپا و آمریکا. همه جا کاستی از سوپر ثروتمندان مشابه سالهای پایانی قرن نوزده شکل گرفت. اما در تفاوت با شخصیتهای رمانهای امیل زولا، این ثروتمندان جدید را نه سقوط به ورطۀ بیچیزی تهدید می کند، نه خودکشی زبونانه. اینها نمی توانند سقوط کنند. درست مثل دوره هایی از اشرافیت، اینها مورد حسابرسی قرار نمی گیرند. برای زیانهایشان دیگران باید بپردازند. آنها مرتکب جنایاتی مثل قتل نمی شوند و قاشق های نقره ای هم نمی دزدند. اگر هم شاکی ای از آنها پیدا شود، قاضی به ندرت برای اعمالشان پاراگرافهای مناسب را می یابد. گاهی از «خیانت در امانت» صحبت به میان می آید که این را هم می شود مثل یک رابطۀ جنسی خارج از ازدواج نگاه کرد و بخشید.

«دولت منم»، این را ما از لوئی 14 می شناسیم. اگر شاهزاده ها و شاهان دلقکهای درباری نگه می داشتند، حاکمان جدید به سیاستمدارانی می پردازند که قدرت آنها را تأمین کنند. آنها اتاق فکرهای بزرگی را اداره می کنند که دمکراسی را برایشان از نو اختراع می کند؛ پارلمانهای سایه ای را در داووس و سایر نقاط سازمان می دهند و بنیادهایی را ایجاد می کنند که در مالیات صرفه جوئی می کنند. به عنوان شخص، به ندرت در پرتو عموم ظاهر می شوند. در گتوهای ویژۀ خود زندگی می کنند، با فاصلۀ بسیار از دیگران. بین خودشان هستند. بیشترشان به سختی شناخته شده اند. اما اینها در همۀ کشورها هستند، همان یک دهم درصدی که هانس یورگن کریسمانسکی دربارۀ آنها کتابی نوشت. مثلا در یونان. در آنجا اخیرا ژورنالیستی تبرئه شد که جرأت کرده بود کتابی منتشر کند و در آن اسامی کسانی را ذکر کند که پولشان را به حسابهای بانکی در سویس روانه کرده بودند. در فرانسه میلیاردرها در صورت لزوم به پرداخت مالیات بیشتر تهدید به ترک تابعیت و فرار از کشور می کنند. میلیاردرهای آمریکائی از این هم آشکارتر در سیاست درخالت می کنند. 6 میلیارد دلار در کاندیداتوری میت رامنی سرمایه گذاری کردند، برای اوباما اندکی کمتر. شش ماه قبل سه چهارم اهالی کالیفرنیا خواهان نصب برچسبهای مشخص کردن مواد غذائی ژنتیک بودند، با صرف چند میلیون دلاری موفق شدند این رقم را تا زیر 50 درصد برسانند. در روسیه مانعی سر راه الیگارشها برای اندوختن بیشتر ثروت وجود ندارد، مشروط به این که به مرکز قدرت سیاسی خیلی نزدیک نشوند و یا با آن همکاری کنند. هر چه باشد به نظر میرسد که در آنجا عناصری از تقدم سیاست وجود داشه باشد. در چین حزب طبقۀ کارگر درست سرِ وقت به یک جمعیت اشرافی جدید تغییر جنسیت داد. قهرمانان روزهای اولیه و نواده هایشان اکنون سلطنت موروثی ای از ثروتمندان تشکیل داده اند که احتمالا  در کتابهای تاریخی آینده از آن به عنوان سلسلۀ ح.ک.چ KPCh-Dynastie نام خواهند برد.

در آلمان سوپر ثروتمندان به ندرت با قدرت و تجملات خودنمائی می کنند. در اینجا بر خلاف کشورهای رومی، پروتستانی و متواضع عمل می کنند. میلیاردرهایی مثل خانم اشپرینگر (خانوادۀ اشپرینگر مالک بزرگترین امپراطوری مدیائی در آلمان است. روزنامه های اشپیگل و بیلد نیز به این امپراطوری تعلق دارند. ب.ش.) و خانم موهن (از اعضاء هیأت مدیرۀ بنیاد مدیائی برتلسمان. ب.ش) در خفا عمل می کنند و به ندرت در رسانه های جنجالی قابل رؤیتند. اما این دو تزارهای رسانه ای آلمان احتمالا مؤثرتر از برلوسکونی بر سرنوشت این کشور تأثیر می گذارند. شاید این روزها در ویلائی در گوترزلوه و یا در هامبورگ (محل زندگی خانم اشپرینگر و خانم موهن. ب.ش) روی لیست وزرای دولت آیندۀ دمکرات مسیحی – سبز کار می شود.

 

کریستوف تسرپکا

 

ترجمه از مجلۀ اسیِتسکی، شماره 24 سال 2012

http://www.ossietzky.net/24-2012&textfile=2088

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com