نخست و قبل از هر چیز به یک انتقاد این دوستان بپردازم که گذشت سه هفته از صدور بیانیه را دلیلی بر جنجال خواهی منتقد دانسته اند. این دوستان به درستی بر سه هفته تعلل انگشت میگذارند اما برداشتی کاملاً وارونه از آن کرده اند. حقیقت این است که آن بیانیه از همان روزهای اول انتشار آن به دغدغه ای برای ما تبدیل شده بود. با رفقای متعددی دربارهاش حرف زدیم و فکر کردیم. تردید داشتیم که آیا چنین برخوردی لازم است یا نه. شاید در انتظار این هم بودیم که نقد یا ملاحظه دیگری از جانب دیگرانی کار ما را هم راحت کند. به هر رو تمایلی به وارد شدن در موضوع نداشتیم. به ویژه این که پای زندگی عزیزی هم در میان بود. باگذشت سه هفته اما نه تنها شاهد نقد و ملاحظه ای نبودیم، بلکه با ناباوری شاهد این بودیم که بیانیه به مرور به سایتهای بیشتری هم راه پیدا میکند و علاوه بر آن هم ادبیاتی حول موضوع در حال شکل گرفتن است. گذشت چنین زمانی لازم بود تا به این نتیجه برسیم که چنین برخوردی لازم است. دوستان عزیز ما باید بدانند که برای جنجال آفرینی، روز اول صدور اطلاعیه شان بسیار مناسبتر بود تا سه هفته بعد از آن. بگذریم و بپردازیم به بحث این دوستان.
آنها به من ایراد گرفتهاند که ابهامات موجود در بیانیه درخواست کمک برای صالحی را مستمسک قرار دادهام تا جنجالی پیرامون آن به پا کنم. آنها تأکید میکنند که قصدشان خرید کلیه از بازار آزاد نبوده است و ضمن ارائه توضیحاتی در باب چگونگی توزیع کلیه از طریق بانک دولتی مربوطه، مدعی میشوند که در آن اطلاعیه «تاکيد اوليه بر اهدا کليه توسط يکی از دوستان، آشنايان و يا کسانی است که به هر دليلی نسبت به سلامت و ادامه حيات محمود صالحی به عنوان يکی از درخشان ترين چهره های جنبش کارگری ايران بدون در نظر داشتن وجه مالی! احساس مسئوليت دارند!». چیزی که به روشنی نشان میدهد که این دوستان علاوه بر این تأکید اولیه به حالتهای دیگری هم می اندیشیدند و برای همان حالتهای دیگر که چیزی جز خرید کلیه نیست، تقاضای کمک مالی نیز کرده اند. عبارت مربوطه در اطلاعیه مزبور نیز به صراحت همین بود و بس. حال این دوستان مَحبت کردهاند و توضیحاتی نیز در مورد این حالت دوم اضافه کردهاند که نهایتاً چیزی جز تأکید بر همان عزم به خرید کلیه نیست. آنها ضمن توضیح روش کار بانک کلیه می نویسند: «در غير اين صورت [یعنی در صورتی که داوطلبی برای اهدای کلیه یافت نشود] درخواست کمک مالي، رو به جنبش کارگری و سوسياليستی طرح شده است تا از طريق آن بتوان از بانک مذکور کليه تهيه نمود، زيرا محمود صالحی به دليل خونريزی های پياپی و ضعف قوای جسمانی قادر به تحمل زمانی طولانی و انتظار در صف کليه به قيمت دولتی نيست». اما مگر من چیز دیگری گفته بودم؟ من نیز در یادداشت خود نوشتم که «صادرکنندگان بیانیه به توان طبقاتی و اراده انسانی مخاطبان خویش رجوع میکنند تا این توان طبقاتی و اراده انسانی را در خدمت خرید یک کلیه بسیج کنند. آنها که گویی امیدی به همت دوستداران خود ندارند، با صراحت از «اهداء کلیه» با «قیمت»، یا به زبان صریحتر جمع آوری پول برای خرید کلیه، سخن به میان می آورند. آنها متوجه نیستند که ضایعه همین است». حال دوستان صالحی در پاسخ میگویند که «...درخواست کمک مالي، رو به جنبش کارگری و سوسياليستی طرح شده است تا از طريق آن بتوان از بانک مذکور کليه تهيه نمود». معنای این عبارات نیز چیزی نیست جز این که دوستان صالحی با توجه به وخامت وضعیت جسمی ایشان قصد خرید کلیه ای از بانک دولتی با قیمتی بیش از قیمت دولتی را دارند تا بتوانند مدت انتظاری را که برای دریافت کلیه باید طی کرد، کوتاه کنند. در اصل خرید کلیه که این دوستان نیز همان را می گویند. تنها تفاوت در این است که میگویند قصد خرید آن از بازار آزاد را ندارند. به ویژه تأکید این دوستان بر این است که « کليه های موجود دراين بانک، نه از طريق خريد و فروش، بلکه از بيماران دچار مرگ مغزي، يا ديگر بيمارانی که دچار چنين ضايعاتی شده اند و بسياری خود فرم های مخصوص اهدای اعضاء پس از مرگ را در دوران حيات خود امضا نموده اند تامين می شود، نه از کليه های فقرا و دردمندان جامعه که به دليل فشارها و تنگناهای معيشتی دست به اين اقدام دردناک می زنند».
شاید دوستان ما از ایران حرف نمی زنند، شاید هم ما که متأسفانه در خارج از کشور هستیم از اوضاع ایران اطلاع نداریم. شاید حقیقتاً ایران در فاصله سالهایی که ما از آن دوریم به نقطهای رسیده است که بانک کلیه دولتی آن صرفاً و یا اساساً از کلیه های اهدائی داوطلبان و یا کسانی تأمین میشود که در اثر سوانح و بیماریهای دیگر درگذشته اند. امیدواریم که چنین باشد و همه اطلاعات ما هم بیپایه باشد. اما تا جائی که ما می دانیم، خرید و فروش کلیه در ایران منبع اصلی تأمین کلیه های همان بانک دولتی نیز هست. گستردگی این تجارت تا حدی است که شاید بتوان با اطمینان از صنعتی به نام «صنعت خرید و فروش کلیه» هم حرف زد. در آخرین گزارشی که در همین رابطه در خبرگزاریهای دولتی انتشار یافته است، مکانیسم تأمین کلیه بانکهای دولتی در مدل ایرانی چنین تصویر شده است: «مهمترين آنها عبارتند از: 1- انجمن حمايت از بيماران كليوي كه يك نهاد غيردولتي و خيريه است و اهداكنندگان و بيماران را با هم رودررو ميكند. 2 - دولت پولي را تحت عنوان هديه ايثار به اهداكنندگان پرداخت ميكند.3 -اهداي عضو از ايرانيان به غيرايرانيان و برعكس ممنوع است». تا اینجا صحبتی از جمع آوری کلیه از طریق افراد داوطلبی که قبل از مرگ خود با اهداء ارگانهای خود توافق کرده باشند نیست. علت این امر هم میتواند به سادگی این باشد که فرهنگ اهداء ارگان پس از مرگ، در کشوری مثل ایران هنوز در مراحل جنینی به سر میبرد و احتمالاً میزان تأمین کلیه از این طریق به اندازهای ناچیز است که اصلاً وارد تحلیل نهادهای مربوطه نمی شود. در عوض آنچه رسما مورد تأکید قرار میگیرد همان خرید و فروش کلیه است. توضیح دقیقتر آن را در عبارات زیر می خوانیم: «در مدل ايراني گيرنده و دهنده كليه توسط انجمن حمايت از بيماران كليوي به هم معرفي ميشوند و وزارت بهداشت مبلغي حدود يك ميليون تومان به عنوان هديه ايثار به دهنده كليه پرداخت ميكند. به طور خلاصه واسطهگري براي پيوند كليه در ايران در مقايسه با كشورهاي ديگر سوددهي بسيار كمي دارد و براي مافيا يا همان واسطه گران و دلالان پيوند اعضا جذابيت ندارد. اگرچه در بسياري از موارد دهنده كليه علاوه بر پولي كه به عنوان هديه ايثار از دولت دريافت ميكند، با گيرنده هم توافق ميكند و مبلغي هم از گيرنده ميگيرد. در مجموع در حال حاضر يك كليه در ايران به قيمت حدود 5 ميليون تومان به فروش ميرسد و يك بيمار كه نياز به پيوند كليه دارد، با محاسبه ساير مخارج پيوند حدود 10 ميليون تومان هزينه درمان را بايد بپردازد»i. این واقعیت وحشتناک جامعه ایران است، این آن چیزی است که در گزارشهای رسمی میآید و نه توضیحات رد گم کننده دوستان صالحی در زمینه تأمین کلیه بانک دولتی از طریق اهداء داوطلبانه. بنا بر این دوستان صالحی نیز باید به خوبی بر این امر واقف باشند که مکانیسم تأمین کلیه اساساً از طریق خرید و فروش است. توضیح این دوستان مبنی بر خرید کلیه از بانک چیزی را عوض نمی کند. خود بانک میگوید که کلیه را از اهداگران خریداری می کند. اگر واقعیت آن چیزی بود که دوستان صالحی بیان می کنند، امروز بوق تبلیغات رژیم در زمینه الگوی بهداشت و درمان اسلامی گوش فلک را کر کرده بود. دوستان ما اما اطمینان خاطر میدهند که این کلیه ها داوطلبانه اهدا شدهاند و این دوستان فقط قصد خرید کلیه اهدائی از بانک را دارند. اما مگر کمند کسانی که حاضر به پرداخت مبلغی مازاد برای دریافت کلیه اند؟ چه دلیلی دارد که دیگران دست به این کار نمی زنند و به تهیه کلیه از طریق بازار رو می آورند؟ دوستان ما به این سؤالات کاری ندارند. یافتن علت اما چندان دشوار نیست. از زبان یک سایت دولتی بخوانیم: «به نظر ميرسد کمبود اهداکنندگاني که به انجمن مراجعه ميکنند زمينه بروز پديده کليه فروشي را به وجود آورده است و بايد با ارتقا فرهنگ اهدا کليه در جامعه و نهادينه کردن اهدا اعضا بيماران مرگ مغزي، با کاهش مدت نوبت دهي به بيماران متقاضي دريافت کليه از سوي انجمن، راه بر سوداگران کليه در ايران بسته شود و اين تنها راهکاري است که از سوي مسوولان انجمن حمايت از بيماران کليوي ارايه مي شود»ii. آنچه که دوستان صالحی از آن به عنوان وضع موجود یاد می کنند، در واقعیت تنها آرزویی بیش نیست.
تا جائی که از دادههای رسمی بر می آید، هیچ صحبتی از فروش کلیه های اهدائی به بانک نیست. از نظر قانونی نیز لااقل من اطلاعی از این ندارم که آیا اصولاً فروش کلیه اهدائی به بانک مجاز است یا نه؟ اما فرض را بر این بگذاریم که میتوان کلیه اهدائی را – آنچنان که دوستان ادعا میکنند - خریداری نمود. حتی در چنین حالتی نیز تأمین مالی یک رهبر جنبش کارگری برای قرار گرفتن در خارج از صف انتظار تنها عذر بدتر از گناه است. مگر نه این که در چنین حالتی عمل جراحی کس دیگری از درون صف انتظار باید به تعویق بیفتد؟ و مگر نه این که این تنها شامل کسانی خواهد شد که از بضاعت مالی لازم برخوردار نیستند تا بتوانند با صاحبان ثروت رقابت کنند؟ مگر این همان موقعیت الیت نیست که برای خود حق ویژه ای قائل است. حقی که بر محرومیت بخش دیگری استوار است؟ واقعیت این است که دوستان صالحی با توضیحات خود فقط در حال رد گم کردنند. آنها که خود به عمق تراژدی واقفند، در حال شلیک کردن به سمت کسی هستند که خبر بد واقعه را به آنها رسانده است، غافل از این که قاصد مسئول خبر نیست. حمله به بهمن شفیق دردی را دوا نمی کند، مشکل جای دیگری است.
روشن است که صالحی از بیماری کلیه زجر میکشد و تحمل این زجر برای خانواده و دوستان وی چه بسا دشوار تر از تحمل آن توسط خود او باشد. به این رنج، رنج واقعیتی دردناک نیز اضافه می شود. رنج این واقعیت که باگذشت سالها از بیماری صالحی و با این که در تمام این سالها این بیماری برای فعالین سیاسی چپ شناخته شده نیز بوده است، هنوز کسی از میان این همه فعال مدعی انقلاب و «کمونیست» و «سوسیالیست کارگری» و امثالهم پیدا نشده است که از یک کلیه خود به خاطر همرزمی گذشت کند که اتفاقاً به خاطر سعادت دیگران امروز رنجی به مراتب بیشتر را باید تحمل کند. دوستان صالحی میتوانند هزار بار اطلاعیه بدهند و بر این تأکید کنند که صالحی گنجینه جنبش کارگری است. اما سؤال اصلی که این دوستان باید طرح میکردند و باید طرح کنند این نیست. نقش و موقعیت صالحی هر چه باشد فرقی نمی کند. سؤال این است که با جنبش ما چه رفته است؟ این جنبش را چه میشود که برای جلب همبستگی آن با یک رزمنده درون جنبش باید بر نقش ویژه وی تأکید کرد؟ تکلیف یک سرباز ساده این جنبش که دچار مشکلی مشابه باشد چیست؟ بر سر این جنبش چه آمده است که همدردی با سرنوشت دیگران در آن چنین کمرنگ شده است؟ کدام معیارهای ارزشی بر این جنبش حاکم شدهاند که امروز گذشت و فداکاری به خاطر همرزمان چنین بی مقدار شده است؟ و سرانجام این که نقش خود ما در این جابجائی ارزشها چه بوده است؟ آیا هنگامی که به سرنوشت دیگران بیاعتنا ماندیم فکر نمی کردیم که جنبش خود را از ارزشهای والای انسانی تهی می کنیم؟ آیا وقتی به رقابتهای درون گروهی دامن می زدیم، وقتی گرایش خود را والاتر از گرایشات دیگر معرفی می کردیم، وقتی شرط پیشروی جنبش را کنار زدن رقبای دیگر درون جنبش می دانستیم، به این نیز می اندیشیدیم که جنبش خود را از پایههای معنویاش تهی محروم می کنیم؟ نه دوستان عزیز، پرخاش به بهمن شفیق راهش نیست. آینه را جلو جنبشی بگیرید که تا این حد سقوط کرده است.
و سرانجام این که محمود صالحی در حال زجر کشیدن است و جان او در خطر است. اجازه بدهید به وجدان همه فعالان جنبش کارگری، همه کوشندگان راه رهائی بشریت، همه کمونیستها، همه طرفداران عدالت و برابری مراجعه کنیم. این ننگی برای جنبش ما خواهد بود که اجازه دهد یکی از میان ما به خاطر نقیصه ای چنین زجر بکشد که توان برطرف کردن آن در ما هست. همین و بس. هیچ حالت دیگری را به میان نکشید. مراجعه به بازار راه نیست، بیراهه است. این جنبش وظیفه دارد جان یک کوشنده خود را نجات دهد، همچنان که هر سربازی در سنگر، جان خود را برای نجات همسنگر خود به خطر می اندازد. بدون این روحیه سلحشورانه، بدون این حس همبستگی خدشه ناپذیر، جنبش ما محکوم به شکست نیست، همین حالا شکستخورده است.
بهمن شفیق
3 تیر 89
24 ژوئن 2010
ضمیمه: پاسخ یکی از دوستان صالحی
بدعتی در کار نيست!
در پاسخ به جنجال خواهی بهمن شفيق
يکی از دوستان محمود صالحی
آقای بهمن شفيق که ظاهرا بنا به تقسيم کار موجود در چپ اپوزسيون تخصص ويژه ای در امر مساله سازی و پيچيده کردن امور دارند، بار ديگر اطلاعيه جمعی از دوستان و خانواده محمود صالحی برای کمک به اين رهبر جنبش کارگری را بهانه و دستاويز نقد خود قرار داده اند، بدون اين که دست کم اطلاعات خود را درباره وضعيت جسمی محمود صالحی به عنوان يک بيمار کليوی و روند درمانی چنين بيماری در سيستم پزشکی ايران را تدقيق نمايد.
آنچه که مستمسک بهمن شفيق برای نقد خانمان برانداز! اين اطلاعيه گشته است، در واقع اين جمله است:
"بدين وسيله ما از همه شما عزيزانی که می خواهند به محمود صالحی کمک کنند می خواهيم که با تمام توان طبقاتی و اراده انسانی تان به ياری ما برای نجات جان اين دوست، همراه و رهبر جنبش کارگری ايران بشتابيد و برای اهداء کليه چه باهمت و چه با قيمت با گروه خونی(o -) (او/منفى) يا هرگونه کمکی در اين راستا در کنار ما قرار بگيريد."
شايد چون اين اطلاعيه مختصر، مساله مکانيزم دريافت کليه از طريق پرداخت وجه را به دقت و با جزئيات تصوير نکرده است، و خيلی فوری درخواست کمک را طرح نموده ابهاماتی در آن به چشم می خورد، اما بدون شک دو دسته افراد، چه کسانی که به دليل نزديکی و تماس مستقيم با خانواده و دوستان محمود صالحی در جريان امر هستند و چه کسانی که دقيق تر از مکانيزم دريافت کليه آشنايی دارند، می دانند که بانکی به نام "بانک کليه" وجود دارد که بيماران برای دريافت کليه در اين بانک ثبت نام می کنند و با قيمت دولتی پس از گذشت ماه ها و يا سال ها کليه ای برای پيوند دريافت می کنند.
اين روند برای بيمارانی که وضعيت اورژانسی و ويژه ای ندارند و می توانند طی اين ماه های انتظار، با دياليز روزگار را به سختی بگذرانند و وضعيت مالی مناسبی هم ندارند ناگزير است، اما همين بانک در ازای پرداخت مبلغ بالاتری (نزديک به قيمت بازار آزاد خريد و فروش کليه که مد نظر آقای شفيق است) کليه به بيماران اورژانسی می دهد که اطلاعيه، ناظر به کمک مالی برای خريد خارج از نوبت کليه از اين بانک می باشد. لازم به توضيح است که کليه های موجود دراين بانک، نه از طريق خريد و فروش، بلکه از بيماران دچار مرگ مغزي، يا ديگر بيمارانی که دچار چنين ضايعاتی شده اند و بسياری خود فرم های مخصوص اهدای اعضاء پس از مرگ را در دوران حيات خود امضا نموده اند تامين می شود، نه از کليه های فقرا و دردمندان جامعه که به دليل فشارها و تنگناهای معيشتی دست به اين اقدام دردناک می زنند.
نکته ديگر اين است که در اين اطلاعيه تاکيد اوليه بر اهدا کليه توسط يکی از دوستان، آشنايان و يا کسانی است که به هر دليلی نسبت به سلامت و ادامه حيات محمود صالحی به عنوان يکی از درخشان ترين چهره های جنبش کارگری ايران بدون در نظر داشتن وجه مالی! احساس مسئوليت دارند!
در غير اين صورت درخواست کمک مالي، رو به جنبش کارگری و سوسياليستی طرح شده است تا از طريق آن بتوان از بانک مذکور کليه تهيه نمود، زيرا محمود صالحی به دليل خونريزی های پياپی و ضعف قوای جسمانی قادر به تحمل زمانی طولانی و انتظار در صف کليه به قيمت دولتی نيست. چنان چه منظور اطلاعيه تهيه کليه از بازار آزاد يا به قول شفيق از طريق "ارگانی که «دوستان صالحی» به دنبال خريد آن در بازار هستند،.... که برای مقابله با فقر و گرسنگی خود و خانواده اش به بازار عرضه کرده است..."
اگر چنين بود، به جای سايت کميته هماهنگی برای کمک به ايجاد تشکل های کارگری ، و ديگر سايت های خبری و کارگری که شايد معدودی از دردمندان مورد نظر جناب شفيق گذرشان به آن می افتد، اين اطلاعيه در بازار آزاد، بيمارستان های مرتبط و ... نصب می شد!!!!
متاسفم که آقای شفيق در اين برهه حساس، پس از گذشت حدود سه هفته از صدور اين اطلاعيه، ناگهان سوژه جذاب برای خلاف جهت شنا کردن و نمايش متفاوت بودن خود را، در اين مساله و با زدن اتهاماتی چنين گزاف به محمود صالحي، خانواده و اطرافيانش يافته اند. محمود صالحی که، مطابق آن چه در اطلاعيه به درستی آمده " گنجينه ايست که در دامن مبارزه طبقاتی کارگران و زحمتکشان ايران پرورده شده است و هرگونه اتفاق سوئی برای او، ضايعه ای برای جنبش کارگری ايران خواهد بود" و اين هيچ ربطی به پرورش اليت طبقاتی که شفيق با کينه ای بی پايه و اساس آن را طرح می کند ندارد. کسانی که زندگی محمود صالحی را از نزديک ديده باشند، لحظه ای در وفاداری و پايداری او بر ارزش های طبقاتی و اراده اش برای پيش بردن اين جدال آشتی ناپذير به نفع طبقه کارگر ايران ترديد نمی کنند، و با خواندن مطلب مغرضانه شفيق و توضيحِ پاره ای ابهامات و سوء تفاهم هايی که شايد نگرانی های خانواده و اطرافيان در نگارش اطلاعيه ايجاد کرده باشد، بيشتر يه اين نکته می رسند که در ميانه اين همه هياهو و دغدغه، اين مو از ماست کشيدن های با تاخيرِ آقای شفيق و نکته سنجی های نا مربوطشان چه معنی جز اخلال گری خرده بورژوايی می تواند داشته باشد؟؟؟ و اين که آيا آقای شفيق تمام موها را به همين دقت از ماست می کشند!؟ جايگاه کنونی ايشان و نقطه ای که بر آن ايستاده اند خلاف اين را نشان می دهد!
گويا بهتر است جناب شفيق رو به آينه بايستند و اين عبارت واپسين مطلب خود را تکرار کنند:
"هنوز هم دير نشده است. برای اين کار نخست بايد از مرکب تکبر پايين آمد."
2تيرماه


