یادداشتهای انتخاب یازده – 1: رولت ایرانی

اول: زیبگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی جیمی کارتر و نظریه پرداز استراتژی دمکراتهای آمریکا، چند سال قبل در نشستی که برای توضیح سیاست تعامل با جمهوری اسلامی برگزار کرده بود عبارتی را در تبیین نظام سیاسی جمهوری اسلامی به عنوان یک دمکراسی ویژه اظهار داشت که حاوی حقیقتی درباره مکانیسم های شکل گیری اراده سیاسی در این نظام است. او با مقایسه جمهوری اسلامی ایران و روسیه مدودوف نظام سیاسی ایران را دمکراتیک تر از روسیه عنوان کرده و در استدلال خویش این گزاره را به میان کشیده بود که "من و شما می توانیم از همین حالا بگوئیم رئیس جمهور بعدی روسیه کیست. اما هیچکس قادر نیست بگوید که رئیس جمهور بعدی ایران کیست". و این دقیقا یکی از تفاوتهای نظام پیچیده حکومتی در ایران با نظامهای سیاسی ساده تری است که در بخشهای وسیعی از دنیا مستقرند. حقیقتا نیز پس از پایان دوران سازندگی هیچکس تقریبا در هیچ دوره ای از انتخابات تاکنونی ریاست جمهوری ایران نمی توانست نتیجۀ این انتخابات را پیش بینی کند. برای انتخابات یازدهم، این به طریق اولی صادق است.

دوم: انتخابات ریاست جمهوری در جمهوری اسلامی ایران از هیجان انگیز ترین، حساس ترین  و تعیین کننده ترین وقایع سیاسی است. در یک چیز هیچ تردیدی نیست. انتخابات ریاست جمهوری در ایران – به ویژه در چهار دوره اخیر – هیچگاه خسته کننده نبوده است. از زمانی که مشی مشارکت حداقلی رفسنجانی کنار گذاشته شد، این انتخابات عملا به نقطه عطفهائی تعیین کننده در حیات سیاسی جامعه تبدیل شده اند. کنش ها، واکنش ها، تنش ها، تحرکات، تشنجات و تلاطماتی که با هر دور انتخابات جمهوری اسلامی همراه است، این واقعه را به واقعه ای منحصر به فرد بدل نموده است. ترکیبی از شطرنجی چند بعدی و پوکر آمریکائی و رولت روسی. ترکیبی پیچیده که در همین پیچیدگی اش، هم امکان بازسازی آرایش ایدئولوژیک، سیاسی و اقتصادی نظام را برای آن فراهم می کند و هم شیرازه های آن را تا حد گسست کامل کش می دهد. بازیگران صحنۀ انتخابات متعددند و نقشه ها و دسته بندیها و توطئه های پنهانی آنان چند لایه. هیچ کس نمی داند که کدام گروهبندیها پشت صحنۀ انتخابات مشغول کدام صف بندیها هستند. اما این روشن است که پس از پایان هر انتخاباتی، این صف بندیها و توطئه های پنهانی برای انتخابات بعدی آغاز می شوند و هر چه زمان انتخابات بعدی نزدیکتر می شود، حدت و شدت بیشتری می یابند. اما این تمام کار نیست. حتی هیچ کس نمی داند که کدام گروهبندیهای اجتماعی و اقتصادی در این صف بندیها به چه شکلی دخیلند. این شطرنج انتخابات است. اما این شطرنج در زمان بروز حرکات بازیگران، دیگر از قواعد شطرنج پیروی نمی کند. به پوکر آمریکائی شبیه می شود. در پوکر آمریکائی تنها بخشی از کارتها در دست بازیکن است. بخش دیگری از کارتها روباز است. بازیکنی برنده بازی است که کارتهای مخفی اش با کارتهای روبازی که در معرض دید همۀ بازیکنان است بهترین ترکیب را ایجاد کند. انتخابات ریاست جمهوری اسلامی نیز در لحظۀ تدارک سیاسی و بروز علنی صف بندیهای پنهانی، به پوکر آمریکائی بدل می شود. مهم این نیست که چه کارتهائی در دست بازیکنان است. مهم این است که آیا ترکیب این کارتها با کارتهای روباز به اندازه کافی نیرومند هست یا نه. اگر بازیگران صحنه این ترکیب را به سود خود بدانند، آنگاه دست به ریسکهائی بزرگ می زنند. و در لحظۀ بروز این ریسکهاست که انتخابات جمهوری اسلامی به رولت روسی بدل می شود.

رولت روسی را رابرت دنیرو و کریستوفر والکن در فیلم "شکارچی گوزن" به قویترین شکلی به تصویر کشیده اند. بازی مرگباری است که بازیگران در هر دور و به نوبت مخزن طپانچه ای را که حاوی یک گلوله است چرخانده و آن را بر شقیقۀ خود قرار داده و شلیک می کنند. باخت در بازی یعنی مرگ. انتخابات ریاست جمهوری اسلامی – لااقل در بیست سال اخیر - در لحظۀ اوج خود به رولت روسی نیز شباهت پیدا می کند. رولتی نه فقط برای تک بازیکن، بلکه برای کل بازیکنان. انتخابات دهم در سال 88 این رولت را به بهترین وجهی نشان داد.

سوم: با این حال، انتخابات ریاست جمهوری اسلامی هیچ کدام از آن بازیها نیست. رولتی ایرانی است با چاشنی تمام آن بازیها. هم سرشار از توطئه و تاکتیک و استراتژی پشت پرده است، هم روباز است و بازیگران در صحنۀ باز سیاست درگیر آنند و هم پر مخاطره. نزد اپوزیسیون مرسوم است که این انتخابات را نمایشی بخوانند. درست است. این انتخابات نمایشی است. اما نمایشی که تراژدیهای شکسپیر و درامهای ایبسن در مقابل آن رنگ می بازند. نمایشی که مرز بین تماشاگر و بازیگر در آن از میان می رود و برد و باخت در آن واقعی است. نمایشی بودن انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران این انتخابات را از انتخابات در کشورهای پیشرفتۀ دمکراسی بورژوائی متمایز نمی کند. در آن کشورها نیز انتخابات نمایشی بیش نیست. آنچه انتخابات ریاست جمهوری اسلامی را متمایز می کند، جدیت آن و تأثیر عمیق آن بر کل حیات اجتماعی و بر بازسازی ایدئولوژیک نظام است. از این نقطه نظر انتخابات در جمهوری اسلامی بسیار بیش از انتخابات در غرب پیشرفته واقعی است.

در دمکراسیهای پیشرفته غربی انتخاب یک رئیس جمهور یا صدر اعظم سوسیال دمکرات یا محافظه کار، به طور معمول تغییری در استراتژی طبقۀ حاکم ایجاد نمی کند. تنها در دوره های معینی و در لحظات معینی از تاریخ است که انتخابات به چنین تغییراتی منجر می شوند. از جملۀ این لحظات تاریخی دوران بلاواسطه پس از جنگ دوم جهانی و شکل گیری دولتهای رفاه و دوران به قدرت رسیدن سوسیال دمکراتها در آلمان و آغاز سیاست تشنج زدائی در روابط بین بلوک غرب و شرق و یا چرخش آغاز دهه هشتاد و به قدرت رسیدن تاچر و ریگان و هلموت کهل را می توان واجد چنین خصوصیاتی دانست. در سایر موارد – و به ویژه در سه دهه اخیر - حقیقتا تمایز چندانی بین احزاب رقیب انتخاباتی قابل مشاهده نیست. اعمال حاکمیت طبقاتی در غرب، به هیچ وجه منحصر به دائرۀ محدود قدرت سیاسی نیست. دستگاه دولت در دمکراسی های پیشرفته غربی بسیار فراتر از بخش سیاسی و قابل مشاهده ای است که رسما دولت را نمایندگی می کند. بیشترین مراکز قدرت در این دمکراسی های به طور کلی از حوزۀ انتخاب مستقیم و با رأی مردم برکنارند. هیچ رئیس جمهور و نخست وزیر و صدر اعظم منتخبی در دمکراسی غربی نمی تواند در تصمیم گیری رئیس بانک مرکزی در افزایش نرخ سود و یا در تصمیم گیری شوراهای عالی قضائی آشکارا دخالت کند. اینها ارگانهای شکل گرفته و قوام یافته ای اند که تنها به طور مشروط از تصمیم گیریهای سیاسی دولتهای منتخب تأثیر می پذیرند. دقیقا به همین دلیل نیز هست که انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی به طور معمول به بی ثباتی در استراتژی های و جهتگیری های اقتصادی و یا به چرخش ناگهانی در این جهتگیری ها منجر نمی شود. در ایران اما چنین نیست.

مقام ریاست جمهوری در جمهوری اسلامی ایران رسما عالی ترین ارگان قدرت شناخته نمی شود. عالی ترین مقام قدرت در انحصار ولی فقیه نظام است. با این همه، این جدال در انتخابات ریاست جمهوری و صف بندیهای پیرامون آن است که تکلیف جهتگیری ها و استراتژیهای نظام را روشن کرده و به این اعتبار حتی بر دامنۀ عمل ولی فقیه نیز مستقیما تأثیر می گذارد. در دوره هائی که نتیجۀ انتخابات با جهتگیری کلی مراکز اصلی قدرت خوانا نباشد، خود ولی فقیه نیز در عمل و تصمیم گیری های خویش دچار محدودیتهایی جدی خواهد شد. بارزترین نمونه های چنین دوره هائی در دوران ریاست جمهوری خاتمی واقع شد. و دورۀ اول ریاست جمهوری احمدی نژاد نیز نمونۀ بارز عملکردی در خلاف این جهت بود که قدرت و دامنۀ عمل ولی فقیه را به طور چشمگیری گسترش داد. در انتخابات ریاست جمهوری است که توازن قوای میان طبقه حاکم و نوع مناسبات آن با جامعه برای مدت زمانی معین روشن می شود. در این انتخابات است که سنگ بنای جهتگیریهای سیاسی و اقتصادی نظام پایه گذاری می شود و خطوط کلی آرایش کل ارگانهای نظام شکل می گیرد.

چهارم: از مقطع پایان دوران سازندگی به این سو، هر دور انتخابات ریاست جمهوری هم لحظه ای برای بسیج سیاسی جامعه از جانب مراکز و محافل قدرت در ایران به شمار می آید و هم لحظه ای برای سر باز کردن شکافها و تنشهای نهفته در اعماق جامعه. هم رژیم حاکم و دستگاههای قدرت مرکز و پیرامون آن به تجدید سازمان نیروهای خود در جامعه می پردازند و هم گروهبندیهای مختلف در جامعه به نوبه خود در شکل دهی به آرایش آتی نظام فعال می شوند. برقراری همین توازن است که تعادل ایدئولوژیک و ثبات نسبی نظام را برای دوره ای معین تضمین می کند. بی آن که این تعادل ایدئولوژیک و این ثبات نسبی به برقراری تعادلی استراتژیک و ثباتی پایدار بدل شود. از آغاز دوران اصلاحات به این سو، هر تعادل نسبی برقرار شده ای در جریان انتخابات ریاست جمهوری، آبستن تنش و تلاطمی سنگین تر بود که در دور بعدی انتخابات سر باز می کرد. گوئی هر بار به تعداد گلوله های مخزن طپانچه یکی افزوده می شد. این افزایش تنش از یک سو هر بار نظام را با تلاطماتی سنگین تر مواجه می کرد و از سوی دیگر همین افزایش تلاطم و تشنج در نظام قوام آن را در برابر تکانهای شدید اجتماعی تقویت نموده و ادامۀ حیات آن را امکانپذیر می ساخت. بر بحرانهای سیاسی و ایدئولوژیک نظام نیز همان قانون عمومی حاکم است که بر هر بحرانی حاکم است. دیالکتیک گسست و تداوم، فروپاشی و استمرار.

این روندی خودبخودی نبود و نیست. این یک استراتژی انتخاب شدۀ آگاهانه بود. استقبال از سر باز کردن شکافها در عین حال به معنای افزایش ظرفیت نظام در هضم تضادهای اجتماعی در درون خود نیز بود. این مسیری بود آگاهانه که پس از دوران سازندگی و در تقابل با سیاست مشارکت حداقلی جناح رفسنجانی و الیگارشی پیرامون وی در پیش گرفته شد. چهار دورۀ گذشته انتخابات ریاست جمهوری نشان دادند که این مسیر مخاطره آمیز در عین حال تضمین کنندۀ حیات سیاسی نظام نیز بوده است. با همین استراتژی بود که نظام جمهوری اسلامی توانست روایتهای مسخ شدۀ لیبرالیسم و سوسیالیسم را در قالبهای جامعۀ مدنی اسلامی و عدالتخواهی امام زمانی از درون خود بیرون داده و در عین حال به مصاف نیروهای متخاصمی برود که با همین پرچمها زمام امور را در بلوک مسلط بر سرمایه داری در عرصۀ جهانی در دست دارند. ملغمۀ دمکراسی اسلامی چیزی بیش از یک دستگاه تصنعی شکننده است. این نظامی است که بیش از هر آرایش سیاسی-ایدئولوژیک دیگری با سطح تکامل بورژوازی ایران خوانائی دارد.

پنجم: ریشه و مبنای تمام این تحولات در توسعۀ سریع سرمایه داری در ایران و موقعیت ویژه آن در منطقه و جهان قرار دارد. سرمایه داری نوپای ایران که چیزی در حدود یک قرن از عمر آن می گذرد، در پایان دهه چهل شمسی و به اعتبار تغییر ساختار اقتصادی بین المللی به سوی یک اقتصاد متکی بر انرژی فسیلی، ناگهان با منجنیق به آینده ای پرتاب شد که مصافها و امکاناتش به مراتب بیش از ظرفیت موجود در خود این بورژوازی برای هدایت آن بود. مناسبات تولیدی نوین بر جامعه ای مسلط می شدند که فاقد پایه های حامل این مناسبات بود. ضعف تاریخی بورژوازی ایران در شکل دادن به جامعۀ مدنی و مسلط کردن اخلاقیات و هنجارهای متناسب با مناسبات سرمایه داری بیش از هر چیز خود را در مناسبات بین دولت و جامعه به نمایش گذاشت. دولت مدرن در ایران نه برآمده از جامعۀ مدنی، بلکه بر فراز آن شکل گرفت. بورژوازی ایران که نمی توانست بر قدرت ایدئولوژیک جامعۀ مدنی متکی شود، با آشکار شدن نشانه های ناکامی در ایدئولوژی سلطنتی، و بر بستر ناتوانی تاریخی ایدئولوژیهای کلاسیک بورژوازی، به سمت اسلام چرخید و در چوبدستی شریعت عصای مناسبی را یافت که هم می توانست سلطۀ این طبقه را در مناسبات اجتماعی تأمین کند و هم چهارچوبهای انباشت سرمایه را شکل بدهد. دورانی از گذار به سمت یک دولت تکامل یافتۀ بورژوائی آغاز شد. دورانی که نه تنها در ایران، بلکه در همۀ کشورهای پیشرفتۀ سرمایه داری نیز با شدیدترین تشنجها و تلاطمات سپری شده و می شود. زیر پوست حکومت اسلامی، این دولت مدرن بورژوائی است که گام به گام تکوین می یابد. محصول نهائی این روند چیزی جر درونی و نهادینه شدن سلطۀ طبقۀ حاکم و تقدیس مالکیت خصوصی، خانواده و دولت نخواهد بود. این همانی فرد و دولت بارزترین شاخص این تحول است.

ششم: این دوران گذار دوران تلاطمات و تکانهای شدید اجتماعی است. مادام که این دوران به پایان نرسیده است، طبقۀ حاکم نیز قادر نخواهد بود به انقیاد داوطلبانه شهروندان اتکا کند. هنوز برای حفظ سلطۀ خویش ناچار از به کار گرفتن قهر خواهد بود. چه قهر درون طبقاتی و چه قهر در رابطه با طبقات تحت سلطه. و این نیز به معنای آن است که در هر تکان اجتماعی شدید، امکان تاریخی ایجاد گسست در نظم مسلط می تواند به یک امکان واقعی بدل شود. وجود و قدرت انتقاد کمونیستی اما پیش شرط تحقق این گسست است. مسألۀ تاریخی انتقاد کمونیستی در جامعۀ در حال گذار ایران دقیقا مادیت بخشیدن به همین امکان است. تراژدی چپ سوسیالیست ایران در این است که در چنین جامعه ای به مسیری پیوسته است که در راستای همان مسیر تکامل دولت بورژوائی به یک دولت پیشرفته است. در جامعه ای که امکان ایجاد گسست در نظم مسلط هنوز امکانی قابل تحقق است، در جامعه ای که ریشه هایش هنوز قابل تغییرند، چپ سوسیالیست به تغییر در سطح دل بسته است. انتخابات ریاست جمهوری دقیقا یکی از گره گاههای بروز همین تضادها و یکی از لحظات پیشروی به سمت تحقق همین امکان تاریخی است. همانطور که دوره های مختلف این انتخابات تا کنون به معنای پیمودن گام به گام مسیر تکوین دولت مدرن نیز بوده است. در همین دوره های پرتلاطم است که کار جریانات فکری و مکاتب مختلف بورژوائی دامنۀ محدود خود را ترک کرده و به میان جامعه رفته و همراه با توده گیر شدن به نیروی مادی بدل می شود. این دقیقا همان اتفاقی بود که با تقدیس فردیت در جریان عبور به دولت اصلاحات واقع شد و با تلفیق عدالت طلبی و مالکیت خصوصی در جریان شکل گیری دولت احمدی نژاد اتفاق افتاد. کسی که ابعاد تأثیرگذاری انتخابات ریاست جمهوری در ایران را انکار نموده و آن را به "نمایش" و "تقلب" تقلیل می دهد، قادر نیز نخواهد بود در مقابل تأثیرات عمقی این تحول در جامعه مقاومت کند. بیش از آن حتی، چنین کسی خود ابزاری در خدمت تحول تاریخی دولت در ایران به یک دولت طراز نوین بورژوازی است. در پس عبارت "انتخابات تقلبی" باور به این دروغ نهفته است که انتخابات در دمکراسی های نهادینه بورژوائی واقعی و قابل دفاع است.

مسألۀ پرولتاریای کمونیست نه تحریم انتخابات است، نه شرکت در انتخابات است و نه طرح مطالبات. در یادداشتهای بعدی به همۀ این تاکتیکها خواهیم پرداخت. مسألۀ پرولتاریای کمونیست شناخت تأثیرات عمیق تر تحولات سیاسی بر بستر تاریخی شان و جهتگیری های ناشی از آنان است. در جریان انتخابات ریاست جمهوری فقط رئیس جمهوری نیست که تعیین می شود. گفتمانهای حاکم بر مناسبات اجتماعی نیز هستند که صیقل می یابند و به نیروی پیش برنده تحولات اجتماعی بدل می شوند. این فقط یک مقام دولتی نیست که با انتخابات جابجا می شود، شرایط و چهارچوبهای عمل اجتماعی طبقۀ کارگر نیز در همین دوره ها رقم می خورند. بیش از واکنش به لحظۀ انتخابات، شناخت عوامل پایدارتر است که اهمیت دارد.

و این موضوع یادداشتهای بعدی خواهد بود.

بهمن شفیق

24 اردیبهشت 92

14 مه 2013

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com