از میان مطالب :

 

آخرین مطالب:

 


از جنبش کارگری



سیاست




دوستدار عزیز حکمت، خوب بود که این بار سوار پیکان شده بودی. توصیه میکنم بار دیگر سوار اتوبوس واحد شوی. پایین‌تر خواهم گفت چرا. نامه ات حاوی خیلی حرفهاست که نمی‌شود به همه‌اش پرداخت. به بخشی از آن‌ها خواهم پرداخت. نه مثل تو که از پاسخ قبلی من سؤال درآوردی که در مقابل سؤال من قرار بدهی. این بار هم نامه ات و پاسخ خودم را علنی خواهم کرد. اما این بار آخری است که این کار را می کنم.

توضیح: یادداشت حاضر پاسخی است به نامه یک دوستدار منصور حکمت که از طریق سایت امید به دستم رسیده است و ضمیمه مطلب حاضر است. توضیح این که پاراگرافهای اول متن که من آنرا بولد کرده‌ام از منصور حکمت نقل شده‌اند که در جریان مباحث درونی حزب کمونیست کارگری در آوریل سال 1998 در نقد نظرات من نوشته بود.

برای زندانیان سیاسی که شکار یک نظام کهنهٔ بودند، ما نه در آرزوی عفو بودیم و نه در پی‌ بخشش و بزرگواری. ما حق آزادی و ابراز وجود و انقلاب را برای صدها انسان شجاع و وفاداری (معتقد) طلب کردیم که در زندان‌ها و بازداشتگاه‌ها (قلعه ها) فریاد و ضجّه برمی‌ کشند زیرا که تحت دیکتاتوری مجرمان امپریالیست سابق، از برای مردم، صلح و سوسیالیسم جنگیده بودند.

منصور اسالو رئیس هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد تهران که به دلیل فعالیتهای سندیکایی خود، به 5 سال زندان محکوم شده بود و هم‌اکنون در حال گذراندن دوره محکومیت خود در زندان است، از سوی دادگاه انقلاب کرج، با…

1- سی سال حاکمیت جمهوری اسلامی در عین حال به معنای سی سال افزایش مداوم شکاف طبقاتی در جامعه ایران بوده است. اقلیتی از جامعه ایران در این سی سال از ثروتهای افسانه‌ای برخوردار بوده و هستند و اکثریت بزرگ…

بازاریان تهران قیام کردند. حجره ها و تیمچه ها برای چند روزی با قدرت تمام نبض «اعتراضات اجتماعی» را به دست گرفتند تا جوانه های امیدی دوباره در پیاده نظام سرخورده سبز زنده شود. افسوس که این اعتصاب تداوم نیافت تا «جنبش اعتراضی» یک بار دیگر بتواند نفسی تازه کند.

از زمانی‌که بهمن شفیق در یادداشت کوتاهی به‌نام «این بدعت چیست؟» به‌نقد اطلاعیه‌ای نشست‌که از سوی جمعی با امضاء «خانواده و دوستان صالحی» منتشر شده بود، موجی از «موضع‌گیری»ها و فحاشی‌ها برعلیه شفیق به‌راه افتاده است. جماعتِ فحاش بهمن را متهم کرده‌اند که خواهان مرگ صالحی است؛ کمپین برعلیه نجات جان او ‌راه انداخته است؛ و مزخرفات دیگری از این قبیل. در این موج، از ایادی حزب کمونیست کارگری تا جمعیت‌های موهوم کمیته‌های کارگران سوسیالیست در داخل کشور و کمیته‌های کاغذی خارج کشوری ـ‌دست در دست هم‌ـ به‌صف‌بندی پرداخته‌اند و صفحات سایت‌ها و ارگان‌های خود را به‌درج مطالبی در این زمینه اختصاص داده‌اند.

امروز 14 تیر ماه 89، 27 روز از بازداشت سعید ترابیان و 24 روز از بازداشت رضا شهابی میگذرد. در طول این مدت رضا شهابی فقط یکبار با خانواده خود تماس تلفنی گرفته است. مامورین امنیتی بعد از ظهر روز…

اطلاعیه شماره 5 انسانهای آزاده، شریف و آگاه دستگاه قضائی اسلامی بار دیگر در صدد است تا جنایتی غیر قابل تصور برانگیزد. بنابر خبرهای منتشر شده، دادگاه کیفری استان آذربایجان شرقی زنی بیگناه و اسیر را به جرم رابطه خارج از ازدواج به سنگسار محکوم کرده است. خانم سکینه محمدی که از سال 1384 تا کنون در زندان تبریز اسیر و گرفتار است، طبق قوانین عصر بادیه نشینی و بیابان گردی به سنگسار محکوم شده و بیم آن می رود که عوامل قضایی رژیم این حکم را درباره او اجرا کنند.

تا همین‌جا هم جنبش پساانتخاباتی در عرصه‌ی ادبیات سیاسی چپ چه شگفتی‌ها که نیافریده است. این جنبش در سطح چپ، گاهی با انقلاب 1905 و 1917 در روسیه مقایسه شده و گاهی هم لباس خود را به‌تن انقلاب 1848 فرانسه کرده است. بخش وسیعی از چپ برای توجیه تعلق خاطر حود به جنبش پسا انتخاباتی از هیچ کوششی دریغ نکرد و مایه گذاشتن از انقلابات دوران آغازین سرمایه داری هم یک پای این کوششها بود.

"شعار ما خطاب به دشمن اين است: شست ها در تخم چشم ها و زانوها بر سينه." فقدان تئوري و نداشتن پلتفرم سياسي، شفاف نبودن استراتژي كلان و مبهم بودن تحليل از شرايط روز مي تواند هر جريان انقلابي را با خطر نابودي همراه سازد.

چپ ایران با عروج جنبش پساانتخاباتی یک سال گذشته وارد دوره‌ای از تحولات تاریخی خود شده است. صرف‌نظر از بخش‌های محدودی از چپ که از آغاز این جنبش با شناخت ماهیت بورژوائی و دست راستی آن به‌مقابله با آن برخاستند، تلاش برای توجیه شرکت در این جنبش وجه مشخصه اصلی چپ در ایران را تشکیل می‌داد. اگر بخشی از این تلاش‌ها در حد دفاع ساده از «جنبش مردمی» خلاصه می‌شد، بخش‌ فریب‌کارتر و مزورتر این چپ ـ‌اما‌ـ پا از این فراتر نهاده و دفاع از جنبش پساانتخاباتی را با تعرض به‌فعالین منتقد جنبش کارگری نیز همراه کرده است.

یاد فرزاد کمانگر، این قلب طپنده زحمتکشان، آموزگار شریف و دوست داشتنی کودکان، فرزند طبقه کارگر ایران را گرامی می داریم. سایت امید   با توجه به بحث‌هايى كه در خصوص ويژگي‌هاى حقوق كار‌ وجود دارد، در تعريف حقوق كار حقوقدانان كشورهاى صنعتى اين رشته از حقوق را آشكارا عرصه‌ى دخالت و تأثير عوامل مختلف اقتصادي، سياسي، دينى ،‌ايدئولوژيك و اجتماعى می دانند.

یاداشت: کار نوشتن مقاله حاضر حدود ده روز قبل از اول ماه مه به پایان رسیده بود. تنظیم نهائی متن برای انتشار اما چند روزی به درازا کشید. چند روز بسیار مهم و پر ماجرا. خواننده هشیار متوجه خواهد شد که استدلالات نوشته حاضر بر مبنای داده های موجود در آن تاریخ است و موضعگیریهای منتشر شده از جانب احزاب و دستجات مختلف در چند روز منتهی به اول ماه مه در نوشته حاضر منعکس نشده اند. با این حال احکام و ارزیابی های نوشته حاضر به نظر من بر سر جای خود باقی هستند و تحولات چند روز اخیر تنها در تأئید این احکام و ارزیابی ها بوده اند.

هرچه جنبش پساانتخاباتی (یا جنبش موسوم به«‌سبز») از عرصه‌ی اعتراضات خیابانی بیش‌تر ‌به‌عقب رانده ‌شد و با ریزش نیروی بیش‌تری مواجه ‌گردید و امید حضور سیاسی در خیابان را بیش‌تر از دست داد، بیش‌تر به‌عرصه‌ی مسائل نظری و به‌اصطلاح تئوریک روی ‌آورد تا ضمن پرکردن خلاءِ نیروی انسانی خویش در خیابان، با تعبیر و تفسیر دیدگاه‌های خود در رابطه با طبقه‌کارگر، روی حضور و فعلیت کارگران و زحمت‌کشان در این جنبش (یعنی: حضور در «جنبش جاری» یا «جنبش مردم») بیش‌تر قمار کند.

عباس عبدی مصاحبه‌ای انجام داده است با رادیو دویچه وله. عبدی یک نظریه پرداز نسبتاً معتدل اصلاح طلبان است. کسی است که وی را به مراتب بیشتر می‌توان لیبرال نامید تا گنجی که مانیفست «لیبرالیسم» خود را بر بستر روزه شهادت نوشت و کارل پوپر و فریدریش فن هایک را معلمان خود به حساب می‌آورد و نه جان لاک و راولز را.

در قسمت اول مقاله حاضر به مباحث عمومی پیرامون منشورمطالبات حداقلی کارگران ایران وارتباط آن با تحولات جاری در ایران و ضرورت هایی که بخشی از تشکل های کارگری را به انتشار آن در مقطع 22 بهمن واداشت پرداختیم و تاثیر آن را بر جنبش کارگری بررسی کردیم. در این قسمت به مصاحبه رضا رخشان با سایت جنبش کارگری می پردازم و برای پرهیز از تکرار، همزمان به برخی از انتقاداتی که از نظرات او صورت گرفته اشاره می کنم.

نتشار منشور مطالبات حداقلی کارگران ایران تاکنون با تفاسیر متفاوتی روبرو شده است. اهمیت این منشور و زمان انتشار آن بررسی برخی از این تفاسیر را لازم می نماید. نوشته حاضر در دو بخش به این موضوع می پردازد. در بخش اول مسائل عمومی‌تر مورد بحث قرار می‌گیرند و در بخش دوم به برخی از تفسیرها در رابطه با منشور و به‌خصوص به برخی انتقادات در رابطه با مصاحبه رضا رخشان با سایت جنبش کارگری می پردازیم. پیش از ورود به این بررسی لازم است نگاهی به روند تحولات ماههای اخیر در ایران داشته باشیم.

سایت جنبش کارگری: با سلام آقای رضا رخشان و تشکر از شما که دعوت سایت جنبش‌ کارگری را برای انجام این مصاحبه پذیرفته‌اید. ما چند روز پیش و در واقع یک روز قبل از 22 بهمن شاهد این بودیم که اطلاعیه‌ای از جانب چهار تشکل کارگری (سندیکای واحد، سندیکای هفت‌تپه، اتحادیه آزاد کارگران و انجمن صنفی کارگران برق و فلزکار کرمانشاه) به‌عنوان «مطالبات حداقلی کارگران در ایران» منتشر شد؛ می‌خواهیم بدانیم که هدف شما از دادن این بیانیه که هم مطالبات صنفی کارگران را مورد اشاره قرار داده و هم برخی از مطالبات اجتماعی (مثل لغو مجازات اعدام) را مورد تأیید قرار داده، چیست؟

این یادداشت نگاهی گذرا و نقادانه به‌نوشته‌ای از خانم آذر ماجدی است‌که در بعضی از سایت‌های اینترنتی منتشر شده است. نوشته‌ی مذکور «تشکلات مستقل کارگری راه رهایی کارگران نیست!» نام دارد. خانم ماجدی در نوشته‌اش پس از تشریح چند و چون شرکت‌اش در مراسم خاکسپاری یداله خسروشاهی و ابراز احترام برای او به‌عنوان یک رهبر زندانی کشیده، شکنجه شده، سرشناس و سوسیالیستِ جنبش کارگری، با گذر از متن این مراسم به‌‌«حاشیه» آن می‌پردازد و در این حاشیه بنرها و ‌شعارهایی را می‌بیند که «جوهر همه آنها تاکید بر مطلوبیت و ضرورت “تشکلات مستقل کارگری”» است.

اگر تو خود و دشمنت را می شناسی، آنگاه از صد نبرد نیز نباید هراسی به خود راه دهی. اگر تو خود را می شناسی، اما دشمن را نه، برای هر پیروزی که به دست می آوری، شکستی را نیز متحمل خواهی شد. اگر تو نه خود و نه دشمنت را می شناسی، آنگاه در هر نبردی شکست خواهی خورد. سون تسه – هنر جنگ

  من در سرزمینی زندگی میکنم، که هر 15 دقیقه یک کودک از گرسنگی، هر 17 دقیقه یک کودکِ دیگر از جنگ، هر 20 دقیقه یک کودک از ایدز می میرد. من در سرزمینی زندگی می کنم که اولین عامل مرگ  و میرِ بشر جنگ است. من در سرزمینی زندگی می کنم که 85 در صدِ ثروت جهان که به دستانِ طبقۀ کارگر تولید می شود در اختیارِ 4 در صد بشریت است و بقیه از آن محرومند. نامِ این سرزمین کرۀ زمین است.

نوشته‌ی آقای علیرضا خباز تحت عنوان «كارگران، كجای این جنبش ایستاده‌اند؟» حاوی نکاتی است که پرداختن به‌آن‌ها برای فعالین جنبش کارگری حائز اهمیت است. این نوشته یکی از معدود نوشته‌هایی است که از طرف فعالین جنبش کارگری با نگرشی انتقادی به‌جنبش سبزها منتشر شده‌اند. قبلاً نیز رضا رخشان در نوشته خود تحت عنوان «جز اتحاد و تشکل راهی نیست» موضعی انتقادی در قبال جنبش سبز اتخاذ کرده بود.

این نوشته قسمت سوم بررسی و نقدی است‌که از سه مقاله‌ی آقای محمد قراگوزلو با عنوان‌های «18 برومر یا 22 خرداد؟»، «سرنوشت اصلاحات سیاسی‌ـ‌اقتصادی» و «جنبش اجتماعی جاری و فقر تحلیل­ها» داشته‌ام؛ و قصد از نگارش آن اثبات این حقیقت و ادعاست‌که خیزش پساانتخاباتی و هم‌چنین جنبش جاریِ کنونی ـ‌به‌مثابه‌ی یک جنبش اجتماعی‌ـ ماوراءِ مبارزه‌ی کارگران برعلیه صاحبان سرمایه و دولتِ حافظ نظام سرمایه‌داری قرار دارد و در تمام ابعاد وجودی‌اش (گرچه نه الزاماً در تمام اجزا و افراد وجودی خویش) ارتجاعی و دست راستی است.

عنوان نوشته حاضر با الهام از نامه دوست برایم ناشناخته‌ای از تهران برگرفته شده است که در آن ضمن امیدواری به اینکه شاید «سبز» هنوز هم بتواند سرمنشأ تحولاتی مثبت شود، روزهای حاضر را روزهای حزن انگیز تهران توصیف کرده است. حقیقتاً نیز این روزهایی حزن انگیزند. به شور و شعف ساختگی و ابراز امیدواری های کاذب مشتی بی‌ریشه در خارج از کشور نباید کاری داشت.

می‌گویند تاریخ دو بار تکرار می شود: بار اول به صورت تراژیک، بار دوم به شکل کمدی. تاریخ ایران در حال تکرار شدن است. اما این بار به گونه‌ای دیگر: این تکراری تراژیک تر است. جامعه ایران نشان می‌دهد که در هیچ چیز با کلیشه های آشنا پیش نمی رود. سی سال قبل درست در زمانی که در نیکاراگوئه یک انقلاب چپگرا در حال وقوع بود و مدت کوتاهی پس از به قدرت رسیدن نظامیان چپگرا در افغانستان، در ایران انقلابی به وقوع پیوست که مرتجع ترین جریان اجتماعی موجود را به رأس قدرت پرتاب کرد.

درگذشت آقای حسینعلی منتظری در سن 87 سالگی واکنش‌های متنوع، گوناگون و گسترده‌ای را ـ‌به‌ویژه در رابطه با مسائل سیاسی جاری در ‌ایران‌ـ به‌همراه داشت که وجه مشترک قریب به‌مطلق  همه‌ی آن‌ها نوعی از واکنش‌سازی یا به‍‍‌‌‌‌ره‌برداری سیاسی است.

با تشکر از اینکه این مصاحبه را پذیرفتید با توجه به  بازگشایی دانشگاهها و بنا به شرایط کنونی جامعه و اعتراضاتی که به شکلی سراسری جامعه را درنوردیده است لازم دیدیم تا با فعالین چپ دانشجویی که در چند سال گذشته تجارب مهمی را از سر گذرانده اند گفتگویی داشته باشیم .

آقای محمد قراگوزلو در 3 مقاله‌ی «18 برومر یا 22 خرداد؟»، «سرنوشت اصلاحات سیاسی‌ـ‌اقتصادی» و «جنبش اجتماعی جاری و فقر تحلیل­ها»؛ به‌دفاع از خیزش سبزها برخاست، به‌توجیه تئوریک این جنبش ارتجاعی همت گماشت و در پیِ این بود که هژمونی طبقه‌کارگر را بربستر همین جنبش سبز تأمین کند.

اینجا تایلند است. کشور کودتاهای نظامی، کشور نمونه مکتب شیکاگو، کشور لبخندها، کشور سواحل ارغوانی زیبا، بهشت توریستهای اروپائی و آمریکائی، کشور سکس ارزان. اینجا همانجائی است که در اوج دوران «نیو اکونومی» کلینتونی، درست زمانی که نئولیبرالها سرود جاودانگی…

سی و یک سال از انقلاب بهمن 57 گذشت. مردم ایران در آنروزها با امید به برخورداری از یک زندگی بهتر و برچیده شدن چتر اختناق و سرکوب در صفی میلیونی به خیابانها آمدند و طبقه کارگر ایران و پیشاپیش…

ماههاست که در زندانم ، زندانی که قراربود اراده ام را ، عشقم را و انسان بودنم را درهم بشکند . زندانی که باید آرام و رامم میکرد چون "بره ای سر براه " ، ماههاست بندی زندانی هستم با…

یادداشت:  یادداشت‌های اولیه این نوشته [قسمت دومِ هژمونی طبقه‌‌کارگر یا شبح سوشیانس ـ بررسیِ «فقر تحلیل»ها] تقریباً به‌پایان رسیده بود که مقاله‌ی دیگری از آقای محمد قراگوزلو با عنوان «موج سوم بحران اقتصادی؛ بی­کارسازی»، به‌‌تاریح سیزده مهرماه، در «سایت تحلیلی البرز» منتشر شد.

آنچه در ذیل می آید ، پاسخ به نقد مطول رفیق عباس فرد در مقاله ای است که اینجانب سه روز بعد از اعلام نتایج انتخابات نوشتم . آن مقاله اعتصاب عمومی را به عنوان راه کاری برای جداسازی انگیزه های اعتراضی مردم از انگیزه های جناح اصلاح طلب پیشنهاد کرده بود ، البته مقاله ی من بسیار کوتاه است و تعمدا قصد یک تحلیل مارکسیستی از اوضاع را نداشت.

«از زمان جنبش مشروطه به این سو، این اولین بار است که حیات سیاسی ایران دستخوش جنبشهایی عظیم می‌شود و جامعه وارد دوره ای از تصمیم گیری تاریخی می‌شود و چپ در آن هیچگونه حضور قابل لمسی ندارد. نه در دوران انقلاب مشروطه و نه در دوران ملی شدن صنعت نفت و نه در دوران انقلاب 57 چپ چنین مهجور و برکنار از تحولات نبوده است.  موقعیت جهانی نیز در هیچ یک از این دوره ها به اندازه امروز به زیان چپ نبوده است.

  حوادث سه ماه گذشته صحنه سیاست ایران را نه می توان و نه باید فراموش کرد. درسهای این بحران سیاسی بزرگ به همان اندازه بزرگند که خود حوادث بودند. زمین سیاست در ایران در اثر زلزله عظیم خرداد 88 شخم خورد و با شخم خوردنش بسیاری از لایه های صحنه حیات اجتماعی زیر و رو شدند. شدت و حدت تحولات جایی برای ظاهرسازی باقی نگذاشت. ظاهرسازیهای مصلحتی بسیاری کنار رفت و حرفهای واقعی افراد، احزاب، گروهبندی ها و جریانات سیاسی زده شد.

  در جریان تحولات اخیر مباحثاتی چند پیرامون مقوله ی اعتصاب عمومی صورت گرفته است. اخیراً رفیق پوریا راجی مجدداً این بحث را پیش کشیده است، و این بهانه ای شد تا چند کلمه ای پیرامون این مقوله بنویسم. رفیق پوریا راجی در نوشته ای با عنوان " اعتصاب عمومی سرخ و دوراهی جنبش سبز" به موضوع رویدادهای اخیر می پردازد و پس از تحلیل پاره ای از اجزای جنبش سبز، سعی در ارائه ی راهکاری رادیکال در قبال این جنبش دارد.

  سه ماه پس از جنجال بزرگ، اینک شمارش معکوس آغاز شده است. همه چیز برای برخوردی بزرگ بین دو نیروی تعیین کننده جدالهای اجتماعی در حال آماده شدن است. صحنه بازی به طرز غریبی برای این برخورد چیده می شود. از پس کلاف سر در گمی که نبرد «که بر که» در ماههای اخیر برجا گذاشت، خطوط طرفین اصلی نبرد به مرور آشکار تر می شود. پیشقراولان سه ماه قبل، امروز پیاده نظامهایی ناچیز به نظر می آیند که در پسشان سواره نظامی سنگین و استتار شده از مخفیگاهها بیرون می خزد و صحنه نبرد را با مهابتی عظیم از نو آرایش می دهد.

  در جامعه‌ای که یکی از جناح‌های قدرت حاکمه‌اش ماهیت ضدانسانی و ارتجاعی خود را پشت شعار عدالت‌خواهی پنهان می‌‌کند و جناح دیگرش هم شعارِ آزادی‌خواهی را به‌ابزار فریب و سهم‌بریِ بیش‌تر از کیک قدرت تبدیل می‌نماید، ادعای کسانی که از «ضرورت هژمونی مستقیم جنبش کارگری در متن یک جنبش اجتماعی فراگیر سوسیالیستی به‌عنوان پیش­شرط پیروزی» سخن می‌گویند و به‌هردلیلی چنین اظهار می‌دارند که آب‌شان با «ملی‌ـمذهبی­ها؛ سکولارها، مشروطه­خواهان، جمهوری­خواهان و سوسیال دموکرات­های راست» در یک جوی جاری نمی‌شود، چنان به‌دل و اندیشه‌ی فعالین کارگری می‌نشیند که بازخوانی و بررسیِ متمرکز این‌گونه ادعاها و نوشته‌ها به‌وظیفه‌ی طبقاتی و درعین‌حال معقولِ فعالین کمونیست جنبش‌کارگری تبدیل می‌شود.

  (توضیح: بخش عمده ی نوشته ی حاضر حدود یک ماه پیش به رشته ی تحریر درآمده است، اما بنا به پاره ای ملاحضات و محذورات اکنون انتشار می یابد. از همه ی خوانندگان بابت این تأخیر عذرخواهی می کنم.) اسلاوی ژیژک چندی پیش در نوشته ای با عنوان "آیا گربه به دره سقوط خواهد کرد؟"، که در نخستین نگاه یادآور موضع فوکو در قبال انقلاب 57 و تعبیر "ایران، روح جهان بی روح" اوست، به تحلیل رویدادهای اخیر ایران پرداخته است.
صفحه 1 از 3

یادداشتها


  • بهمن شفیق : عروج آنتی لنینیسم در پرتو سبز

    دور جدید مباحثه پیرامون لنین و لنینیسم را که با درج مقاله‌ای در سایت وابسته به حزب کمونیست کارگری آغاز شده است، باید سر آغاز تحولی دانست که پایان رسمی چپ 57 ای را رقم خواهد زد. چپی که امروز…




  • بهمن شفیق : خشمگین نشوید دوستان، کمی تعمق کنید

    هنوز چند ساعتی از انتشار یادداشت کوتاه «این بدعت چیست؟» نگذشته بود که پاسخی از جانب «یکی از دوستان محمود صالحی» منتشر شد تحت عنوان «بدعتی در کار نیست! پاسخی به جنجال خواهی بهمن شفیق». این یادداشت البته امضاء شخص…




  • بهمن شفیق : این بدعت چیست؟ - در حاشیه درخواست کمک برای محمود صالحی

    صدور و انتشار بیانیه ای تحت عنوان « برای نجات جان محمود صالحی بشتابیم » از جانب خانواده و دوستان محمود صالحی، بیش از آنکه وخامت وضع جسمی صالحی را نشان دهد، بیانگر وخامت وضعیت چپی است که همه قطب…




  • بهمن شفیق : طوفان پس از یورش در آبهای آزاد

    1- یورش کماندوهای اسرائیل به کاروان حامل کمکهای انسانی به غزه را بدون تردید باید در شمار قساوتمندانه ترین موارد نقض حقوق بین‌المللی و قوانین جنگی پس از پایان جنگ دوم جهانی به حساب آورد. این یورشی آشکار و علنی…




  • بهمن شفیق : مسیح هرگز به اینجا نیامد

    اینجا تایلند است. کشور کودتاهای نظامی، کشور نمونه مکتب شیکاگو، کشور لبخندها، کشور سواحل ارغوانی زیبا، بهشت توریستهای اروپائی و آمریکائی، کشور سکس ارزان. اینجا همانجائی است که در اوج دوران «نیو اکونومی» کلینتونی، درست زمانی که نئولیبرالها سرود جاودانگی…




  • بهمن شفیق : آقا ببخشید، شما؟

    انتشار مصاحبه سایت جنبش کارگری با رضا رخشان درباره منشور حداقلی مطالبات کارگران ایران از قرار به واکنشهای گسترده  ای در محافل چپ و راست در خارج از کشور منجر شده است. این مصاحبه همچنین پاسخهایی کتبی را نیز به…




  • بهمن شفیق،عباس فرد : بدرود یدوی عزیز

    خبر کوتاه بود. باور کردنش اما دشوار. دشوارتر از خود زندگی. یداله رفت. او دیگر نمی‌تواند با نوه‌هایش بازی کند؛ نمی‌تواند کسی را دست بیندازد؛ نمی‌تواند بگوید، بخندد، پیپش را چاق کند، جلسه بگذارد؛ در سوز و سرما و در…




  • بهمن شفیق : راههای بازگشت باز می‌شوند

    بیانیه کوتاه اما مهم زنان، معروف به «راه حل پنج ماده‌ای ما زنان برای برون رفت از بحران»، آغاز روندی از خروج فعالین جنبشهای اجتماعی از مستی توده‌ای سبز را به نمایش می گذارد. این بیانیه با روشنی و وضوح…




  • ادامه در بخش: امید: یادداشت

تاریخ کمون پاریس 1871

commune-cover