آقای اسانلو تو باختی

 

امروز اولین مصاحبه آقای اسانلو(پس از خروج) را  در یکی از شبکه های تلویزیونی دیدم.آنطور که شنیده ام گویا ایشان بسلامتی مسئول بخش کارگری موج سبز شده اند.

مبارک است. آقای اسانلو ضمن تبریک مقام حضرت عالی ،خواستم یاد آور شوم که شما در گذشته خیلی بلند پرواز تر بودید. چه اتفاقی افتاده که حالا پادوی سبزها شده اید. سبزهایی که هیچ وقت ما کارگران برایشان مهم نبوده ایم. و اتفاقا آنها خود را نماینده بخش متمول وتحصیل کرده و طبقه متوسط جامعه می دانستند. هنوز گفته عباس عبدی از یادم نرفته است که ،اگر رای واقعی ما همان سیزده ملیون باشد ولی کیفت رای ما از 24میلیون احمدی نژاد بیشتر است. چرا که در میزان رای ما، مملو از دکتر و نویسنده و کارگردان و نخبه است .درین  گفته  یک تضاد و یک تحقیر بزرگ نهفته است. تضاد از این لحاظ که، حتی برخلاف ادعای ریاکارانه اصلاح طلبان، یعنی اعتقاد به همان دموکراسی بورژوازی ( چرا که از اصول پایه ای دموکراسی (لیبرالی) پذیرش اصل هر نفریک رای می باشد. جدا از شغل ودارایی وپایگاه طبقاتی افراد). واما تحقیر بزرگ اینکه عدم اعتقاد به پذیرش اصل هر نفریک رای ، یعنی توهین وتحقیر نسبت به طبقات فرودست (بخوانید کارگران).یعنی اشرافیت فئودالی. برای انها بسیار دردناک بود که مشتی پابرهنه و پاپتی برایشان رئیس جمهور انتخاب نمایند.

آقای اسانلو دعوای جنبش سبز از اساس فقط همین بود. آن وقت تو به این جماعت پناه برده ای. ای کاش در ایران می ماندی. حتی اگر هیچ کاری نمیکردی و حداقل در حافظۀ کارگران بعنوان یک قهرمان میماندی. نه این چنین آمال وارزوهای این طبقه را به مفت نمی فروختی. راستی اقای اسانلو خود را چقدر فروختی؟

برخی از مخالفانت تو را با لخ والسا مقایسه می کنند. اما تو نشان دادی که حتی قد و قوارۀ تبدیل شدن به لخ والسا را هم نداری. هر چند که خود لخ والسا هم در خدمت منافع سرمایه درآمده بود وهمه میدانیم که در دوران رهبری او بر کشور لهستان چه گندی به منافع طبقه کارگر زد. با اینهمه اقای اسانلو شما حتی وزیر کار که هیچ ،ابدار چی وزیر کار هم نمی شوید. اصولا شما باختید.شما شرافت کارگری خود را هم باختید. رفاقت را باختید. وبدتر از همه اخلاق را هم باختید. آیا جدا فکر میکنی که کارگران ایران به پادوی کسی به نام امیر حسین جهانشاهی که خودش پادو است اجازه این را می دهند که آنها را سازماندهی کند؟ یعنی تو بعد از این همه سال هنوز این قدر این طبقه را نشناخته ای؟ این همه مبارزه کرده ایم، محرومیت کشیده ایم، سختی ها تحمل کرده ایم، زندان رفته ایم، کار خود را از دست داده ایم که بعد شاخۀ کارگری یک جنبش ضد کارگری بشویم؟ نه همرزم سابق. بد جور اشتباه کره ای.

به این مصاحبه های ابکی و دوزاری دلخوش مباش بعد از مدتی، مانند خیلی از کسانی که در سنوات اخیر به محض اینکه اسمی در می کردند بلافاصله به دیار کعبه امال خود (یعنی غرب) پناه می بردند.یه چند صباحی بعضا صحبتی می کردند .بعد هم مانند یخ اب میشدند ودر دل زندگی خود فرو می رفتند. انشاالله انجا حتما خوش می گذره.  ما بخیل نیستیم. ولی لطفا دست از سرما کارگران بردار.ما نیازی به پادو و قیم نداریم.

برای تو به عنوان یک همرزم سابق متأسفم. جنبش ما هم از تو و هم از هر کس دیگری که بخواهد اینطور منافع جنبش را چوب حراج بزند، عبور خواهد کرد. آرزو میکنم که در مسیری که در پیش گرفته ای تجدید نظر کنی و به منافع طبقه ات وفادار بمانی. هر چند امیدی به چنین شهامتی در تو ندارم. برایت واقعا متأسفم.

 

زنده باد استقلال طبقاتی کارگران

 

رضا رخشان

11/12/1391

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com