«هنر و ایدئولوژی»، «حسنی و انرژی هسته‌ای»

پس اگر که ادبیات هماره طبقاتی است، یافتن میان‌جی‌های این امر و رسیدن از متن به ناخودآگاهِ اقتصادی‌ـ‌اجتماعی‌ـ‌سیاسی‌اش، وظیفه تئوریسین و منتقد کمونیست است. این‌که ادبیات هماره طبقاتی است، ضرورتاً هیچ ربطی به این ندارد که در برابر آن، چپ می‌بایست به «ادبیات متعهد» و ... روی آورد و تئوری‌هایی این‌گونه را سروسامان و یا پروبال دهد که این امر هیچ نیست به غیر از تبیین کاریکاتورگونه‌ای که تنها در مقابل هر وضع بورژوایی‌ای نقیض آن را قرار می‌دهد

 

هنر و ایدئولوژی»، «حسنی و انرژی هسته‌ای»"

هنر و ادبیات، هماره هنر و ادبیات طبقاتی است و هماره در پیوند عمیق با سیاست و اقتصاد، چه در سطح عام و چه در سطح مشخص. فرافکنیِ این حکمِ پرولتری، در نزاع طبقاتی از سوی طبقات حاکم، به نام «هنر برای هنر»، «هنر غیر آیینی و غیر بخش‌نامه‌ای» و ... و در دوره‌ی پست‌مدرن با عنوان کلّیِ «هنر فراایدئولوژیک»، امری‌ست که هماره صورت خواهد پذیرفت. اگر که تأثیر امر ایدئولوژیک به میان‌جیِ پذیرش خود‌به‌خودیِ آن و درونی شدنِ آن به منزله‌ی میلِ خودِ سوژه رخ می‌دهد، پس این فرافکنی، هم‌چون پراتیک طبقه‌ی حاکمه، جزء لایتجزّای افق زیبایی‌شناسی‌اش خواهد بود. اطاعت از سوژه اعظم باید هم‌چون پذیرش و یا بهتر، با اراده‌ی خود سوژه‌ی فردی هم‌راه باشد، در غیر این‌صورت، کارساز نخواهد بود و خود همین سوژه، برای فرافکنی شقاق درونی‌اش به این سمت میل می‌کند و جامعه‌ی طبقاتی، دقیقاً در سطح ایدئولوژیک، کار خود را از همین مسیر پیش ‌می‌برد. پس کمونیسم در وجهی، چیزی نیست، به جزء دال و سوژه اعظمی که شقاق سوژه را به وی یادآوری کرده و حدوثش را نه بر امر ایدئولوژیک، بل‌که بر شکاف و شقاق و تضاد و خود‌ـ‌حرکتی حاصل از آن‌ها استوار می‌کند. اگر که کمونیسم، ایدئولوژیک نیست، به این دلیل است که این تضاد و شقاق را در هیچ عرصه‌ای، نه تنها نمی‌پوشاند، بل‌که عریان به پیش می‌کشد. ادعای «هنر و ادبیات فراایدئولوژیک» و عصر بدون «کلان روایت» و «اندیشه‌ی فراتاریخی» درست آن روی ایدئوژیک سکّه‌ی هگلی همسانیِ تضادهاست که به عنوان مخوف‌ترین، فراگیرترین به انفعال‌کشنده‌ترین ایدئولوژی است که درست متناسب با عصر سرمایه‌داری متأخر مصرفی است.

پس اگر که ادبیات هماره طبقاتی است، یافتن میان‌جی‌های این امر و رسیدن از متن به ناخودآگاهِ اقتصادی‌ـ‌اجتماعی‌ـ‌سیاسی‌اش، وظیفه تئوریسین و منتقد کمونیست است. این‌که ادبیات هماره طبقاتی است، ضرورتاً هیچ ربطی به این ندارد که در برابر آن، چپ می‌بایست به «ادبیات متعهد» و ... روی آورد و تئوری‌هایی این‌گونه را سروسامان و یا پروبال دهد که این امر هیچ نیست به غیر از تبیین کاریکاتورگونه‌ای که تنها در مقابل هر وضع بورژوایی‌ای نقیض آن را قرار می‌دهد و «هنر و ادبیات متعهد» را نقیضِ کمونیستیِ «هنر برای هنر» بورژوایی می‌داند. این صرفاً ایجاد یک پارادوکس است و به قول لوکاچ، تناقض در تقابل با تضاد، نه موجب حرکت، که باعث تحلیل‌بَرَندگی و میرایی و در نهایت استحاله شدن در وضع موجود می‌شود. این روش تنها یک سبک «یا» تولید کن است. سرمایه‌داری تناقض ایجاد شده را در نهایت در درون خود مستحیل و آن را در نهایت به عنوان بخشی از خود عرضه خواهد کرد. سرمایه‌داری به دلیل ماهیتش و تضادهایش، خودش «یا» تولیدکن است و این دوآلیته‌ها را در همه‌ی سطوح بازتولید می‌کند. این دوآلیته‌ها نه بدیل‌های هم، بل‌که نشان‌گر وضعیت تضادآمیز خود سرمایه‌اند. یک اندیش‌مند و هنرمند چپ، این «یا» را به «و» تبدیل می‌کند و با دادن محتوایی مشخص و دیالکتیکی به این «و»، تئوری و هنر را انقلابی می‌کند. در «یا»، در نهایت یک انتخاب اخلاقی و «رفرمیسم درخود» وجود دارد و در «و»یِ مشخص دیالکتیکی، یک نفیِ فرارونده‌ از وضعیت و به حکم همین فراوندگی، یک ایجابِ مشخص.

منتقد و اندیش‌مند چپ در سطح تفسیر، دست به میان‌جی‌ها می‌برد و ادبیات و هنر را به منزله‌ی فرمی ایدئولوژیک، نشان می‌دهد و ارتباطش را با تضادهای درون‌ماندگار شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری و تبعات این تضادها نشان می‌دهد و هنرمند چپ نیز، هنر خویش را به عنوان تکّه‌ای از وضعیت طبقاتی، به هم‌راه تضاد‌های درون‌ماندگار آن و تبعات این تضادها، عرضه می‌کند که اگر این هنر هم‌چون تکّه‌ای از وضعیت هم در سطح فرم و هم در سطح محتوا، مستقر شود، آن‌گاه می‌تواند مخاطب را با ایجاد فاصله با این هنر، برانگیزاند و به سمت انقلاب جهتش دهد. این فاصله‌گذاری برای آن است که مخاطب هم‌ذات‌پنداری بی‌شقاق، طبیعی و اخلاقی خود را با محتوا، فرم‌ها و پرسوناژهای هنر، کنار گذارده و با یادآوری این‌که این هنر تکّه‌ای از وضعیت است و نه خود وضعیت، خصیصه‌ی حامل تضاد بودنِ محتوا، فرم‌ها و پرسوناژهای آن هنر و خود‌ـ‌حرکتی و پراتیک حاصل از آن را با خود به عرصه‌ی واقعی هستی‌اش بکشد. در واقع، در این صورت است که ارتباط هنر و هستی‌ـ‌کنشِ طبقاتی، برقرار می‌شود. اگر هنر تنها به سطح هم‌ذات‌پنداری، هرچند با مرارت‌ها و پلشتی‌های وضع فروکاهیده شود، آن‌گاه در سطح تناقض باقی مانده و میرا خواهد شد. نامیرایی و امروزین بودنِ برشت‌ها، صمد به‌رنگی‌ها، مایاکوفسکی‌ها، دیه‌گو ریوراها را، در وجهی باید در همین سطح فهمید. هنر پرولتری، اگر این ترم را با اغماض بتوان به کار برد، برای این‌که ایدئولوژیک نشود باید که تکه‌ای از وضعیت باشد که مازاد وضع را به منزله‌ی خلاقیت سوژه‌های طبقاتی حاصل از تضاد و هم‌چون خود‌ـ‌حرکتی حاصل از تضاد، نشان دهد، نه هم‌چون مازادی دروغین که از خارج بر وضع بار شود که در این‌صورت ایدئولوژیک خواهد شد و پوشاننده‌ی تضاد و شِقاق و در بهترین حالت، پیش‌برنده‌ی هم‌ذات‌پنداری طبیعی و اخلاقی.


هادی رجاپور

 

 

hasani

 

 - عنوان این مقاله، در ارتباط با تصویر همراه این مقاله است که در متنِ نوشتاری آن اشاره‌ای بدان نشده است، لیکن خود تصویر هم‌چون بخشی از متن، به اندازه‌ی کافی گویا است. حسنی در زمان کودکی ما به مکتب نمی‌رفت و کثیف و حمام‌نرو و ... بود. حسنی در زمانه‌ی اکنون با چشمان آبی، هم‌چون شاگردی مؤفق و درس‌خوان و میهن‌پرست، در فکر معادلات شرودینگر، هایزنبرگ، انیشتین و نویمن؛ انرژی هسته‌ای و ... است.

 -Esthetics

 -Meta-Narrative

 -Trans-Historical

 - این عبارت نه در مقابل تولیدی و زیربنای تولیدی جامعه، بل‌که به عنوان مبنای هویتی است که توسط سرمایه‌داری آژیته می‌شود.

 -در این رابطه می‌توان به انواع سبک‌های هنری به ویژه در عرصه‌ی موسیقی اشاره کرد که در نهایت به بخشی از وضع موجود، آن‌هم بخشی تحرّک‌بخش و پرتحرّک تبدیل شدند.

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com