وقتی کارگر خود را تحقیر می کند

 

چندی پیش بصورت اتفاقی ،یک کلیب صوتی را بصورت بلوتوز موبایل شنیدم. که در آن شخصی با لهجه لری ابیاتی را درتحقیر ونکوهش کارگر وکارگری کردن می سراید.که البته با توجه به تن صدای گرفته ورنج آلودی که گوینده اشعار داشت ، با درصد بالا ،حدس میزنم که او یک کارگر است. کارگری که در حال تحقیر خود ودیگر کارگران است. راستش با توجه به توهین آمیز بودن ابیات، آنها را به حافظه نسپرده ام.اما بعضی از ابیات تقریبا اینگونه بود.

"کارگر یعنی بیل یعنی کلنگ           کارگر یعنی بیل وسمنت

کارگر وری. چه زاییده مادرت            با این قیافه مثل عنترت

اما براستی چرا در جامعه ما،یک کارگر به این درجه از استیصال گرفتار می اید؟ بطوریکه خود کارگر دست به تحقیر طبقه خویش می زند؟

می دانیم که جامعه ایران بشدت نخبه گراست. نخبه گرایی که بعد از رشد وتکامل زندگی شهر نشینی وهمچنین بسط ونفوذ مناسبات سرمایه داری در اجتماع ما به اوج خود رسیده است. بر مبنای این روابط نخبه گرایانه و در عرض وجودی خویش و توامان یک نوع افاده اجتماعی را در ژرفای وجودی خویش، جای داده است. افاده ای که روابط و سطح طبقات را مورد ارزیابی قرار می دهد. و نسبت مناسبات عرضی وطولی را در لایه های مختلف اجتماعی را با قطعیت محض،معلوم می دارد. افاده ای که با خشونت و بی رحمی تمام ، تحقیر وتوهین طبقات فرو دست را بهمراه خود می آورد. چرا که در یک سوی هر افاده ای، الگو برداری توام با تعریف وتمجید و در سوی دیگرش توهین وتحقیر دیگری نهفته است. ما در دنیایی هستیم پر از تضاد و بررسی هر پدید ه ای را می توان از ماهیت ضد خویش ، مورد بررسی قرار داد بر این اساس ،علت وجودی تحقیر در مناسبات  نخبه گرایانه را میتوان اینطور ارزیابی کرد که، با توجه  به (سرمایه داری کمترتوسعه یافته) عدم رشد وتکامل مناسبات سرمایداری و ضعف فراگیر چرخه نخبه ساز، در تحصیل  و عدم ظرفیت فراگیر سرمایه (چراکه اسلوب رایج در بورژوازی ، تجمیع سرمایه در  مالکیت اقلیت و وجه دیگر آن سلب مالکیت از اکثریتی دیگر میباشد) جهت نخبه شدن ، وجود ندارد یعنی همه نمیتوانند نخبه شوند، چراکه رابطه مستقیمی بین چرخه نخبه ساز ومیزان انباشت سرمایه وجود دارد، در نتیجه همه نمی توانند درین چرخه حضور یابند. می ماند عده ای قلیلی که عموما وابسته به منابع ثروت وقدرت هستند. خب طبیعیست که در چنینی احوالی و در قیاس مداوم که توام با تحقیر در مناسبات بین نخبه ها ونانخبه هاست. چیزیکه در علم اقتصاد سرمایه داری، بدان شکاف طبقاتی گفته میشود. این چنین تقسیم جایگاه و شان انسانی بر اساس گفتمان نخبه گرایانه حتی در ذات خود هم حتی منافی مناسبات سرمایه داریست. چرا که  در نظام سرمایه داری مناسبات انسانی در خیابان بر اساس اصول شهروندیست. حقوقی که لااقل در نگارش قوانین رعایت شده است (حالا نقش سرمایه دراین مناسبات که رکن اساسی است بماند). اما در مناسبات نخبه گرایانه نوعی اشرافیت فئودالیستی دیده میشود. اشرافیتی که حتی میتواند به مبانی سرمایه داری هم لطمه وارد کند. چرا که در مناسبات سرمایه داری اصل اساسی تحصیل سود وثروت بیشتر است. فرقی نمی کند که چه کسی سرمایه دار باشد. همین که طبقه سرمایه داری وجود داشته باشد کفایت می کند. و درین موضوع تعصبی بخرج نمی دهد. کما اینکه مثلا در مورد انتخابات امریکا ، آنجا که منافع سرمایه داری اقتضا میکرد ،برخلاف تبعیض های رایج در جامعه امریکا برعلیه سیاهان ودر معامله ای دوجانبه، ازین لحاظ که هم اوباما منافع طبقه سرمایه داری در انباشت سرمایه را برآورده سازد وهم سرمایه داری، انتخاب یک فرد سیاه پوست را بعنوان رئیس جمهوری پشتیبانی کند که در ذات خود نشان دهنده تکامل سرمایه داری در رفع تبعیض نژادیست.

اما در ایران ،  گفتیم که این مناسبات نخبه گرایانه که متاسفانه اخلاق غالب جامعه گردیده است. یعنی مناسبات افاده گرایانه نخبه ها برطبقات پایین دست. بطوریکه حتی نا نخبه ها هم با پذیرش روانی این مناسبات برای خود هم ارزوی چنین شرایطی را دارند. بسیار دیده ایم که در گفتمان روزمره مردم به واژگانی مانند ، کلاس و باکلاس ، زیاد برخورد می کنیم. که قطعا در ضد خویش که به آن مفهوم می دهد کلمه بی کلاس است. آدم باکلاس به افرادی اطلاق می گردد که هم صاحب ثروت وهم صاحب مدرک آکادمیک باشد. مثلا، خانم دکتر وهمسرش مهندس برج ساز با خانه های مجلل وویلا واستخر. اما در روی دیگر سکه، افراد بی کلاس حضور دارند. مشخصات بی کلاس ها، کارگران بدلیل اینکه معمولا سر و وضعشان به اندازه کافی شیک و پیک نیستند وهمچنین صاحب ثروت آنچنانی و یا مدرک آکادمیک نیستند درین گروه دوم قرار میگیرند. گویا که از جنبه ارزشی و کار کارگر به رسمیت شناخته نمی شود. و معمولا افراد از سرناچاری بدان تن می دهند. چیزیکه در ایران از آن اکراه دارند. در نصیحتهای پدرانه ومادرانه به فرزندان همیشه  گفته میشود که،بچه ها درستان را خوب بخوانید تا برای خودتان دکتر ومهندس باشید تا زیر دست کسی نباشید. درینجا زیر دست بمعنای کارگر بودن است. گویا درین جامعه همه آرزوی آمر بودن را دارند. پس چه کسی می ماند که کار کند؟ یعنی کارها خودبخود آنجام می گردد؟. برگردیم به همان بحث نگاه تحقیر آمیز جامعه ما  به مقوله کارگری کردن وبه طبقه کارگران. این نگاه تحقیر آمیز با کیفیات گوناگون در همه دنیا وبخصوص در غرب وجود دارد. اگر پس از انقلاب بلشویکی وهراس سرمایه جهت طغیان طبقه کارگر نبود ، سرمایه داری هرگز زیر بار دولت رفاه نمی رفت. دولتهایی که پس از فروپاشی بلوک شرق به پایان خود رسیدند.و سرمایه داری  هر آنچه که بناچار زیر بار آن رفته بود ،را باز پس گرفت. بعبارت دیگر، تحقیری که در دولتهای رفاه در اروپا کاهش یافته بود پس از نابودی دیوار برلین واز بین رفتن جریان رقیب ، به شدت از سرگرفت. چرا که سرمایه داری بعنوان جریان غالب خود را بی بدیل ویکه تاز پنداشته ، و در مناسبات قدرت ، یعنی با از بین رفتن موازنه قدرت ، طرف غالب هیچ گاه خود را ملزم به دادن امتیاز به بازنده نمی داند.  همه میدانیم که کارگران مظهر ابادانی وساختن این همه نعمت و ثروت در جامعه اند. طبیعیست که این آفرییندگان زمینی ، باید شایسته تقدیر وستایش باشند. گفتیم که در جوامع سرمایه داری پیشرفته این نگاه تحقیر آمیزهم وجود دارد. ولی نسبت این تحقیر با سایر جوامع با کیفیتهای مختلف جریان دارد. مسأله این است که سرمایه داری نوپای ایران هیچگاه ناچار نشده است مثل سرمایه داری فرانسه برای رسیدن به قدرت دست به دامن کارگران بشود. برای همین هم امتیازی از این نظر به کارگران نداده است. روند شکلگیری دولت مدرن در ایران یک روند از بالا و در ساخت و پاخت با اشراف بود. مشابه این روند در آلمان و در انگلستان واقع شده بود در همه جا کارگران برای منزلت اجتماعی جنگیده اند. مثلا خود انگلستان که تا مدتهای طولانی حق رأی عمومی وجود نداشت و تنها کسی می توانست در انتخابات شرکت کند که صاحب ابزارهای تولید بود. این جنبش چارتیستها بود که حق رأی عمومی را تحمیل کرد و جنبش چارتیستها هم جنبشی بود تماما کارگری.

با اینحال حتی از جنبه انتزاعی وهمچنین ساختاری هم ، نسبت به جامعه ایرانی  ازین حیث متفاوتست که، مثلا من در تلویزیون بسیار دیده ام که ، مهندسین در غرب هم مانند کارگران، در حال انجام دادن کارهای یدی وآغشته به روغن وگریس اند (البته بر حسب شغلشان). یعنی آنکس که مهندس است از انجام دادن کار فیزیکی ابایی ندارد وآنرا مایه خفت خود نمی داند. اما در ایران ،کار مهندس فقط دستور دادن است. بطوریکه بر روی  خط اتوی لباسشان گرد نمی نشیند. این کلمه مهندس برای مردم  از جنبه نمادین وپرستیژ اجتماعی اینقدر جذابیت دارد که ما می بینیم  در ادبیات محاوره ای ،مهندس خطاب کردن یکدیگر امری همه گیر شده است. سلام مهندس. خوبی مهندس؟ چه خبر مهندس؟ اینها تنها نمونه کوچکی از یک جامعه سطحی نگر است. (جالب هم اینجاست که هر سال ودر روز  تعیین کارگر نمونه ، جایزه همیشه از آن این مهندسین می گردد. بعبارت دیگر آنجا که مربوط به کار است آنها از کارگر بودن ابا دارند اما برای جایزه از کارگر بودن ابایی ندارند.) همچنین  در تلویزیون بسیار دیده ایم که آنجایی که بحث در مورد آدمهای موفق میشود ویا در مورد شغل واشتغال صحبت میشود معمولا به طیف دانشگاهیان می پردازند. طیفی که یا دکتر میشوند و یا مهندس و یا سایر رشته ها. پس این حس به منه کارگر وارد میشود که چرا کارگر بودن من جز شغلهای موفق به حساب نمی اید؟. ایا تا حالا در هیچ رسانه ای دیده اید که ،کارگری کردن را تبلیغ کنند؟. گویا که کاریست توام با اکراه. وتنها آدمهای بیسواد وبدبخت بدان می پردازند.انسانهایی که هیچ حرفی برای گفتن ندارند. یادم میاد که در جوانی پدرم سخت مرا شماتت میکرد که ،چرا نرفتی دانشگاه تا برای خودت رئیسی بشی ومجبورنباشی بری کارگری و خر حمالی.

حال میخواهم نمونه هایی از تبعیض سیستماتیک در تصویب برخی قوانین تحقیر آمیز نسبت به کارگران را بررسی کنیم.بطور مثال در انتخابات  نمایندگی مجلس ،یکی از شرایط احراز صلاحیت جهت تایید صلاحیت نامزد ها ،داشتن حداقل مدرک فوق لیسانس الزامیست. این یعنی حذف سیستماتیک تمامی کارگران از شانس انتخاب شدن جهت نمایندگی مجلس است.یعنی کنار گذاشتن اکثریت جامعه از حق پیشرفت در عرصه های اجتماعی. حال که میخواهند این قانون را هم در مورد  انتخابات ریاست جمهوری تصویب نمایند.این در حالیست که با توجه به تحقیقی که از انتخابات پارلمانی وریاست جمهوری در کشورهای غربی(سرمایه داری) انجام داده ام چنین قانونی از جنبه نمادین بر سر راه کارگران جهت کاندید شدن نیست . البته بماند که نقش سرمایه جهت پیروزی در انتخابات یک رکن اساسی است. اما این امکان برای کارگران بالقوه وجود دارد. البته در بعضی از کشورها، تعدادی از کارگران به رهبری کشور خود رسیدند هر چند که، در ین مورد بحثی وجود دارد که بنظر من هم درست است. یعنی در سیستم سرمایه داری ، کارگری که به مقام ریاست جمهوری درآمده است  در واقع ،هم او به خدمت منافع طبقه سرمایه دار جهت انباشت سرمایه درآمده است وهم  نیاز انباشت سرمایه در جذب چنین افرادی بوده است که سرمایه داری به انتخاب یک کارگر تن داده است. اما بحث من بیشتر مربوط به جنبه نمادین قضیه برمی گردد. یعنی کارگران ایران حتی از جنبه نمادین هم به چنین مقامی نمی رسند چرا که از لحاظ قانونی این مسئله مسدود شده است.

یک چیز دیگر:  در ایران ، این جمله به وفور شنیده میشود: "بابا کارگر بدبختی هستی به فکر نونه زن وبچه ات باش. تو را چه به این حرفها. سرت را بزار پایین زندگی کن". حالا قیاسهایی نظیر ، تجربه و تعقل ویا تجربه کارگر باسابقه با مهندس مدرک گرفته بماند. هرچند که معلوم است که نگاه جامعه نخبه گرای ما بکدام سمت اقبال می ورزد .با این همه،بزرگترین دانشگاه انسانی،خود زندگیست. که در آن انسانها به تجربه ومهارت کافی جهت بهبود کیفیت زندگانی خویش نائل میشوند.وچه کسانی بهتر از کارگران میتواند با داشتن مهارت وتجربه واقعی در عالم پراتیک ،برای خود وسایرین راهگشا باشند؟. تجربه ای که با گوشت وپوست خود بدست می آورد. کارگری که مدرک ندارد. توی این دنیا، وجود مدرک مجازی مصیبت شده است. هر مدرکی ، بدون تجربه ومهارت پشیزی نمی ارزد. چرا که مقوله دانش وبینش با هم متفاوتند. چه بسیار  اساتید و مدرک گرفته هایی رو دیده ایم  که با داشتن حداقلی از دانش ، بینش ساده ای دارند . و چه بسیار کارگرانی که با وجود نداشتن مدرک رسمی ،صاحب بینش قدرتمندی در زندگی خویش هستند. بقول آنتونیو گرامشی که : دانشجوی حقیر و خودبینی که کمی لاتین و تاریخ می‌داند؛ وکیل خرده‌پایی که از کاهلی و بی‌ذوقی استادانش بهره برده است تا برای خودش مدرک مندرسی دست و پا کند –این افراد خود را از ماهرترین کارگران، که در زندگی‌اش وظیفه‌ای دقیق و حیاتی را به انجام می‌رساند و در کار خود صدها بار بهتر از آنهاست در کار خودشان، بالاتر می‌دانند.

 

اما این فرهنگ نیست، این وهم است؛ این خردورزی نیست، این روشنفکرمآبی است؛ و هر حمله‌ای به آن چیزی فراتر از [حمله‌ای] مشروع است....

ولی با تمامی چیزهایی که گفته شد.این نگاه تحقیر آمیز توامان در دو مسیرجداگانه به پیش می رود هم درنگاه جامعه وهم در وضع قوانین تحقیر آمیز،اجازه حضور کارگران را در عرصه بزرگتر را نمی دهد.  بعبارت دیگران ،کارگران هیچ مجالی در جامعه نمی بینند تا بتوانند شایستگیهای خود را در عرصه های مختلف نشان دهند. یعنی، کارگران همیشه کارگر می مانند وهیچ پیشرفتی برایشان متصور نیست. حالا اینها به کنار، توی مسائل طبقاتی خود هم با مشکلات فراوانی روبرو هستند. مصائبی نظیر، عدم وجود تشکل مستقل کارگری که بتواند از زندگیشان محافظت کند. عدم پرداخت منظم دستمزد  وهمچنین پایین بودن دستمزد که حتی کفاف یک زندگی بخور ونمیر را هم نمی دهد. البته اینها تنها بخش کوچکی از مشکلات این طبقه است. با اینهمه یک قسمت عمده ای از این نگاه تبعیض آمیز نسبت به کارگران ، به انفعال و ضعف خود طبقه کارگر در نشان دادن توانایی های بالقوه این طبقه بزرگ و گسترده که مالک تجربه های فراوانی در زمینه مادیست بر می گردد. بنظرم پذیرش این مسئله که خود ما کارگران هم در بوجود آمدن این تبعیض مقصریم مهم است . ما تا کنون به سایرین ثابت نکردیم که ما هم سزاوار احترام هستیم و توانایی انجام کارهای بزرگ را داریم. بعنوان مثال به مسائل و حواشی که بعد از فرار منصور اسانلو از کشور (چراکه معتقدم درداخل جانش در خطرمرگ نبود و این خروج به دلایلی دیگر صورت گرفت) وبرکناری او توسط سندیکای واحد ، اگر التفاتی داشته باشیم ،فی ذات خویش نشان دهنده اوج حماقت فردیست که  مشغول نابود کردن هر آنچه که ساخته است، میباشد. یاد طنز ملا نصر الدین افتادم که ،مشغول بریدن شاخه زیر پای خود بود. بدون اینکه بداند با شکستن شاخه، او هم سقوط خواهد کرد. حال و حدیث منصور اسانلو، یعنی کارگری که ادعا می کرد که بعنوان فعال کارگری بدنبال بهتر کردن زندگانی دیگر کارگران است در واکنش به تصمیم نه چندان هولناک هیئت مدیره، که اقدام به لجن مال کردن دوستان خویش به طرز بسیار وقیحی  نمود  مصداق این واقعیت است که ،با سر رو به بالا نمیتوان بر روی دیگران تف انداخت چراکه دوباره برصورت خویش خواهد نشست .ما کارگران ، اگر بدیم و یا خوبیم ، همینیم وفراموش نکن که تو هم از مایی .اگر ما کارگران ،خود را دوست نداشته باشیم از دیگران چه انتظاری میتوان داشت؟.وقتی که در سطح فعالین کارگری این چنین گافهایی داده میشود چگونه میتوان به فلان کارگر ساده این امید را داد که روزی زندگی ما کارگران بهتر میشود؟ ودر پایان، ایا نمیتوان به این کارگر حق داد که این چنین در وصف شرح حال خویش  ، اشعار تحقیر آمیز به سراید ؟ نمی دانم.اما می دانم که من به کارگر بودن خویش افتخار می کنم

رضارخشان

دیماه/1391

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

نظر خوانندگان

Guest (وحید صمدی)
سلام رفیق امین عزیز از این که به دلیل مشغله های زندگی به کامنت شما با تاخیر زیاد پاسخ می دهم عذر می ...
Guest (آهنگر)
می بینی رفیق! ذات سرمایه داری همه جای دنیا یک جور است. البته همه جا یک شکل نیست اما ماهیت همان است. ...
Guest (آهنگر)
چه تاثیر عمیق و در عین حال غم انگیزی روی من گذاشت این مقاله! چه خشم و نفرتی را در من زنده کرد و چقدر...
Guest (آهنگر)
با سلام خدمت جهانگیر در بارۀ اینکه چه ساخ مناسبی می توانم به انتقادات شما بدهم بسیار اندیشیدم. چند ب...
Guest (وحید صمدی)
سلام رفقا آهنگر و رودین عزیز از این که مقاله مورد توجه تان قرار گرفت خوشحالم و از کامنت های صمیمانه ...
Guest (بهمن شفیق)
رفیق عزیز، با تشکر و پوزش از این که خیلی دیر به کامنت شما می پردازم. آنچه شما در مورد " سرمایه ی تج...
Guest (nader)
چرا این عکس پورنوگراف را بطورکامل درصفحه اول سایت چاپ نکردید؟خجالت کشیدید هستۀ تلخ دستهایم را محکمتر...
Guest (آهنگر)
رودین جان از اینکه چنین برداشتی از کامنت من به ذهن خواننده متبادر می شود متاسفم. لیکن با کمال میل م...
Guest (رودین)
رفیق وحید عزیز؛ نوشته بسیار خوب و جسورانه ای بود. دست تان را به گرمی می فشارم. زنده باشید
Guest (رودین)
آقا یا خانم آهنگر؛ "پدیده ننگین احمدی نژاد"؟! یعنی مثلاً "پدیده ننگین خاتمی" یا "پدیده ننگین روحانی"...

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com