نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی

... جان سلام

در ادامه ی صحبتی که داشتیم، لینک مطلبی به نام "جنبش جاری و چشم انداز میدان داری طبقه کارگر" را از ناصر پایدار، نظریه پرداز اصلی جریانی که به "جنبش لغو کار مزدی" موسوم است برایت ارسال و بخش هایی از نظرات او را که درباره جنبش سبز است در انتهای همین نامه درج می کنم. حقیقتا فکر نمی کنم هیچ چپی حتی امیر پیام به خوبی ناصر پایدار جنبش ارتجاعی سبز را به عنوان جنبش کارگری و و خودانگیخته ی ضد سرمایه داری تئوریزه کرده و به خورد همفکرانش داده باشد. اگر اکثر فعالین چپ حمایتشان از جنبش سبز را به عنوان دفاع از جنبش مردمی توجیه می نمودند و یا جنبش سبز را زمینه ی ای عینی برای شکل گیری مبارزه طبقاتی و تشکل یابی ارزیابی می کردند؛ ناصر پایدار یک راست سر اصل مطلب رفته و در جنبش سبز شاخص هایی را کشف می نماید که آن را حتی نسبت به جنبش های کارگری و انقلابات طبقاتی در گذشته ایران و جهان برجسته می کند.

رفیق.....عزیز

اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار این همه را برداشت های چپ نخبه گرا و متحزب و مخالف "لغو کارمزدی" می دانست و جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی به مراتب جلوتر از اکثر جنبش های کارگری و طبقاتی پیشین قرار دارند.

.... جان حتما به خاطر داری که جریانات چپ حامی جنبش سبز هم از شخص موسوی یا کروبی و یا اهداف آن ها دفاع نمی کردند؛ و حتی اذعان نمی کردند که در حال پشتیبانی از جنبش سبز و یا "پس گرفتن آرایشان" هستند. آن ها هم حمایتشان از جنبش سبز را زیر عناوینی مثل حمایت از "جنبش اعتراضی مردم!" یا "جنبش رنگین کمان!" و غیره پنهان می نمودند و از جنبش سبز به نام "جنبش اعتراضی مردم" نام می بردند. در مورد ناصر پایدار "جنبش اعتراضی کارگران" و "جنبش جاری" به جای "جنبش اعتراضی مردم" و در حقیقت به جای جنبش سبز می نشیند تا دفاع از آن را از دید جنبش به اصطلاح لغو کارمزدی توجیه کند. اگر جریانات و سازمان های چپی مثل طیف فدایی و راه کارگر و حزب کمونیست کارگری حداقل می خواستند از شرایط ابژکتیو موجود برای ارتقای "جنبش جاری" استفاده کنند، ناصر پایدار جریان طبیعی "جنبش خودانگیخته جاری کارگران"! را به سمت تبدیل به "جنبش لغو کارمزدی" تمام عیار ارزیابی می کرد که نه تنها نیازی به مداخله سازمان های چپ ندارد، بلکه این مداخله حتی می تواند به خصلت خودانگیختگی لغو کارمزدی آن صدمه وارد آورد. ادعاهای آن زمان امثال ناصر پایدار و محسن حکیمی در دفاع از جنبش سبز اراجیف کسانی بود که نه تنها مبارزه طبقاتی بلکه سیاست را از توی اتاق کوچک ذهن خود می فهمند. اتاقی که البته بر در آن نوشته "لغو کار مزدی" و "کمونیسم شورایی".

و همان طور که شاهد بودیم این ادعاها مصادف بود با تکمیل روند انحطاط همین جریانات چپ. انحطاطی که شامل جریان "لغو کارمزدی" و "کمونیسم شورایی" هم می شود. آن ها هم تحت نام مبارزه با تحزب و دفاع از شورا و جنبش های خودانگیخته از ارتجاعی ترین جنبش تاریخ ایران دفاع کردند و به منحط ترین نوع فردگرایی بورژوایی در غلطیدند.

رفیق .... هر آدم منصفی با خواندن نظرات ناصر پایدار متوجه خواهد شد که هیچیک از افراد نامبرده در فوق و مابقی چپ منحط پشتیبان جنبش سبز -که امروز بعضا به چپ مزدور همسو با بورژوازی ترانس آتلانتیک در خاورمیانه و شرق اروپا تبدیل شده اند- در حمایت و تطهیر نظری جنبش سبز تا این حد جلو نرفته اند که ناصر پایدار رفته است.

بنابر گفته های ناصر و چپ های مدافع جنبش سبز ظاهرا جنبش سبز آن جنبشی نبود که در خیابان ها جریان داشت و بافت و افق طبقاتی بورژوایی و حتی ترانس آتلانتیکی داشت و هر تظاهرات اصلی اش به فراخوان موسوی و کروبی صورت می گرفت. این ها جنبش اعتراضی مردم و کارگران بود که رهبری نداشت؛ "شبکه" ای و "افقی" بود و اتفاقا به همین دلیل هم از نظر ناصر پایدار حتی از انقلاب فوریه و اکتبر هم جلوتر بود. با این اوصاف ظاهرا باید باور کنیم که اگر جنبش سبزی در سال 88 وجود داشته فقط توی خانه موسوی و تعدادی از اصلاح طلبان  بوده و الا آن چه در خیابان جاری بود جنبش خودانگیخته و در حال نضج و نمو  کارگران بوده است.

همان طور که گفتم همین روند انحطاط بود که این چپ را نهایتا به حمایت از جنبش "اعتراضی!" یا "انقلابی" در سوریه و اوکراین کشاند و آن ها را به همراهی با نیروهای ارتجاعی و فاشیست در خاورمیانه و اوکراین مبتلا کرد.

ما در همان زمان این نظرات را تا آن جا که می توانستیم مورد نقد قرار دادیم و نتایج و تاثیرات آتی آن بر جریانات چپ ایران را متذکر شدیم.

رفیق عزیز

در ادامه مباحث آن روز، باور کن که اصطلاح لغو کارمزدی هم مثل مابقی مفاهیم به تنهایی دردی را درمان نمی کند. همان طور که از منصور حکمت یا هر جریانی که برای اولین بار این اصطلاح را در چپ ایران شایع نمود درمان نکرد. مشکل جایی دیگر است. کسی که نتواند در سیاست از استقلال طبقاتی پرولتاریا دفاع کند و رد پای انباشت سرمایه را بر تحولات اجتماعی دنبال نماید و در شرایط عینی روندهای مخالف و موافق انکشاف مبارزه طبقاتی را درک کند، به هر رنگ و قالبی هم در بیاید و هر چه هم شعار پردازی و فلسفه بافی کند، در خدمت بورژوازی قرار خواهد گرفت و لاغیر.

کار ناصر پایدار و "جنبش لغو کار مزدی" هم مثل تقریبا همۀ بخشهای چپ این بود که تخیلات و اوهام خود را به جای واقعیت جاری در خیابانها معرفی کند و در قالب دفاع از این تخیلات و اوهام به دفاع از ارتجاعی ترین جنبش تاریخ صد سال اخیر ایران بلند شود: اسم جنبش سبز را عوض کن. تخیلات خود را بر آن سوار کن و بعد، از آن حمایت کن. این ترجمه نظرات ناصر پایدار در سال 88 است.

این هم موضع ناصر پایدار در آن زمان در یک مقاله اش که سه ماه بعد از آغاز جنبش سبز نوشت. موضع محسن حکیمی در مقالات و مصاحبه هایش افتضاح تر هم بود. فرازهایی از نظرات ناصر پایدار درباره جنبش سبز را با هم بخوانیم:

"در جنبش جاری، برخلاف آنچه خیلی ها می پندارند، شاخص هائی حضور دارد که در هیچ یک از خیزش های گذشته یا دوره های قبلی عروج اعتراضات و مبارزات گسترده توده های کارگر و فرودست ایران به صورت حال و با برجستگی و قدرت بروز و اثرگذاری امروز حضور نداشته است. این شاخص ها مهمند و به ویژه یکی از آن ها مهمترین فاکتور است، واقعیت این شاخص ظرفیت بالاتر خودانگیختگی ضد سرمایه داری طبقه کارگر، قیچی شدن محدود اما قابل توجه رشته های درهمرفتگی اجتماعی این طبقه با اپوزیسون های روز بورژوازی و در یک کلام سطح انفصال طبقاتی خودپوی بخش وسیعی از توده های کارگر از راهبردها و افق پردازی های این یا آن گروه از نمایندگان سیاسی و فکری نظام بردگی مزدی است. شاخص مهم دیگر شرائط روز جامعه سرمایه داری ایران و وسعت توان بخش های مختلف طبقه سرمایه دار برای مهار یا منکوب کردن جنبش کارگری است......[تو فهمیدی از کدام شاخص حرف میزند؟ یا این که فقط حرافی می کند تا واقعیت را لاپوشانی کند]

.... شواهد زیادی وجود دارد که بخش حاضر طبقه کارگر در عرصه کشاکش دو ماه اخیر آگاه تر، مستقل تر، با شناخت عمیق تری از اپوزیسون های درونی قدرت سیاسی، با درک شفاف تری از مطالبات خود و حتی سازمان یافته تر از گذشته عمل کرده است....

 .... . کارگران به طور واقعی تلاش داشتند تا سیاهی لشکر اپوزیسون های درون قدرت سیاسی سرمایه نشوند. گزارشات شاهدان عینی آگاه تأکید دارد که کارگران بوده اند که همه جا دست به کار خنثی سازی تقلای اصلاح طلبان برای سکانداری موج مبارزات توده ای و جایگزینی شعارهای ماوراء ارتجاعی آن ها با شعارهای دیگر شده اند. آنچه تا امروز بر زبان لایه های کارگری حاضر در سیل اعتراضات جاری شده است هیچ سطحی از مطالبات کارگران حتی نازل ترین انتظارات روز آنان را منعکس نمی کند اما دلیل این کار تا حدود زیادی روشن است. اگر نسل جوانی از طبقه کارگر انتخابات را مجرای آتشفشان خشم ها، محرومیت ها، سرکوفت ها، سرکوب ها، یأس ها و انتظارات خویش کردند پیداست که برای عریان سازی مطالبات و اهداف واقعی خود، برای بیرون آوردن این خواسته ها و انتظارات از لای خاکروبه ها و دود و بخارها و خاکسترهای مسیر انفجار باید مقداری دست و پنجه نرم نمایند و از مارپیچ حوادث روز به جلو بشتابند. به نظر می آید که روزهائی طول کشید تا ارتجاعی ترین و فریبکارانه ترین شعارها از نوع « یاحسین» و « رأی ما را پس بده»، از پیش روی توده های معترض جاروب گردد و جای آن ها با مرگ بر ولایت فقیه و مرگ بر دیکتاتور و نوع آن ها پر شود. اصلاح طلبان در روزهای نخست به کمک یک دنیا امکانات و سازمان دهی ها و ارتباطات گسترده خویش بر روند اعتراضات تسلط داشتند و همه چیز را کنترل می کردند اما زمان این تسلط چندان به درازا نکشید، شعارهای دیگری جای آه و ناله های ماوراء ارتجاعی و انسان ستیز فرموله شده توسط آنان را پر کرد. این شعارها همان گونه که چند بار تکرار کردیم هنوز هیچ نشانی از اهداف و افق ها و خواست ها کارگران نداشت اما در همان حال وقوع یک پروسه عبور برای طرح صریح و شفاف مطالبات روز آنان را در برابر انظار قرار می داد. [عبور به کدام سمت؟ به سمت سوسیالیسم یا سوریه ای شدن ایران؟ ذره ای صداقت در ارزیابی می تواند نشان دهد که در ایران سال 88 مطلقا هیچ صحبتی از چشم انداز سوسیالیستی نمی توانست در میان باشد] آنچه این جا اهمیت داشت فاصله گیری های خودجوش و نسبتاً روشن کارگران از حرف ها، انتظارات و دورنما پردازی هر دو بخش قدرت سیاسی سرمایه بود، پیداست که از اینجا تا نقطه انفصال واقعی طبقاتی از راه حل بافی ها و راهبردهای بورژوائی به طور کلی هنوز راه بسیار دور و درازی در پیش بود و همچنان در پیش است.....

...... کمونیست ها باید چنین کنند، درست عکس آنچه رفرمیسم چپ به ظاهر میلیتانت تاریخاً انجام داده است و اینک نیز انجام می دهد. همه شواهد حاکی است که طبقه کارگر ایران در شرائط روز بیش از هر دوره دیگر تاریخ مبارزه طبقاتی صد ساله اش برای افراشتن پیکار ضد کار مزدی آمادگی دارد و تلاش من در این نوشته آن بود که نشان دهم بخشی از طبقه کارگر در سیر رویدادهای روز رخساره های این آمادگی را کم و بیش از خود ظاهر ساخته است. این فرصت را باید مغتنم شمرد، باید دست به کار شد و برای صف آرائی ضد کار مزدی هر چه نیرومندتر کارگران به همه تلاش های ممکن دست زد. [ توجه کن که ناصر این آمادگی ها را در جنبش سبز، ببخشید! "جنبش جاری" یا "جنبش ضد سرمایه داری کارگران" کشف کرده است]

عده ای می گویند که موج اعتراضات خیابانی دیر یا زود خاموش خواهد شد و پسرفت نسبی موج جنبش در این روزها را شاهد مدعای خود می گیرند. کسانی که این تصور را دارند معمولاً حرفشان این است که اصلاح طلبان از صحنه خارج می گردند یا با جناح مسلط مطابق معمول آشتی خواهند کرد، بورژوازی به سرکوب ادامه خواهد داد و راه تداوم موج اعتراضات سد خواهد شد. بانیان این تصور دارای شناخت درستی از زمینه های واقعی انفجارها و طغیان های توده ای روز نیستند. غلبه رژیم بر طوفان خشم و قهر توده های عاصی برای مدتی کوتاه به یمن دستگاه اختاپوسی کشتار و حمام خون هیچ پدیده قابل انکاری نیست، اما پندار مرگ و پایان آنچه راه افتاده است بی پایه و از سنخ همان تحلیل هائی است که پیش تر در باره آن ها گفتگو کردیم. صاحبان این تحلیل ها همان کسانی هستند که جنبش کارگری را فقط پدیده درون مراکز صنعتی می دانند و هر چه خارج از این مؤسسات روی دهد حتماً به حساب « خرده بورژواها» یا «بورژواها» می گذارند!!.....

 .... سیل عصیان و خشم و اعتراضات ٣ ماه اخیر نیز تا آنجا که به کارگران بر می گردد، گوشه ای از واکنش آن ها در مقابل همین سبعیت ها و بربرمنشی ها بوده است. مسأله اساسی در اینجا و در دل این شرائط آن است که اگر در گذشته چنین بوده است و آثار آن چنین است که مشاهده می کنیم در روزها و ماه های آتی وضع چگونه پیش خواهد رفت؟ شیرازه اقتصاد نظام بردگی مزدی سخت دچار زلزله شده است."

اگر اینها دفاع از جنبش سبز نیست، دفاع از چیست؟ امیدوارم به این سؤال پاسخ دهی.

 

وحید صمدی

18 مرداد 95

8 آگوست 2016

یادداشت

  • استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد
    Written by
    استفاده از بمبهای فسفری در مواقع استثنایی اشکال ندارد ما مصرانه از عراقی ها و نیروهای ائتلاف ( آمریکا و ناتو) می خواهیم که هرگز از مهمات فسفری در محدوده غیر نظامیان استفاده نکنند. حتی اگر غیر نظامیان در هنگام استفاده این مهمات آنجا حضور نداشته باشند
  • جناب آقای زیباکلام، کمی درباره دهه نورانی شصت، محض اطلاع
    Written by
    آقای زیبا کلام مشکل حضرت آیت الله خودداری از رنجاندن تندروها نیست. مشکل این است که ایشان خود از طراحان اصلی قتل عام تابستان 67 است. نقش او در قتل عام 67 خیلی بیشتر از کسی مثل رهبر کنونی نظام آقای خامنه ای بوده است که آن زمان در سلسله مراتب نظام خیلی بی اهمیت تر از آقای رفسنجانی بود. باز شدن پرونده ی 67 شلیک به شقیقه ی حضرت آیت الله است.
  • قمار سنگین روژآوا
    Written by
    چپ روژآوا را به عنوان پروژۀ امید بخش خاورمیانه فروخت. ابله ترین چپها آن را حتی روزنه ای برای بشریت نامیدند. اکنون این پروژه در هیأت تاکنونی خود به پایان رسیده است. ممکن است روژآوائی کماکان به حیات خود ادامه دهد. اما برای این کار اتفاقا باید حمایت کسانی را جلب کند که در صف مقابل پدرخواندۀ تاکنونی اش قرار گرفته اند. برای مهار ترکیه، باید از حمایت روسیه و ایران و سوریه برخوردار بود نه از حمایت آمریکائی که…
  •  سازمان های کارگری و دام " مشروعیت"!
    Written by
    فعالان و پیشروان کارگری می دانند که در تمام کشورها یکی از شگرد های  بورژوازی در مقابل  مبارزه کارگران برای متشکل شدن در دفاع ازمعیشت شان، به میدان آوردن سلاح "مشروعیت " است. بسته به این که پرچم "مشروعیت" درکدام طرف این سنگر بندی به اهتزاز در آمده باشد تعاریف متفاوتی بر روی آن نوشته شده است. در سمت بورژوازی "مشروعیت" از قوانین حاکمش، دادگاهش، پلیس و ارتش و پاسدارش، و سرآخر زندان و شکنجه و اعدامش، حکایت های خونبار دارد. در…
  • یادداشتی بر گزارش سیاسی کنگره بیست و یکم راه کارگر
    Written by
    گزارش روشن نمی کند که این دمکراسی لیبرالی ازکی میان تهی گشته است؟ چرا که دموکراسی لیبرالی در احکامی که محمد رضا شالگونی درست پیش از کنگره ابراز نموده بود به عنوان شرط لازم هرگونه فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم تلقی می شد. اما حالا که این دمکراسی میان تهی شده است، پس معلوم است که دیگر صحبتی هم از فراتر رفتن به سوی سوسیالیسم نمی تواند در میان باشد به این دلیل که آن شرط لازم دیگر مهیا نیست.…
  • صالح مسلم و محللش
    Written by
    صالح مسلم می رفت تا حکم یک همسر سه طلاقه را برای چپ ایرانی پیدا کند. هر چه باشد و هر بلائی سر چپ ایرانی آمده باشد، تابش هر اندازه ناچیز رادیکالیسم طبقاتی دوران انقلاب 57 هنوز به اندازه ای هست که در این مملکت معین نتوان دم از سوسیالیسم زد و همزمان سینه چاک دمکراسی آمریکائی بود. در این مملکت هنوز که هنوز است دست راستی ترین مواضع را باید به نام کمونیسم و کارگر بسته بندی کرد تا…
  • نامه به یک رفیق: "جنبش لغو کار مزدی" و حمایت از جنبش سبز، یک بازبینی
    Written by
    اگر محمدرضا شالگونی امید داشت که جنبش سبز به جنبشی علیه ولایت فقیه فرا بروید؛ اگر حمید تقوایی نمی خواست با موسوی کشتی بگیرد تا شاید شرایط مناسب برای جایگزینی رهبری حزب او فراهم شود؛ و اگر امیر پیام جنبش سبز را چیزی در حد فاصل انقلاب فوریه و اکتبر در روسیه ارزیابی می کرد؛ ناصر پایدار ... جنبش سبز را جنبش کارگرانی قلمداد می کرد که هرچند هنوز گام های قطعی در جهت طرح مطالباتشان برنداشته اند،  اما در موقعیتی…
  • پایگاه نظامی آمریکا در روژآوا
     وضعیتی غیر قابل اجتناب... بنا نهادن یک "انقلاب"، یک "منطقۀ خودمختار" در چهارچوب مرزهای یک کشور به کمک قدرتهای امپریالیستی ای که با تمام قدرت نظامی شان آن را تقسیم، تکه پاره و بی ثبات می کنند، نه می تواند به رهائی مردم خودی بیانجامد و نه امکان موجودیت ملتهای دیگر را تأمین کند.

مطالب پر بازدید شش ماه گذشته

JSN Glass template designed by JoomlaShine.com