یادداشتهای انتخاب یازده – 2: مدیر و مدبر

 

اهمیت ورود رفسنجانی به عرصۀ انتخابات ریاست جمهوری، بسیار بیش از آن است که در قالبهای کلیشه ای فتنه و انحراف و تقابل با رهبری معرفی می شود. این ورود حتی آن گونه که از سوی آرزومندان بی صبر سرنگونی جمهوری اسلامی وانمود می شود، برای نجات رژیم نیست. همۀ این جوانب نسبت به وزن طبقاتی حضور ظهور تمام قد رفسنجانی عواملی فرعی به شمار می آیند. این ظهور بیش و پیش از هر چیز پلاتفرم اعادۀ تمام و کمال قدرت الیگارشی سرمایه داری ایران است. اعلام قدر قدرتی این الیگارشی و ادعای آن برای شکل دادن به سرنوشت جامعۀ ایران است.

منتقدینی در اپوزیسیون به نقد بیانیه های انتخاباتی رفسنجانی نشسته اند و مدعی شده اند که این بیانیه ها حاوی هیچ پیام برنامه ای برای آینده جامعه ایران نیستند (از جمله فرج سرکوهی در بی بی سی)، عده دیگری گذشته رفسنجانی را به میان کشیده اند و این که او در گذشته نیز قادر به حل معضلات جامعه نبوده است. سردار قالیباف در شدیدترین حمله ای که در تمام سالهای اخیر به رفسنجانی داشته است این پرسش را به میان کشیده است که او چه چیزی را می خواهد حل کند که در سالهای ریاستش نتوانست؟ این حملات اما بیش از آن که برائی انتقاد و مخالفتها با رفسنجانی را نشان دهد، نشانگر ناتوانی آنان در درک موقعیت کنونی و یا عدم تمایلشان در دریافت آرایش سیاسی متبلور شده در جریان انتخابات ریاست جمهوری است.

همۀ کسانی که از رفسنجانی انتظار برنامه دارند فراموش می کنند که رفسنجانی نیازی به برنامه ندارد. او خود برنامه است. نفس وجود رفسنجانی به بهترین وجهی مناسباتی را منعکس می کند که بر پایه بده بستان و بگیر و ببند شکل گرفت و نبض اقتصاد و سیاست ایران را برای مدت طولانی در دست داشت. رفسنجانی نماد انحطاط، دون مایگی، فساد و قساوت کهنه کاران سرمایه داری ایران است. او محل تلاقی منافع تمام گردن کلفتهای مسلط بر شریانهای اقتصادی ایران، از بازماندگان شازده های قجر تا توده ای های صنعتگر، از اکثریتی های صاحب کارخانه تا بازاریهای مؤتلفه، از دلالان ارز تا سلاطین شکراست. چنین نمادی نیازی به برنامه ندارد. خود برنامه است.

عروج مجدد رفسنجانی بر پهنۀ سیاست ایران اتفاقی خلق الساعه نبود. این عروجی کاملا قابل پیش بینی بود. از همان زمانی که زمام اقتصاد و سیاست ایران به دست جریان احمدی نژاد افتاد، عروج آتی رفسنجانی همراه با افول ستارۀ بخت وی آغاز شده بود. دولت اول احمدی نژاد چیزی نبود جز بازگشتی به گذشته برای باز کردن راه آینده انباشت سرمایه در ایران. احمدی نژاد با هالۀ نور و با قسط اسلامی و بوسه بر دست ولی فقیه پا به میدان سیاست گذاشت تا راه را برای انکشاف سرمایه داری ایران باز کند. پوستۀ ایدئولوژیک عدالت طلبی هم نیروی لازم را برای انجام جراحی های اقتصادی در اختیار نظام قرار می داد و هم با طرح استراتژی ای متناسب با توازن قوای بین المللی به تقابل با جریان مسلط نئو کنسرواتیو در آمریکای بوش برخاسته و با باز کردن محورهای جدید در مناسبات بین المللی و وارد کردن آفریقا و آسیا و آمریکای لاتین به حوزۀ فعال سیاست ایران، میدانهای مورد نیاز برای ورود سرمایه ایرانی به بازار جهانی را در اختیار این سرمایه قرار می داد. چپگرائی دولت احمدی نژاد در عرصه بین المللی، نه تنها تعارضی با افزایش قدرت بخش خصوصی در اقتصاد ایران نداشت، بلکه دقیقا در خدمت همین بخش قرار می گرفت که اکنون هم از خصوصی سازیهای رادیکال منتفع می شد و هم بازارهای جدیدی را در اختیار داشت. اما این چپگرائی ما به ازائی در سیاست پولی و توزیعی نیز داشت که آن را از سیاستهای نئولیبرالی متمایز می کرد. به همان اندازه که دولت احمدی نژاد از نقطه نظر اصلاح روابط مالکیت بر بسترهای شناخته شده لیبرالیسم اقتصادی گام بر می داشت، به همان اندازه نیز در سیاستهای توزیعی با استراتژی تقویت تقاضا در تقابل با لیبرالیسم اقتصادی قرار می گرفت. تقابلی که تنها منافع ویژۀ اقتصادی مراکز مسلط بر اقتصاد تاکنونی ایران را مورد تهدید قرار نمی داد، بلکه با ایدئولوژی عدالت طلبانه اش به افزایش انتظارات توده های محروم جامعه دامن زده و خطری بیش از تهدید منافع ویژه الیگارشی مسلط را به میان می کشید. احمدی نژاد حقیقتا الگوئی متفاوت از دولت کاپیتالو-پارلمانتاریستی را نمایندگی می کرد. الگوئی که با نفی مناسبات کلاسیک طبقاتی جامعۀ سرمایه داری از یک سو مدل متفاوتی از انباشت متکی به سرمایه های خرد و گسترش پایه های سرمایه داری و از سوی دیگر با تمرکز قدرت در دست دولت رفع امتیازات ویژۀ جناحهای الیگارشی حاکم را هدف قرار می داد. در میانه دهۀ هشتاد، این الگوئی بود که بقای نظام اسلامی را به عنوان بدیلی در مقابل نظم مسلط لیبرالی در غرب در چشم انداز قرار می داد. رفسنجانی نماد مخالفت همه جانبه با این الگو بود که در حذف خود وی به قدرت رسیده بود. اکنون و پس از حذف از قدرت، هم او به اتاق فکر و مرکز استراتژیک سازماندهی مقاومت در مقابل الگوی احمدی نژادی توسعه بدل می شد. او و فقط او بود که در تمام زمینه ها تصویری متفاوت را در مقابل جامعه قرار می داد: از محدود کردن نقش رهبری تا برجسته کردن خطر حذف مرجعیت، از مورد تهدید قرار گرفتن منافع مراکز الیگارشی مالی- صنعتی تا خطر ایدئولوژی گداپروری در جامعه، این رفسنجانی بود که از همان آغاز پایه های مقاومت در برابر مشی احمدی نژادی را طرح ریخت.

از آن زمان به بعد، همۀ تحولات در همان جهتی سیر می کردند که رفسنجانی می خواست. او در ازای کاهش نقش سیاسی اش، مواضع استراتژیک برنامه ای را یکی پس از دیگری اشغال می کرد. همۀ آنچه او در نظر داشت، اکنون گام به گام از سوی مراکز رسمی قدرت اجرا می شد. او مخالف گداپروری بود، مجلس نیز گام به گام طرح یارانه های احمدی نژاد را در عرصه سیاست توزیعی محدود تر می کرد. سیاستی که با بودجه انبساطی آغاز شده بود، سرانجام و در سال آخر ریاست احمدی نژاد بر قوۀ مجریه، به بودجه انقباضی خاتمه یافته بود. رفسنجانی با شعار مقابله با حذف نیروهای متخصص به مخالفت با اصلاحات ساختاری احمدی نژاد پرداخته بود، مجلس نیز در هر قانون جدید بخشی از اختیارات دولت را محدود تر کرده و به مراکز قدرت خارج از دولت واگذار می نمود. تا جائی که اتاق بازرگانی به عنوان بخش لایتجزای سیاستگذاری اقتصادی در کنار دولت احمدی نژاد قرار می گرفت و به این ترتیب از پیش در جریان سیاستهای آتی دولت و زمینه های آتی سرمایه گذاری قرار می گرفت. دولت احمدی نژاد که برای مبارزه با رانت خواران و آقازاده ها پا به میدان گذاشته بود، اکنون قانونا موظف می شد که آقازاده ها را در جریان تصمیمات اقتصادی اش قرار دهد و حتی بیش از آن، موافقت آنان را جلب کند. رفسنجانی پرچم عدم امنیت سرمایه را برافراشت تا قوۀ قضائیه طرح تقابل دولت با بدهکاران بانکی را در هماهنگی با مجلس خنثی کند. رفسنجانی در احمدی نژاد رضاخان جدید را بشارت داده بود و اکنون این مراجع تقلید ضد رفسنجانی و امام جمعه های ظاهرا مخالف او بودند که احمدی نژاد را فراماسون و بابی می خواندند. این رفسنجانی بود که همواره تکنوکراسی را مبنای ایدئولوژیک لازم برای حکومت کردن معرفی می کرد و اکنون طیف انبوه اصولگرایان و مجلسی ها و بازاری ها بودند که احمدی نژاد را به رمل و اسطرلاب و جن گیری متهم می کردند تا "کارشناس" و کاردان نبودن دولت وی را به امری بدیهی تبدیل کنند.

در آخرین ماههای دولت احمدی نژاد، انزوای این دولت در درون الیگارشی قدرت و در بین مراکز تصمیم گیری اقتصادی و سیاسی نظام به اوج خود رسید. دولت احمدی نژاد به نقطه ای بدل شده بود که از هر سو ذره بین های نیرومند نقطۀ کانونی خود را بر آن متمرکز نموده و با تمام قوا انرژیهای متحدالجهت خود را برای ذوب آن به کار گرفته بودند. دیگر نه تنها مجلس و قوۀ قضائیه و امپراطوری رسانه ای سمعی و بصری الیگارشی قدرت و اپوزیسیون همزاد آن در بی بی سی و صدای آمریکا به طور شبانه روزی به بمباران فرسایشی خاکریزهای احمدی نژاد مشغول بودند، بلکه در حوزۀ کارکرد های روزانه دولت نیز بورژوازی رقیب به صف آرائی عملی می پرداخت. احمدی نژاد که تا زمانی پیش از آن تعرض به مراکز اقتصادی خارج از حوزۀ حسابرسی دولت سپاه پاسداران – اسکله ها و بنگاههای تولیدی و تجاری-  را در دستور کار خود داشت، در دوسال آخر حکومتش شاهد بود که چگونه تصمیمات اقتصادی وی با مقاومت بازار روبرو شده و از حیظ انتفاع خارج می شوند. او که می خواست سپاه و بنیادهای قدرتمند را تحت تنظیمات دولت مرکزی قرار دهد، اکنون می دید که دولت مرکزی وی حتی در مقابل حجره های بازار نیز ناتوان از اخذ مالیات است. حجره هایی که البته پشتگرمی شان به همان سپاه و مجلس و قوۀ قضائیه و مؤتلفه و اصولگرایان افراطی و اصولگرایان معتدل و غیره و غیره بود.

حوادث ماههای منتهی به انتخابات با آغاز تحریمهای مالی غرب و انسداد شریانهای مالی جمهوری اسلامی و متعاقب آن کاهش سرسام آور قیمت ریال در قبال ارزهای خارجی و نوسانات شدید و پردامنه در بازارهای مالی ایران، آخرین ضربات را باید بر کارآئی دولت احمدی نژاد وارد می کردند. نظام مسلط که به دلایل سیاسی از عدم کفایت احمدی نژاد صرفنظر کرده بود، اکنون باید او را تا نهایت ممکن تحقیر می کرد و دولت وی را از کار می انداخت. و همۀ این اقدامات دقیقا و مو به مو منطبق بر همان سناریوئی بودند که رفسنجانی آن را ترسیم کرده بود. قضیه اکنون دیگر فقط از کار انداختن دستگاه اداری تحت کنترل احمدی نژاد و نشان دادن ناتوانی آن به جامعه نبود، بسیار بیش از آن، این خود جامعه بود که باید تنبیه می شد. همۀ کسانی که به احمدی نژاد رأی داده بودند باید به ستوه می آمدند و از کردۀ خود پشیمان می شدند.

اما اراذل و اوباش اصولگرا در هر گام که برای مقابله با احمدی نژاد در دستور کار می گذاشتند، در عین حال مبانی استراتژیکی را اجرا می کردند که جامعه رفسنجانی را به عنوان طراح اصلی آنان می شناخت. آنها که در تبلیغات سنگین دو سالۀ خود از رئیس دفتر احمدی نژاد غولی عظیم الجثه ساخته بودند، ناگهان و در آخرین دقایق آخرین روز ثبت نام کاندیداهای ریاست جمهوری، غول دیگری را نیز در مقابل خود یافتند. غولی که در تمام هشت سال برنامه ها و گامهای آنان را تعیین کرده بود. با اعلام کاندیداتوری رفسنجانی ناگهان بر همگان روشن شد که سرداران و مقامات به زعم خود عالیرتبه ای که تا آخرین دقایق ثبت نام صحنۀ انتخابات را به خود اختصاص داده بودند، سیاهی لشگرهای بی خاصیتی بیش نیستند. در آخرین دقایق روز شنبۀ کذائی معلوم شد که ولایتی ها و قالیبافها و متکی ها و حداد عادل ها و رضائی ها و پور محمدی ها و ابوترابی ها، دلقکهای پیش صحنه ای بودند و در حال گرم کردن میدان برای پهلوانهای اصلی. جامعه، از بورژوازی تا خرده بورژوازی و طبقه کارگر، از پوزیسیون تا اپوزیسیون، می دانست که ردای ریاست جمهوری یکی از متحول ترین و پر تشنج ترین دولتهای جهان برازنده تن هیچکدام از این دلقکهای ترسناک نیست. درام انتخاب یازدهم در آخرین ساعات شنبۀ کذائی یکباره اوج گرفت. حقیقتا نیز اگر قرار باشد تشنج زدائی با غرب در دستور کار قرار گیرد، اگر قرار باشد دولتی تکنوکرات زمام امور را به دست بگیرد، اگر قرار باشد سیاست توزیعی متکی بر بودجه های انبساطی دگرگون شود و "گداپروری" احمدی نژادی جای خود را به "حمایت از تولید" بدهد و و و، چرا باید به نسخه های بدلی مراجعه کرد که هر کدام شان با یک نهیب رهبری عقب نشینی خواهند کرد؟ اصولگرایان راهکوب هموار ساختن مسیر برای رفسنجانی بودند و رفسنجانی نیز در آخرین دقایق روز شنبه 21 اردیبهشت، ظفرمندانه وارد سالن وزارت کشور شد تا همۀ ریز و درشتهای اصولگرا زیر عبایش گم شوند.آنها بی وقفه دولت احمدی نژاد را به بی کفایتی و سوء مدیریت متهم نمودند و آرزوی رئیس جمهوری مدیر و مدبر را کردند. اکنون در هیأت رفسنجانی شیخ الرئیس مدیران و مدبران در برابرشان ظاهر شده بود. همه چیز برای فینالی دراماتیک تدارک دیده شد.

اکنون همه چیز دگرگون شده بود. با رفسنجانی و مشائی و جلیلی بازی انتخابات بر مسیری قرار گرفته است که غیر از آن نیز انتظاری از نظام پیچیده جمهوری اسلامی نبود. اکنون و فقط اکنون است که می توان از مصافهائی تعیین کننده سخن گفت. مصافهائی که شاید حوادث پس از انتخابات 88 را نیز تحت الشعاع قرار دهند. مستقل از این که شورای نگهبان چه بکند. چه نظام سیاست ریسک پذیر تاکنونی را ادامه دهد و چه به سیاست مشارکت حداقلی رو بیاورد، جامعه وارد دورانی از تعیین تکلیف می شود.

نگاه دقیق تری به این صف بندی و مضامین جدالهای مربوطه روشن می کند که جدال بر سر چیست؟ کدام جهتها را خواهد گرفت و تأثیر آن بر شرایط مبارزه طبقۀ کارگر چه خواهد بود.

در یادداشتهای بعدی موضوع را ادامه خواهیم داد.

بهمن شفیق

30 اردیبهشت 92

20 مه 2013

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com