یادداشتهای انتخاب یازده – 3: بازی باخت - باخت؟

 

در حال تدارک سومین یادداشت در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری بودم که خبر رد صلاحیت رفسنجانی و مشائی منتشر شد. در پایان یادداشت دوم نوشته بودم که با ورود این دو به عرصۀ کارزار انتخاباتی جامعه وارد دورانی از تعیین تکلیف شده است. صف بندی محتمل انتخابات ریاست جمهوری را با چنین آرایشی، رفسنجانی و مشائی و جلیلی، به عنوان نمایندگان سه قطب اصلی تشکیل می دادند. سه قطبی که به بهترین وجهی سه گرایش درون نظام را متجسم می کردند. اکنون و با تصمیم شورای نگهبان، به نظر می رسد که این سه قطبی منتفی شده است. "تعیین تکلیف" مورد اشاره در یادداشت دوم اما به جای خود باقی است.

با آرایش کنونی بازی به بازی بی رمقی بدل می شود که حتی کارگزاران خود نظام را نیز متقاعد نخواهد کرد تا چه رسد به تودۀ رأی دهندگان. اگر بازی در همین سطح بماند، نتایجی دراز مدت در عرصه های مختلف از خود بر جا خواهد گذاشت. از سیاست داخلی تا سیاست خارجی و منطقه ای. این یعنی شرایطی کاملا متفاوت برای مبارزه طبقه کارگر. به همۀ اینها باید با جزئیات و حوصله پرداخت. اما هنوز برای این کار زود است.

حرف آخر هنوز زده نشده است. هم مشائی و هم احمدی نژاد اعلام کرده اند که تصمیم شورای نگهبان ظلم است. هر دو تأکید کرده اند که با وجود ولایت فقیه چنین ظلمی روا نخواهد شد. به عبارت دیگر، ظلم بودن رد صلاحیت مشائی برای احمدی نژادی ها امری مسلم است. آنها توپ را به زمین بازی رهبر انداخته اند. از وی تبعیت کرده اند. اما نفس رد صلاحیت خود را نیز ظلم نامیده اند. تأکید رهبری بر این رد صلاحیت یعنی تأئید ظلم. از این صریح تر نمی شد ولایت فقیه را در مقابل پرسش اصلی قرار داد.

اما مستقل از این که احمدی نژاد دست به چه اقدامی بزند، خودِ شرایط کنونی رهبری نظام را در مقابل وضعیتی جدید قرار داده است. اگر تصمیم شورای نگهبان را تأئید کند، عملا تمام سیاست سالهای اخیر خود مبنی بر جذب حداکثری و مشارکت حداکثری مردم در انتخابات را کنار گذاشته است. سیاست ولی فقیه نسبت به انتخابات ریاست جمهوری تا امروز بر این بوده است که میزان مشارکت مردم اهمیتی بیش از مطلوب بودن رئیس جمهوری منتخب داشت. این سیاستی بود که مشروعیت لازم را برای تقابل با "دشمن" در اختیار نظام قرار می داد. تصمیم شورای نگهبان یعنی اعلام پایان این سیاست. و این یعنی شکست استراتژی "تقابل رویارو و باز" مورد نظر رهبری. این یعنی بازگشت به سیاست مشارکت حداقلی رفسنجانی که در میان مراجع تقلید و مراکز قدرت فقهی نظام نیز طرفداران نیرومندی دارد. برای رهبر جمهوری اسلامی و برای کل نظام، بازی انتخابات به یک بازی باخت- باخت بدل خواهد شد. اکنون نظم امور وارونه است. رهبر در حال اجرای سیاست حداقلی رفسنجانی است و رفسنجانی که خود همواره خواستار چنین سیاستی بود، اکنون به اتکای سیاست حداکثری رهبر وارد میدان شده و به نمادی برای جذب حداکثری بدل می شود.

اما اگر رهبر جمهوری اسلامی تصمیم شورای نگهبان را مورد تجدید نظر قرار دهد، آنگاه ناچار است هم مشائی و هم رفسنجانی را وارد میدان رقابت کند. تنها در این صورت است که امکان تبدیل بازی باخت- باخت، به بازی برد- برد و یا لااقل برد- باخت به وجود خواهد آمد. بردن بازی انتخابات به این سمت، تنها با حضور هر دو چهرۀ اصلی حذف شده امکانپذیر است. حضور مشائی به تنهائی چنین نیازی را تأمین نخواهد کرد. طنر تاریخ در این است که این بازی نیز تنها با حضور هاشمی رفسنجانی چنین خواهد شد. و این یعنی باز شدن امکان باخت برای رهبر جمهوری اسلامی در عرصۀ رویاروئی متقابل. پیروزی هر کدام از این دو مدعی، یعنی باخت رهبر. اما این باختی متفاوت است. باختی است در یک نبرد، بی آن که کل جنگ را باخته باشد. چرا که فراهم آمدن امکان این پیروزی برای رقبا تنها بر بستر تأئید سیاست حداکثری همان رهبر واقع می شود و این –لااقل برای رفسنجانی- یعنی وامدار بودن به رهبری که چنین امکانی را برای او فراهم کرده است.

پرسش اساسی در مقابل رهبر جمهوری اسلامی اکنون این است: آیا به پرنسیپهای خود وفادار می ماند و ریسک شکست در میدان تقابل رویارو را می پذیرد و یا این که به این پرنسیپها پشت نموده و عطای تقابل رویارو را به ردای قدرت مطمئن می بخشد. در این صورت، تمام ادعاهای تاکنونی اش مبنی بر برتری "مردم سالاری اسلامی" بر دمکراسی غربی یکسره دود می شوند.

آیا وضعیتی دراماتیک تر می توان تصور کرد؟

بهمن شفیق

30 اردیبهشت 92

20 مه 2013

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com